2 فروردین 1386
تصویر کلی نیروهای اجتماعی در ایران
حسین بشیریه: دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران، نشر نگاه معاصر، تهران، چاپ سوم، 1384، صفحات 9 تا 62.
جامعه ی ایران مجموعه ای از شکاف های تاریخی است که موجب شکل گیری ساختار پیچیده ای از نیروهای اجتماعی و سیاسی شده است. با ورود ایران به صورت بندی سرمایه داری، شکاف های اجتماعی تازه ای شکل گرفت و سرعت تحولات اجتماعی، شکافی میان نسل های جوان تر و پیر تر از حیث محافظه کاری یا هواداری از تغییرات ایجاد کرده است.
جامعه ی ایران به عنوان جامعه ای در حال گذار، دارای صورت بندی پیچیده ای از شکاف های اجتماعی بوده است. از یک سو شکاف های قومی، فرهنگی و منطقه ای مربوط به جامعه ی سنتی کم و بیش فعالند و از سوی دیگر شکاف های جامعه ی مدرن نمودار شده اند. جامعه ی ایران غیر از این دو دسته شکاف، دارای شکافی است که تحت عنوان شکاف تجدد و سنت گرایی مطالعه می شود. این شکاف در تاریخ اخیر ایران جلوه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی گوناگونی پیدا کرده است. از لحاظ اقتصادی معمولا از آن به عنوان اقتصاد معیشتی در مقابل اقتصاد کالایی یاد می شود. از لحاظ اجتماعی در تاریخ سیاسی ایران، روحانیت، بازار و خرده بورژوازی در مقابل روشنفکران و کارگران قرار می گیرند. زندگی سیاسی در ایران در طی قرن بیستم سخت تحت تاثیر منازعات ناشی از شکاف سنت و تجدد قرار داشته است.
با توجه به ساختار شکاف های اجتماعی در ایران، مهمترین نیروهای اجتماعی سنتی عبارتند از اشرافیت زمین دار، روحانیت، سرمایه داران بازار و خرده بورژوازی. در مقابل مهمترین نیروهای اجتماعی مدرن شامل طبقه ی متوسط جدید و کارگران صنعتی بوده اند.
از نظر سابقه ی تاریخی در ایران و استبداد ایرانی، هیچ گاه اشرافیت مستقل و برخوردار از مصونیت حقوقی پیدا نشد. با توجه به بنیاد دودمانی قدرت سیاسی، مرتبه ی اشرافیت وابسته به خویشاوندی با قرابت به دربار بود. همچنین روحانیت در ایران در مقام مقایسه با دیگر گروه های اجتماعی از مصونیت اجتماعی قابل ملاحظه ای برخوردار بوده است. روحانیون، صاحب مناسب رسمی مانند قضاوت و امامت جمعه بودند و به اعانات و مالیات مذهبی مردم و بازار تکیه داشتند. با گسترش تجارت خارجی و نفوذ غرب نیز، صادرات مواد خام از ایران به بازارهای خارجی افزایش یافت و این خود موجب گسترش و تقویت تجار می شد. از سوی دیگر اندیشه های عدم مداخله ی حکام در تجارت در حال اشاعه بود. از نظر گرایش های ایدئولوژیک، بازاریان در مقابل روشنفکران قرار گرفتند. طبعا با توجه به همبستگی تاریخی میان بازار و روحانیت، به قدرت رسیدن روحانیون با گسترش نفوذ سیاسی بازار همراه بود. به طور کلی در تاریخ سیاسی ایران، بازاریان از گرایش های سنتی در سیاست ایران و به ویژه از روحانیون حمایت می کردند و گروه های سنت گرا، بخش عمده ای از حمایت اجتماعی خود را از بازار کسب می کنند.
در تاریخ معاصر ایران، دهقانان نقش تعیین کننده ای در تحولات سیاسی نداشته اند و بیشتر از سوی گروه های شهری بسیج شده اند. طبقه ی متوسط جدید از آغاز محمل اصلی مدرنیسم بوده است. خواست های عمده ی طبقه ی متوسط جدید شامل منع دخالت روحانیون در سیاست، وضع نظام قانون اساسی جدید و تاسیس نهادهای سیاسی به جای دولت سنتی بوده است. همچنین طبقه ی متوسط جدید در طی قرن بیستم خواستار اصلاحات گسترده در نظام سیاسی برای رفع اسباب عقب ماندگی عمومی کشور بوده است. از سوی دیگر مسائلی چون دفاع از آزادی و برابری همواره میان این طبقه و نیروهای سنتی به ویژه روحانیت، اختلاف افکنده است. برای طبقه ی کارگر جدید در ایران نیز اندیشه های سوسیالیستی جاذبه ی بیشتری به ویژه در نواحی شمالی یافت که کارگران و دهقانان ایران را به تشکیل اتحادیه های کارگری و دهقانی و مبارزه ی اجتماعی دعوت می کرد.