7 فروردین 1386
نظریه های علمی تکامل اجتماعی
کریس هارمن: ماهنامه ی راه آینده، ترجمه ی پرویز بابایی، شماره 3، آذر 1385، صفحات 31 تا 34.
ایده ها به خودی خود نمی توانند جامعه را تغییر دهند. طبیعت و سرشت انسانی، از جامعه ای به جامعه ی دیگر متفاوت است. بسیاری از اشخاص نظریه ی متفاوتی را می پذیرند که به امکان تغییر رفتار انسانی تاکید دارد. به نظر آنان اگر مردمان صحیح و سالمی مهار جامعه را به دست گیرند، آن گاه طبیعت انسانی را می توان دگرگون ساخت. این نظریه گامی به پیش است اما از تبیین چگونگی تغییر جامعه به طور کلی ناتوان است. آنان که به این نظریه باور دارند یا باید بگویند که جامعه نمی تواند تغییر کند یا معتقد شوند که تغییر توسط چیزی خارج از جامعه با نیروی اندیشه های فردی صورت می گیرد. یکی از هواداران این نظریه، اسکینر است. او می خواهد انسان ها را به شیوه ای معین از رفتار، شرطی کند.
نظریه ی دیگری، تمام سیه روزی ها در جهان را مولود افزایش جمعیت می داند. نظریه ای که منسوب به مالتوسینی های بعد از مالتوس در اواخر سده ی هجدهم می باشد. این تفکر فراموش می کند که موجودات انسانی مخلوقات کنش گر و زنده ای هستند که با کنش های خود جهان را تغییر می دهند. انسان هایی که صد هزار سال پیش در زمین پرسه می زدند یا سی هزار سال پیش می زیستند، کاملا متفاوت از ما زندگی می کردند. به لحاظ جسمانی ترکیب شان در صد هزار سال پیش مشابه انسان کنونی بود و از سی هزار سال پیش کاملا یکسان بود، چنان که گوردون چایلد متذکر شده است: نخستین اسکلت های نوع ما متعلق به مراحل آخرین عصر یخ بندان است. از هنگامی که اسکلت های انسان اندیشه ورز، نخستین بار در آرشیو زمین شناختی ظاهر می گردد، تحول جسمانی انسان تقریبا متوقف شده است. اگر چه پیشرفت فرهنگی اش تازه آغاز می گشت. مراد گوردون چایلد از فرهنگ، چیزهایی است که مردان و زنان از یکدیگر یاد می گیرند و آموزش می دهند.
هر یک از پیشرفت ها تاثیر فراوانی در دگرگونی تشکیلات زندگی انسانی داشت. از همان آغاز، زندگی انسانی، اجتماعی بود و در آغاز گروه های اجتماعی ساده بودند. مردم آغاز به کشف راه های تازه تعامل با دنیای پیرامون شان کرده بودند اما در فرایند، بی آنکه قصدی در میان باشد، جامعه ای را که در آن می زیستند و توام با آن زندگی شان را، دگرگون ساخته بودند. تغییرات در جهت کار انسان ها برای تولید خوراک، پوشاک و پناهگاه، سبب تغییرات در جهت سازمان یافتن جامعه و روی کرد مردم در آن می گردد. چنین است رمز تغییرات اجتماعی و تغییر تاریخ.
انسان ها بوسیله جهان اطراف خود تحت تاثیر قرار می گیرند. انسان ها نه تنها به جهان واکنش نشان می دهند و روی آن کار می کنند، بلکه در ضمن انجام این کار، آنان شرایطی را که در تحت آن زندگی می کنند و بنابراین خودشان را نیز تغییر می دهند. کلید فهمیدن تغییر در جامعه در فهم این نکته است که چگونه انسان ها با مساله ی ایجاد خوراک، پوشاک و پناهگاه شان رو به رو می شوند.
تحولات در تولید با پیش داوری های کهن و شیوه های کهن سازمان دهی جامعه مقابله می کند، اما به خودی خود، آن پیش داوری ها و شکل های کهن جامعه را از میان بر نمی دارد. بسیارند انسان هایی که برای جلوگیری از تغییر به پا می خیزند و کسانی هم که می خواهند از شیوه های نوین تولید استفاده کنند، ناگزیرند برای تغییر بجنگند. اگر کسانی که با تغییر مخالف اند پیروز شوند، شکل های جدید تولید نمی توانند به اجرا درآیند، تولید راکد می شود و حتا به عقب بر می گردد.
در اصطلاح شناسی علمی، توسعه ی نیروهای مولد با مقاومت روابط اجتماعی موجود و اندیشه هایی که بر مبنای نیروهای مولد کهن رشد یافته اند، رو به رو می گردد. یا مردم هوادار نیروهای مولد جدید، در این کشاکش، پیروز می شوند و یا هم بستگان نظام کهن توفیق می یابند. در صورت نخست، جامعه به پیش می رود و در مورد دیگر در جا می زند یا حتا به عقب بر می گردد.