تبليغاتX
علوم سیاسی -
۱۵ فروردین ۱۳۸۸

چرا اقتصاد ارتدوكس شكست می خورد؟

کارلوس کاسترو: روزنامه اعتماد ملی،ترجمه پرویز صداقت،۵ اسفند ۱۳۸۷، شماره ۸۶۷، صفحه ۱۰.

پل كروگمن در كتاب <توسعه، جغرافيا و نظريه اقتصادي> مي گويد دليل آنكه برخي نظريه هاي اقتصادي را اقتصاددانان به شكل گسترده اي به كار نمي برند اين است كه نمي توانند با آنها مدل رياضي بسازند. وي در ادامه بر بسياري از انديشه هاي درست تاكيد مي كند كه نمي توان آنها را مدل سازي رياضي كرد. مايكل پرلمان در كتاب <اقتصاد راه آهن: خلق اسطوره بازار آزاد> مي گويد كه دليل ديگري وجود دارد كه اقتصاددانان اين نظريه ها را نمي پذيرند؛ برخي نظريه ها به دلايل ايدئولوژيك رد مي شوند چراكه بازار آزاد، اعتقادي آييني است. پرلمان از فرانسيس واكر، نخستين رئيس انجمن اقتصادي آمريكا نقل مي كند كه گفته بازار آزاد <صرفا آزمون ارتدوكسي اقتصاد نيست. از اين اصطلاح براي تصميم گيري در اين زمينه استفاده مي شود كه آيا يك نفر اصلااقتصاددان هست يا خير.> به عبارت ديگر براي اينكه اقتصاددان باشي - به ويژه در دوران پس از شوروي- بايد با اقتصاد آزاد موافق باشي؛ يعني معتقد باشي كه بازار به نحو كارآمدي منابع را تخصيص مي دهد و اينكه شغل اقتصاددانان تعيين درست قيمت ها است.
    كتاب پرلمان نقد راديكال اين نوع اقتصاد است؛ اقتصادي كه امروز به كار مي رود. براي برخي از ما كه اقتصاد خوانده ايم و با پارادايم نظري آن مخالفيم آنچه پرلمان مي گويد درست به نظر مي رسد. در كلاس هاي اقتصاد كمتر استادي است كه اجازه بحث هاي فلسفي را بدهد. دانشجويان مدل هاي حداكثرسازي مطلوبيت و تعادل را بدون بحث درباره فلسفه سياسي و پارادايم نظري بنيادي آن ياد مي گيرند. در نظريه اقتصادي ـ كه امروز به اقتصاد خرد تقليل يافته است ـ فرض مي شود كه بيشتر، بهتر است، كه افراد عقلاني هستند (يعني مطلوبيت را به حداكثر مي رسانند) زيرا بازار كارا است. دانشجويان، خواه به دليل آنكه با فلسفه ليبراليسم اقتصادي موافق اند يا به سبب ناآگاهي از آن، در خاتمه آن را به مثابه تصويري دقيق از واقعيت اجتماعي مي پذيرند. به آنها گفته مي شود كه مدل هاي اقتصادي انتزاعي هستند و اين از آن روست كه علم اقتصاد، شبيه ديگر علوم اجتماعي، نظريه هايي مي سازد كه رفتار افراد و گروه ها را تبيين مي كند. مردم شايد از آنچه انجام مي دهند و دليل آن آگاه نباشد اما ما قادر به تبيين رفتار مردم بر اساس نظريه هاي اقتصادي كه با واقعيت ها آزموده شده هستيم.
    واقعا چنين است؟ مساله اين گزاره آن است كه بيش از حد عام است و مي تواند هر انتزاع نظري اي را توجيه كند. مساله حقيقي اين است كه آيا واقعيت از اين پارادايم نظري حمايت مي كند. پرلمان مي گويد كه در مورد اقتصاد ارتدوكس چنين نيست. بر اساس نظر وي، مدل هاي مورد استفاده اقتصاددانان، مدل هاي نظريه اقتصاد خرد، مربوط به بازار آزاد هستند و اين مدل ها نه چگونگي كاركرد عملي جهان را نشان مي دهند و نه اين را كه جهان چگونه بايد عمل كند. اما ساير علوم اجتماعي، مانند جامعه شناسي، از تنوع پارادايم برخوردارند. در اقتصاد فلسفه اصلي اين تخصص در نزد اقتصاددانان كلاسيك، به استثناي كارل ماركس و نهايي گرايان كه اقتصاد نوكلاسيك را آغاز كرده اند، ليبراليسم است. در اقتصاد خرد، فلسفه سياسي آدام اسميت، ديويد ريكاردو، ويليام استنلي جه ونز، كارل منگر، لئون والراس، آلفرد مارشال و ميلتون فريدمن كه در مسائل اقتصادي كاربرد يافته، بر حرفه حاكم است. در جامعه شناسي اين پارادايم نظري به عنوان انتخاب عقلاني شناخته مي شود. گري بكر كه به خاطر كاربرد اين پارادايم در مسائل جامعه شناختي نوبل برد آن را صرفا <ديدگاه اقتصادي> مي خواند. البته اين سنت خيلي مطيع مدل سازي رياضي است و شايد از اين روست كه ذات اين حرفه اساسا در سروكار داشتن با ارقام است و رياضيات منظر آن را خيلي جدي و علمي مي سازد. با اين حال، اقتصاد مدعي است كه علمي است كه هدف آن تبيين پديده هاي اقتصادي است. فرض نمي شود كه فعاليتي فكري در نفس خود است؛ مدل هاي اقتصادي بايد جهان خارج از برج عاج ـ جهان واقعي ـ را تبيين كند. پرلمان براي آنكه نشان دهد چگونه ايدئولوژي بازار آزاد در برابر فعاليت علمي قرار دارد، نظريه اقتصادي مسلط را تشريح مي كند. وي نشان مي دهد كه چطور الگوي پايه اي عرضه و تقاضا در اقتصاد خرد اساسا مدل بازار آزاد است. وي بحث مي كند كه چطور اين الگو هزينه هاي برگشت ناپذير را ناديده مي گيرد و از اين رو قادر به تبيين سرمايه گذاري نيست. از آنجا كه قادر به ملاحظه سرمايه گذاري نيست، نمي تواند <موانع ورود> را كه به انحصارهاي چندجانبه و يك جانبه مي انجامد و مسائلي كه در سرمايه داري متاخر چيرگي دارند در نظر بگيرد. به عبارت ديگر قادر نيست بگويد جهان واقعي چطور كار مي كند. پرلمان همچنين نشان مي دهد كه چرا جهان نبايد بر حسب منطق بازار آزاد كار كند. بازار آزاد بارها و بارها نشان داده كه شكست مي خورد. از راه آهن هاي سده نوزدهم، ركود بزرگ، رسوايي پس انداز و وام دهه 1980 تا شكست حباب مسكن و بحران مالي كه تنها برخي نمونه ها در ايالات متحده هستند، بازار نشان داده است كه از منظر جامعه به طور كلي غيرعقلاني است. تعجبي ندارد كه چنانكه پرلمان نشان مي دهد اهل كسب و كار دربست متعهد به ايده بازار آزاد نيستند و در نتيجه وقتي بازار آزاد منافع شان را تحت الشعاع قرار مي دهد خواهان مداخله دولت مي شوند. پرلمان شواهد تجربي ارائه مي كند كه اهل كسب و كار مانند آندره كارنيگي و جي پي مورگان به مزاياي بازار آزاد اعتقاد نداشتند. حتي اقتصادداناني مانند جان بيتس كلارك كه به مدافع بازار آزاد معروف است و اقتصاد نوكلاسيك درس مي دهد در عمل اين مدل را كنار گذاشته اند. زيرا او ديد مانند مورد راه آهن، سرمايه داري غيررقابتي تر مي شود. كلارك در عين حال كه در دانشگاه نظريه اقتصادي تدريس مي كرد در عمل عليه بازار آزاد بود.
    آنچه را پرلمان <گرايش شيزوفرنيك كلارك به رقابت> مي نامد مي توان با اين واقعيت تبيين كرد كه وي با شكاف ميان نظريه و عمل مواجه شد كه همان چيزي است كه امروز برخي اقتصاددانان ليبرال با آن مواجهند. دست كم اين چيزي است كه <نيويورك تايمز> درباره پل كروگمن و لارنس سامرز گزارش كرده است كه از بازارهاي آزاد و تجارت آزاد حمايت مي كنند اما اكنون مي بينند كه در زندگي واقعي مشكلات بسياري وجود دارد؛ مشكلاتي مانند صنعت زدايي در كشورهاي ثروتمند و از دست دادن شغل هاي با پرداخت مكفي كه با آن همراه بود. مساله آنها اين است كه ايدئولوژي اي دارند و بر اين باورند كه اين يك تئوري است. باور محكم اقتصاد خرد آن است كه اگر جهان همچون تئوري عمل كند يعني اگر بازار آزاد وجود داشته باشد، آنگاه كارايي رشد اقتصادي وجود دارد و همگان وضع بهتري خواهند داشت. اما اين يك اعتقاد است نه يك واقعيت. بازار آزاد حباب بزرگ مسكن و بحران بانكي را پديد آورد چنانكه اقتصاد سياسي ماركسيستي پيش بيني كرده بود و اين بحران به معناي سختي بيشتر براي ميليون ها كارگر در سرتاسر جهان خواهد بود. اخلاق علمي مستلزم آن است كه اگر نظريه قادر به تبيين واقعيت نباشد، تئوري غلط است. آيا كروگمن و سامرز قصد دارند از اين تئوري خلاص شوند يا قصد دارند مانند كلارك گرفتار شيزوفرني ايدئولوژي و پراكتيس بازار آزاد شوند؟
    البته ترديدي نيست كه بخشي از علم اقتصاد به بازارهاي غيررقابتي مي پردازد. اما اين به بخش دوم كتاب هاي درسي اقتصاد خرد تنزل داده مي شود و در پايان ترم درس داده مي شود. تا آن زمان منحني هاي عرضه و تقاضاي برگرفته از منحني هاي هزينه نهايي و فايده نهايي شالوده تخصص اقتصادي است. ساير دوره هاي علم اقتصاد مانند اقتصاد كار، اقتصاد شهري، يا اقتصاد محيط زيست حول مفاهيمي بنا مي شود كه در نخستين بخش اقتصاد خرد كه به بازارهاي رقابتي اختصاص دارد درس داده مي شود.
    منبع: سايت تحليلي البرز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |