9 فروردین 1386
موقعيت زنان و ريشه های مشاركت اجتماعی و سياسی آنان
اليز ساناساريان، جنبش حقوق زنان در ايران، نوشین احمدی خراسانی، اختران، تهران، 1384، صفحات 27 تا 51.
اوضاع اجتماعی زنان
ـ زنان ايرانی در ربع نخست قرن بيستم
زن ايرانی در تمامی عرصه های زندگی خود دچار تنزل موقعيت شد. زن و مرد در جامعه از يكديگر جدا بودند. در خانه زنان از ميهمانان زن، و مردان از ميهمانان مرد پذيرايی می كردند. اما اين جدا سازی فقط به خانه محدود نبود. زنان حتا به لحاظ حقوقی و قانونی، وضعيت بدتری داشتند. زنان حق رأی نداشتند. اكثر زنان، به فرودستی و جنس دوم بودن خود گردن نهاده بودند و باور داشتند كه اين سرنوشت آن هاست.
زنان وانقلاب مشروطيت
ـ مشاركت زنان
در مراحل اوليه ی انقلاب مشروطه در اواخر دهه ی 1270 و اوايل دهه ی 1280 زنان فعال غالباً متأثر از رهبران بودند. « شورش نان » نمونه ای از آن بود. بعد ها به ويژه پس از سال 1285 حركت زنان محسوس تر و مستقل تر شد. زنان انجمن ها و « دوره های » خاص خود را بر پا كردند. بهترين تعريف از اين « دوره ها » چنين است: « بی شكلی بر مبنای روابط شخصی. در واقع روابط شخصی كه بين اعضای يك دوره وجود داشت ساختار گروه را می ساخت و در عين حال، گروه را به صورت غير رسمی نگه می داشت ».
زنان از طريق انجمن ها و سازمان های مخفی، فعاليت های خود را در حمايت از انقلاب مشروطه سازمان می دادند. برای نمونه، از استان آذربايجان گزارش شده است كه پس از نبردی شديد بين طرفداران و مخالفان مشروطه جسد بيش از 20 زنِ ملبس به لباس مردانه پيدا شده است.
انجمن ها و سازمان های زنان در پی آن برآمده بودند كه روسيه و انگليس را وادار به ترك ايران كنند و عليه قدرت های خارجی به مبارزه برخاستند. بعد ها به ويژه از سال 1285 آنان توانستند سازمان خاص خود را شكل دهند و مستقل تر عمل كنند.
ملی گرايی، زنان را از محيط خانگی شان بيرون كشيد و برای نخستين بار زنان ياد گرفتند كه در امور خارج از خانه و مسايل غير سنتی و غير مرسوم شركت كنند. تنها عده ای از زنانِ مشروطه خواه، طرفدار حقوق زنان بودند و نه همه ی كسانی كه از مشروطه و استقلال ملی حمايت می كردند. شواهدی وجود دارد كه نشان می دهد زنان ايرانی ِ شركت كننده در مراحل نخست جنبش زنان يا از فعالان مشروطه خواه و جنبش ملی دهه 1280 بودند يا از كسانی بودند كه خانواده های شان از زمره ی روشنفكران ملی گرا محسوب می شدند.
زنان تحصيل كرده مانند همتايان مردشان به ضرورت وجود نظامی دموكراتيك در حكومت باور داشتند. وجود چنين ايده آل هايی سبب ايجاد نوعی تمايل به برابری و هم پايی با مردان در ميان اكثر زنان تحصيل كرده ی ايرانی شد.
به نظر می رسد كه مردان و زنانی كه همت و عزم خود را بر مشروطه خواهی و رهایی از تسلط بيگانگان قرار داده بودند و در عين حال بر حقوق زنان پای می فشردند، سرانجام حاميان اصلی جنبش حقوق زنان ايران در مراحل اوليه ی شكل گيری آن بودند.
ـ حمايت مردان از جنبش حقوق زنان
عداه ای از روشنفكران مرد بر اين باور بودند كه جامعه نيازمند تغييرات اجتماعی بنيادين است و اين تغيير جز با بهبود وضعيت زنان حاصل نمی شود. اينان به شدت با روحانيون مخالف بودند و آنان را مسئول مصيبت های جامعه از جمله وضعيت فرودست زنان می دانستند. روشنفكرانی چون ميرزای عشقی، بهار و ايرج ميرزا از حاميان ثابت قدم حقوق زنان به ويژه در عرصه ی آموزش بودند.