تبليغاتX
علوم سیاسی -

29 اسفند 1385

این مبارزه است که نامش زندگی است

علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات 186 تا 229.

 

دکتر محمد مصدق در زمان خاصی روی کار آمد. برنامه ی اصلی او در آن جو توطئه ی داخلی و بین المللی در مرحله ی اول استیفای حقوق ملت ایران در ملی کردن نفت و دیگر سامان دادن به اقتصاد کشور بود. دکتر مصدق در اقتصاد کشور، به دنبال اقتصاد بدون نفت بود.

دکتر مصدق یک مبارز پارلمانی بود و در طول سی سال زندگی سیاسی اش، همواره راهی جدا از اشراف و اعیان پیموده بود. ویژگی های آزادی خواهانه ی او، راهش را از هم طرازانش جدا کرد. همواره مردم با او پیوند خاصی داشتند. سال ها در تبعید بود و زندانی شدن از او شخصیتی ساخته بود که در مجموع پاک ترین و مردمی ترین فرد از میان رجال بود. مطالعات تحصیلی او، به بررسی مسائل حقوقی درباره ی امتیاز نفت جنوب هدایتش کرد. بزودی اساس فعالیت خود را بر مبارزه با این امتیاز گذاشت.

سیاست دکتر مصدق طی بیش از نیم قرن مبارزه ی سیاسی، بر اساس دو محور اصلی استوار بود، دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی ایران و کوشش برای استقرار دموکراسی. دکتر مصدق در دفاع از استقلال، مخالف با دادن هر نوع امتیاز به بیگانگان بود و در سراسر زندگی، مبارزه با امپریالیسم را در کلیه ی وجوه خود دنبال کرد. مبارزه با کاپیتولاسیون، تعرفه ی گمرکی، مستشار خارجی و ... . وی با طرح و تصویب قانون تحریم امتیاز نفت، از هجوم قدرت های انحصار طلب به ایران جلوگیری کرد و موجبات ملی شدن صنعت نفت را فراهم ساخت و بساط استعمار را از مملکت برچید.

دکتر مصدق هرگز بر سر منافع ایران و مصالح توده های ستم کش، با بیگانگان و مزدوران آن ها سازش نکرد. وی تز گرسنه می مانیم و آزادی و استقلال را از دست نمی دهیم را عنوان کرد. دکتر مصدق بسیار متواضع و آزاد منش بود. پس از انتخاب شدن به نخست وزیری، دستوری بدین شرح صادر کرد: شهربانی کل کشور: در جراید ایران آنچه راجع به اینجانب نگاشته می شود، هرچه نوشته باشند و هر که نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار گیرد. (1)

دکتر مصدق دانش پرور و دانش دوست بود. ویژگی های او نشانگر شناخت عمیقش از مسائل ایران و جهان و سر سپردگی اش به منافع ملی و عدم عدول از گفته های خود و پشت نکردن به منافع مردم است. علت اصلی زندان و تبعید او نیز همین پایداری در پیشبرد اهداف مقدسش بود. علت سقوطش هم در این بود که همه دشمنان علیه او متحد شدند ( اشراف، رجال، دربار، کشورهای خارجی ). شرم ساری برای ملتی که در مبارزه ی بزرگ ضد استعماری خود، در پیکار نهایی ایستادگی نکرد و به آسانی صحنه را خالی کرد. (2)

 تمدن بشر حاصل تخصص است و تخصص به صورت امروزی آن، ویژگی جوامع صنعتی است. به علت تنوع و تقسیم کار تخصصی و تقسیم کار اجتماعی جوامع صنعتی، امروز کارها از فرهنگ کارهای همه فن حریفی جوامع سنتی فاصله گرفته است. این گفته دکتر مصدق نیز که: « چنان چه اشخاص بهترین تحصیلات را هم کرده باشند، کوچک ترین استفاده از آن ها نخواهد شد، مگر این که به امور اجتماعی علاقه پیدا کنند »  بیانی از این واقعیت اجتماعی است که دانش قادر نخواهد بود رفتار فرهنگی آدم را، که ساخته و پرداخته ی قرن ها تاریخ تحولات یک فرهنگ است عوض کند. منظور دکتر مصدق نیز این است که مردم فرهنگ کهنه ی خود و یک نوع گریز از آزادی و مسئولیت گریزی دارند. این نکته ی مورد اشاره ی دکتر مصدق، سابقه ی کار آکادمیکی در نزد بزرگان علوم انسانی جهان دارد.

مقررات و ضوابط بر آمده از روابط مردم، بر مقررات تکنیکی و آن چه روی کاغذ وضع می شود و در ایران وارداتی نیز هست، برتری نسبی دارد. محتوای فرهنگ قبیلگی، کارایی مقرراتی را که جهت تشکیلات کشور وارد کردند، به صفر نزدیک کرده است. نهادها، خوشه ای از الگوهای فرا فردی با هویت جمعی و تاریخی هستند و با اتکاء به تمامی سنن تاریخی جمعی شکل می گیرند. نهادهای برآمده از تحولات جوامع صنعتی غربی از قبیل انتخابات و اصطلاحاتی از قبیل دموکراسی، در جامعه و قالب های اجتماعی و فرهنگی خود، شکل و معنی می یابد.

دکتر مصدق به خوبی می دانست مردم نمی توانند از مشروطه و قانون که هر دو وارداتی هستند، دفاع کنند و این همان چیزی است که در عمل اتفاق افتاد. دکتر مصدق این معنا را بارها با بیان ظریف و عمیق و نکته سنج خودش بیان می کرد و سعی داشت که پای مردم را به مبارزات اجتماعی بکشد و آن ها را نسبت به حیات جمعی و دفاع از آن، حساس کند. بسیار سعی می کرد که مردم را از انفعال نسبت به مسائل اجتماعی دور کرده و آن ها را در امر اجتماعی مربوط به حیات جمعی، ورزیده نماید و می گفت گریز از آزادی، باعث رشد مستبد خودکامه می شود. این ویژگی جامعه ی غیر خلاق و مصرفی است که علاقه ای نسبت به فکر کردن ندارد و بیشتر ترجیح می دهد که دیگری به جای او بیندیشد. رفتاری که فقط در زمینه ی استبداد پروری، کارایی بسیار بالایی دارد.

دکتر مصدق این نکته را خوب می دانست که استقلال، کاری نیست که به زودی به ثمر رسد و با یک بار تلاش به صورت کامل به دست آید: ملل دیگر قرن ها مبارزه و فداکاری کردند تا آن چه امروز دارند، به دست آورده اند. (3)

هر بار ملت مواضع استعمار و استثمار و استبداد را تصرف می کند، سپس عقب نشینی می کند و استبداد تازه نفس تری به جای استبداد کهنه و فرسوده ی قبلی جایگزین می شود. اگر مردم خواسته ی خود را خوب می شناختند و لوازم کافی برای آن تدارک می دیدند، هر عوام فریبی قادر نبود که منافع آن ها را این گونه پایمال کند.

دکتر مصدق قدرت حرکت مردم را در بازتاب رفتار اجتماع می دید: صاحبان عقیده از مرگ نباید هراس کنند. چون که اصل مصلحت اجتماع است. آن جا که مصالح اجتماعی تامین نباشد، مصالح مردم تامین نخواهد بود و تشخیص این که چه اشخاصی روی مصالح جامعه مقاومت می کنند و چه اشخاصی روی مصالح خودشان، با مردم است. (4)

دکتر مصدق در مورد مردم سخت ماخوذ به حیا بود. سیاست مداری بی نهایت شریف که سعی وافر داشت از کسی بد نگوید، حتی از دشمنانش، چه برسد به مردم که تنها برای آن ها زندگی می کرد: امروز ملت ایران مبارزه ی بزرگی را شروع کرده است که هیچ کس از بابت آن غافل نیست، البته این گونه جنبش های اجتماعی باید در مقابل هرگونه محرومیت، ایستادگی و در برابر آن، آماده باشد. در این راه با سعی ناکرده به جایی نتوان رسید.

دکتر مصدق فساد ناپذیر بود. در زمان نخست وزیری اش که در مجموع بیست و هشت ماه بود، حقوق نگرفت. زمانی که پس از کودتا به زندان افتاد، ترجیح داد در زندان بماند و آرمان های مردم را لوث نکند و این کاری بود که انجام داد. چهل سال را در جو ارعاب و زندان گذراند، ولی ذره ای از راه راست منحرف نشد.

دکتر مصدق به نفس آزادی در اصل اعتقاد داشت و آن را در اجرای قانون می دید. فرهنگ آزادی خواهی دکتر مصدق و آرمان های او در اوج آزادی و آگاهی بود. مردم به این نکته وقوف نداشتند و نتوانستند از آن بهره کافی ببرند و در نهایت، استبداد دوباره جای آزادی خواهی را گرفت. در مورد آزادی بیان، اجتماعات، افکار و عقاید و آزادی های سیاسی، آزادی را به نحوی که در خور نام آن بود، برقرار کرد: کسانی که از بیان و قلم هراس کنند و از آن جلوگیری نمایند، نه تنها مرتکب عملی می شوند که مخالف قانون اساسی است، بلکه خیانت به وطن می نمایند. (5)

دکتر مصدق به فهم نهادهای سیاسی غرب که به ایران آمده بود واقف بود و می دانست که آزادی، لایه ای از فرهنگ است. در صورتی که فرهنگی در موقعیت جوامع صنعتی با تحولات خاص خود قرار نگرفته باشد، آزادی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به مفهومی که در جوامع صنعتی رایج و همراه با ضمانت اجرا وجود دارد، غیر ممکن خواهد بود مگر این که ابتدا شرایط آن را آگاهانه مهیا کنند. دست آوردهای فرهنگی را در صورتی قابل دفاع می دانست که با تحولات اجتماع سنخیت داشته باشد. تا ملتی دانا نباشد، کار مملکت به همین منوال خواهد گذشت. (6)

دکتر مصدق الگوی وابستگی و نقاط ضعف آن را می شناخت و از استعداد ایرانیان با اطلاع بود. برنامه ی او استیفاء حقوق ملت بود و همه گونه اقدامی در راه اهداف بهبود اقتصاد انجام داد: ملت متشخص آن است که دست گدایی مقابل بیگانگان دراز نکند و هر بیگانه ای هم محض رضای خدا به کسی و یا ملتی کمک نمی کند، مگر این که بخواهد از آن ملت به هر طریق که می تواند سوء استفاده نماید. (7)

عملکرد ملت ایران در این چند قرن، در جا زدن و اتلاف سرمایه های این سرزمین بوده است. اگر شاخص این خیانت ها، چند نفر درباری است، لیکن عامل تحقق آن، ملت است. اگر ملتی پانصد سال از راه می ماند، مقصر خودش است. اگر هم به کنه این وقایع پی نمی برد، خود در آن دست دارد. متاسفانه امروز، هماهنگ با بافت جامعه، عمیق ترین اندیشه های آکادمیک نسبت به این مسائل در بعد اقتصاد سیاسی و در سطوح سیاسی، عوام زده است: عوام زدگی یک بیماری اندیشه کش اجتماعی است. ما غالبا در بحث انحطاط اجتماعی و سیاسی، فکری و اقتصادی ای که دچارش می شویم، تنها به علل خارجی و عوامل بیرونی توجه داریم و این روش تنها نیمی از حقیقت را به دست می دهد زیرا شناخت بیماری های اجتماعی، بی توجه به زمینه ی پذیرش مهاجم خارجی و نیز بی تحقق در بیماری های داخلی، نیمی از آسیب هایی که معلول علل و شرایط ویژه ی درونی و نتیجه ی شرح حال و کیفیت زندگی است، امکان پذیر نخواهد بود. حوادث مثبت و منفی را در تاریخ یا اجتماع باید در درون جست، چه بی آن هیچ عامل خارجی نمی تواند در سرگذشت و سرنوشت جامعه ای یک علت گردد. همه ی پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن سرچشمه ی اصلی است که استعمار، یکی از جوشش های آن است. همه گناهان را به گردن استعمار خارجی بار کردن، یک نوع تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه است که در پیش چشم ما هستند. این تلقی ای که از اسطوره ی استعمار داریم، بیش از آن که مبتنی بر تجزیه و تحلیل منطقی و شناخت علمی واقعی باشد، با خرافه های افسانه ای آمیخته است. (8)

------------------------------------------------------

(1) غلامرضا نجاتی: جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، شرکت سهامی انتشار، 1364، صفحات 150 و 151.

(2) غلامرضا نجاتی: جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، شرکت سهامی انتشار، 1364، صفحه 5.

(3) محمد مصدق: خاطرات و تالمات، انتشارات علمی، چاپ سوم، صفحه 235.

(4) محمد مصدق: خاطرات و تالمات، انتشارات علمی، چاپ سوم، صفحه 246.

(5) غلامرضا نجاتی: جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، شرکت سهامی انتشار، 1364، صفحه 106.

(6) محمد مصدق: خاطرات و تالمات، انتشارات علمی، چاپ سوم، صفحه 273.

(7) محمد مصدق: خاطرات و تالمات، انتشارات علمی، چاپ سوم.

(8) علی شریعتی: آثار گونه گون، مجموعه آثار، جلد 35، بخش اول، صفحات 59 تا 62.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |