تبليغاتX
علوم سیاسی -

27 اسفند 1385

فرهنگ ایران در قرن نوزدهم

علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات 74 تا 106.

 

تضعیف معتقدات بی پایه و آشنایی با تحولات اقتصادی، شروع به لرزاندن ستون های کاخ کلیسا کرد و این زمانی اوج گرفت که کلیسا از همه وقت ابزارهای قدرت را بیش از پیش در انحصار خود داشت. راجر بیکن که منادی رجوع به مشاهده و تجربه بود، نوشت: هرگز جهل به این اندازه نبوده است. فساد و شکم بارگی را نهایتی نیست. فرانسیس بیکن ذهن را مامور یافتن روابط اشیاء از طریق تجربه کرد. به بشر آموخت که تحمل، دقت، نوآوری و خلاقیت رمز پیروزی است. آموزش کلیسا را از آن جا مردود می دانست که روحیه ی شکاکیت و نوآوری را عرضه نمی داشت، بلکه پیروی صرف را می خواست. بیکن آرزومند بود که بخت، شانس، تصادف و اتفاق از قاموس فرهنگ حذف شود. گویا بیکن می دانست که تا 450 سال بعد هم گفته هایش برای مردم جهان سوم تازگی دارد و از فهم و تحقق آن عاجزند.

مردم و متفکرین به مرور از دامنه ی کار کلیسا کاسته و بر وسعت امور تعقلی افزودند. در تمام مباحث، عقل گرایی، علم و پیشرفت به میان کشیده شده بود. این مباحث در مجموع هنوز در ایران شروع نشده است هر چند احتمال آن می رود که طلیعه آن درگیری فکری، در همه ی ابعاد آغاز به کار کند.

هم زمان با آغاز صدارت امیر کبیر، مانیفست مارکس منتشر شد و مارکس تمام اقشار جامعه و اندرون ذهن را به تعارض و مبارزه کشید. در مقابل در نزد ایرانیان، کم کاری با ضعف تولید، روحیه ی غیر علمی با تولید سنتی، همه ی این ها با روابط خارجی، همه و همه با فرهنگ غیر خلاق اندیشه سوز در تناسب کامل بود. زمانی که داروین اندیشه ی کهن را به لرزه درآورد، مصادف با ورقی از تاریخ فرهنگ تمدن ایران بود که ایرانیان امیر کبیر را قربانی کردند.

ولتر در آستانه ی انقلاب صنعتی گفت: اشتغال نداشتن به کار با زنده نبودن یکی است. همه خوبند جز مردم تنبل. ولتر چنین نتیجه گیری می کند: آن که می خواهد زندگی را در این جهان بر خود هموار سازد، باید تا آن جا که می تواند کار کند. کار در طول جریان خود بزرگترین سرگرمی می گردد. (1)

قرن نوزدهم قرنی است که عقل و علم و تلاش، کار جهل و خواب و انحطاط را یکسره می کند. نیچه به بهترین حالت صحنه ی اجتماع جهان را به تصویر کشید که: این پیکار است که نامش زندگی است، آن چه لازم است توانایی و تدبیر است. (2) به قول نیچه گروهی از درندگان از نژاد فاتحان، با تشکیلات جنگی پنجه ی بی رحمانه ی خود را بر قومی که از حیث شمار بی شمارند، می افکند. (3)

ایرانیان نه قالب های اجتماعی صنایع غرب را خوب شناختند و نه تاریخ تحلیلی خود را، در نتیجه هرج و مرج بی حد و حصری بر زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن ها سایه افکند. فساد و تباهی حاکم و فرمان خفتن صادر و برداشت قضا و قدری مورد قبول واقع شد.

------------------------------------------------------

(1) ویل دورانت: تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب خوئی، چاپ دوم.

(2) ویل دورانت: تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب خوئی، چاپ دوم، صفحه 371.

(3) ویل دورانت: تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب خوئی، چاپ دوم، صفحه 395.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |