تبليغاتX
علوم سیاسی -
۶ فروردین ۱۳۸۸

روشنفکران جوامع مدرن در بررسی تطبیقی سه جنگ

لارنس. اس. ویتنر: روزنامه اطلاعات، ترجمه هما احمد زاده - احمد جواهریان، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶، شماره ۲۳۹۲۷.

فيلسوف فرانسوي <جولين بندا>1 زماني مي‌گفت: <تاريخ از حقانيت‌هايي ساخته مي‌شود كه روشنفكران تكه‌تكه از سياستمداران برگرفته‌اند>. اين گفته ممكن است قدرت سياستمداران را بيش‌تر و توانايي روشنفكران را كمتر از واقعيت ارزيابي نمايد، اما به تنش بين روشنفكران و حكومت در لحظات حساس تاريخي اشاره‌اي روشن دارد.‌نمونه‌هاي روشني بر اين مدعا را مي‌توان در اواخر قرن نوزدهم فرانسه (جايي كه براي اولين بار واژه روشنفكر در ارتباط با مسئله دريفيوس2 به كار برده شد) و اواخر قرن بيستم در اتحاد شوروي (جايي كه روشنفكران پايه مهم رويارويي بودند) يافت.‌اين تنش را <ديويد شالك> در كتاب جنگ و برج عاج3 به خوبي به تصوير كشيده كه بررسي است از درگيري روشنفكران با حكومت در دوران جنگ فرانسه در الجزاير (1954 تا 1962) و جنگ آمريكا در ويتنام (1964 تا 1975).‌

‌<شالك> نقش روشنفكران را نقش اجتماعي انتزاعي‌تر و فاصله‌دارتري مي‌داند كه به شدت متضاد با نقش تقريباً بقيه جريانات در يك جامعه مدرن است. او عمل آن‌ها را كه بيشتر از طريق نوشتن و پرداختن به عقايد به روشي اخلاقي و به شيوه‌هاي مختلف صورت مي‌گيرد داراي نوآوري‌هايي مي‌داند كه ممكن است قانوني بودن قدرت‌هاي تثبيت شده را به زير سؤال ببرد. بنابر اين درصد مهمي از اساتيد و روزنامه‌نگاران و درصد چشمگيري از جامعه هنرمندان را مي‌توان در قشر روشنفكران جاي داد. از نظر وي، بين روشنفكري و مخالفت حاد، رابطه همزيستي وجود داشته و شايد هنوز هم وجود داشته باشد.‌

‌<شالك> به طور مستدل تشابه‌هاي قابل توجهي بين جنگ ويتنام و الجزاير ارائه مي‌كند. اين شباهت‌ها عبارتند از: استفاده از شكنجه، محاكماتي كه يادآور دادگاه <نورنبرگ>، است، طغيان بر عليه استعمار، زيرپا گذاشتن دمكراسي، روش‌هاي ديپلماتيك، نگرش نژادپرستانه ارتش‌هاي غربي، ديد متكبرانه و غيرمنصفانه رهبران نظامي و سياسي، اجبار به جابجايي جمعيت شهرها و رو در رو قرار دادن مرزنشينان دو كشور در دو سوي ناحيه <آتش آزاد> كه در آن نظاميان آماده‌اند تا هر جنبنده‌اي را نابود كنند.‌البته تفاوت‌هاي مهمي نيز وجود داشته است، از جمله: فقدان تفكر ماركسيستي در جبهه آزادي‌بخش الجزاير، جمعيت زياد فرانسويان در آن كشور، وجود حدود 300هزار كارگر الجزايري در فرانسه كه با كمك به جبهه آزادي‌بخش الجزاير و دولت آن كشور، سهم مهمي از هزينه مبارزه براي استقلال را پرداخت مي‌كردند.<آلبر كامو> اغلب به عنوان يك روشنفكر فرانسوي مخالف با جنگ مثال زده مي‌شود، اما آن‌طور كه <شالك> ادعا مي‌كند. كامو در مورد مبارزات در الجزاير دچار تناقض بود و بارها نيز در مورد فجايع آن سكوت كرد. <شالك> مثال‌هاي قاطع‌تري را هم ارائه مي‌دهد كه نمونه آن روشنفكران كاتوليك فرانسه، به ويژه جناح چپ آن است كه حول ماهنامه <اسپرايت>4 گرد آمده بودند. از 1954 تا 1962 اين مجله، 211 مقاله در مورد جنگ الجزاير به چاپ رساند، كه 42 مقاله‌ را <ژان ماري دومناچ>5 معاون سردبير مي‌نوشت كه بعداً سردبير آن مجله شد. <دومناچ> مدعي بود كه بين موضعگيري‌هاي غيرمسئولانه و حمايت از مسلح شدن مقاومت، راه ديگري وجود دارد و سرانجام هم به اين نتيجه رسيد كه اين مسير، مقاومت مدني و تظاهرات صلح‌آميز است. وي چنين باور داشت كه چپ فرانسه بايد خود را از حس فلج كننده خود بزرگ‌بيني رها كند، تا پراكندگي و تفرقه‌اي را كه سلاح پنهان ديكتاتوري است، ببار نياورد.‌

آن‌طور كه <شالك> اشاره دارد، شهرت <اسپرايت> به مقاومت در مقابل جنگ به اين معنا نبوده كه روشنفكران فرانسوي كاتوليك به طور يكپارچه با سياست فرانسه مخالف باشند. در واقع برخي از روشنفكران محافظه‌كار كاتوليك پشتيبانان قوي جنگ فرانسه در الجزاير بودند. <ژان رودهاين>6 ميسيونر فرانسوي در 1960 خطاب به كساني كه به علت مخالفت به جنگ نمي‌رفتند گفت: اگر آن‌ها نمي‌خواهند براي فرانسه بجنگند، بايد بروند و در كشوري ديگر زندگي كنند.‌

‌<ژان پل سارتر> و نويسندگان مرتبط با هفته‌نامه وي به نام <دوران نو>7 در مقابله با جنگ فرانسه در الجزاير نقش كليدي ايفا كردند. زماني كه اهميت اين برخورد براي سارتر، <سيمون دوبووار>، و سايرين كاملاً روشن شد، در آن هفته نامه به طور شديدي به نقد جنگ پرداختند.‌

‌<شالك> يادآور مي‌شود كه سارتر به عنوان مغز متفكر اين هفته نامه، بيش‌ترين توان حيرت‌انگيز روشنفكرانه خود را صرف اقدام براي پايان دادن به جنگ كرد. مقالات وي به طور مستمر به امر گناه جمعي و مشابهت‌هاي تاريخي با دوران فاشيزم، شكنجه و جنايت‌هاي جنگي، و خطر بروز فاشيسم مي‌پرداخت. او همچنين گزارشي از اولين كنگره مخفيانه <جوانان مبارز> ارائه داد كه حمايت از صحرانشينان و كمك به خارج كردن فراريان جنگ از كشور و اشتغال در ساير كشورها را وظيفه خود مي‌دانست.

در پائيز 1960، سارتر و ديگران با تكثير سندي كه بعدها <مانيفست 121> يا بيانيه حق نافرماني در جنگ الجزاير نام گرفت، هياهويي بپا كردند. البته دولت جلوي چاپ آن را در نشريه گرفت و صفحاتي از مجله كه قرار بود اين بيانيه در آن به چاپ برسد، سفيد باقي ماند. اين بيانيه جنگ الجزاير را به شدت محكوم مي‌كرد و روي اين نكته تاكيد داشت كه نظامي‌گرايان فرانسه در صددند شكنجه‌گاه‌ها را زنده كرده و بارديگر عملاً آن را به يك نهاد اروپايي تبديل كنند. امضاءكنندگان بيان مي‌كردند كه آن‌ها به مخالفين اقدام نظامي و حاميان مردم سركوب شده الجزاير عميقاً احترام مي‌گذارند و از آن‌ها حمايت به عمل مي‌آورند و چنين نتيجه‌گيري كردند كه هدف مردم الجزاير در از بين بردن نظام استعماري، هدف تمام انسان‌هاي آزاده‌ روي زمين است.

جالب‌ترين و پرشورترين مقاومت روشنفكران فرانسه را <فرانسيس جينسن>8‌، فيلسوف و شاگرد قديمي سارتر سازمان داد. او در يك بيانيه تاثيرگذار كه در شماره ماه مه 1957 <اسپرايت> به چاپ رسيد، بر جنايت جنگي فرانسه در الجزاير دست گذاشت و اعلام كرد كه مسئوليت اين سياست‌ها با ماست، و اين جنايات وحشتناك، نتيجه عمل ماست. از ديد <جينسن> مسئوليت سنگيني كه دولت فرانسه با رفتارهاي غيرانساني‌اش در الجزاير براي فرانسوي‌ها به وجود آورده، احتياج به تلاشي سترگ و عظيم دارد. او و شاگردانش مبادرت به رد كردن چمدان‌هاي پر از پول كارگران الجزايري از مرز به بانك‌هاي سوئيس كردند تا براي خريد سلاح براي جنبش استقلال‌طلبان الجزاير، صرف شود. هرچند كه برخي از ياران او دستگير و روانه زندان شدند، اما علي‌رغم اين كه وي براي شركت در يك كنفرانس مطبوعاتي مخفيانه، حضوري كوتاه در پاريس داشت، توسط پليس امنيتي فرانسه دستگير نشد.

اين فعاليت‌ها كه توسط روشنفكران پيشروي فرانسه رهبري مي‌شد، در سرعت بخشيدن به مقاومت عمومي مردم تاثير مهمي داشت. در ژوئن 1957 اعتراض آرامي عليه جنگ در پاريس صورت گرفت. عليرغم ممنوع اعلام شدن تظاهرات توسط دولت حدود 500 تا 600 نفر، از جمله سارتر و <فرانسيس مائورياك>9، به خيابان آمدند كه 49 نفر از آن‌ها به <جرم> شركت در تظاهرات بازداشت شدند. چندسال بعد در دسامبر 1961 حدود 50هزار نفر در پاريس به تظاهراتي عليه تروريسم <ا.آ.اس>10، ارتش مخفي‌اي پيوستند كه براي جلوگيري از استقلال الجزاير ايجاد شده بود. اين تظاهرات را نيز دولت ممنوع كرده بود ومورد هجوم قرار داد كه طي آن بيش از 100 نفر زخمي شدند. در فوريه 1962، زماني كه قدرتمندان، نهايتاً با برگزاري تظاهرات صلح موافقت كردند، جمعيتي بيش از نيم ميليون نفر در پاريس رژه رفتند.‌

اين ارقام نشان مي‌دهد كه مقاومت در مقابل جنگ، علي رغم يورش‌هاي مهم فيزيكي و شاخ و شانه كشيدن‌هاي دولتي، رشد كرده است. رابرت لاكست11، وزير مختار دولت فرانسه در الجزاير، با اشاره به سربازان معترض آسيب ديده از جنگ فرانسوي، سازماندهندگان مادي و معنوي اعتراض به شكنجه را مسئول تجديد حيات تروريسم و شايسته تحقير همگاني دانست. موضعگيري هاي انتقادي، اسپرايت به دستگيري‌ها، جريمه‌ها، و توقيف‌هاي مكرر مجله توسط دولت انجاميد. <ا.ا.اس> دو بار در دفتر مركزي اسپرايت بمب كار گذاشت. به آپارتمان سارتر و دفتر مجله دوران نو نيز با بمب حمله شد، و نظاميان طرفدار جنگ با رژه در خيابان‌هاي پاريس خواستار قتل وي شدند.

اما علي رغم موانعي كه دولت و متعصبان طرفدار استعمار ايجاد مي‌كردند، روشنفكران فرانسه در دوران پاياني جنگ الجزاير در حال شورش بودند.‌

شالك اشاره بر اين دارد كه در دوران جنگ ويتنام هم همين صحنه‌ها تكرار مي‌شود. او مي‌گويد: در ميان روشنفكران آمريكايي به ويژه در دانشگاه‌ها، و همچنين معروف ترين داستان‌نويسان، مقاله‌نويسان، هنرمندان، و شاعران مخالفت جدي عليه جنگ ويتنام شكل گرفته و به صورت موجي سراسري درآمد. براي مثال در اكتبر 1969 اساتيد هاروارد با 255 راي در مقابل 81 راي عليه جنگ ويتنام و 391 به 16 در حمايت از برگزاري روزي براي اولتيماتوم عليه جنگ راي دادند. جريان بي‌پاياني از بيانيه‌ها عليه جنگ ويتنام، نيويورك تايمز و ساير روزنامه‌ها را فراگرفت كه اساتيد دانشگاه‌هاي مطرح و ساير روشنفكران آن ها را امضاء كرده بودند.‌

تاثيرگذارترين اين بيانيه‌ها - كه روح <مانفيست 121> را داشت، <فراخوان براي مقاومت در مقابل قدرت نامشروع>، بود كه در شماره 12 اكتبر 1967 نيويورك ريويو آو بوكزر 12 به چاپ رسيد و فليپ بريگان 13، نوام چامسكي 14، پل گودمن 15، دنيس لوورتوي 16، دوايت مك دونالد 17، هربرت ماركوزه 18، لينوس پالينگ 19، سوزان سونتاگ 20 و ديگران آن را امضاء كردند. فراخوان بيان مي‌داشت كه اعمال ارتش آمريكا در ويتنام - يعني نابودي روستاها، اسكان مردم در اردوگاه‌ها، و اعدام‌هاي دسته‌جمعي - همان چيزي‌ست كه آمريكا و متحدان آن در جنگ دوم جهاني آن را جنايت عليه بشريت ناميدند... و براي آن آلمان‌ها را در دادگاه نورنبرگ محاكمه كردند. آن‌ها اعتقاد داشتند كه هركس بايد از نداي وجدان خود پيروي كند و مقاومت در مقابل نظامي‌گري در ويتنام عين شجاعت و عدالت است. آن‌ها همه مردم را براي پيوستن به مقابله با اين قدرت نامشروع دعوت مي‌كردند و به صراحت اعلام مي‌داشتند: اكنون زمان مقاومت است.‌

مجله نيويورك ريويو 21، روزنامه پيشگام روشنفكري آن دوران، با چاپ 262 مقاله بين سال‌هاي 1964 تا 1975 به جنگ ويتنام توجه فوق‌العاده‌اي نشان داد. شالك اظهار مي‌دارد كه معروف‌ترين آن‌ها، مقاله مسئوليت روشنفكران ، نوام چامسكي بود كه در فوريه 1967 به چاپ رسيد. اين مقاله به نوعي زمينه‌ساز فراخوان براي مقاومت در مقابل قدرت نامشروع بود و انتقال حركت روشنفكران آمريكايي از تلاش‌هاي آموزشي به اقدامات فراقانوني را پيشنهاد مي‌داد. اين وظيفه روشنفكران است كه واقعيت را بگويند و دروغ را افشا كنند. وي اين تعهد و رفتار روشنفكران را در مقابل عمل روشنفكراني قرار مي‌داد كه دروغ مي‌گويند و ترجيح مي‌دهند با قدرت همكاري كنند. از نظر او آن‌چه اخلاق حكم مي‌كند روشن است: تنها جواب مناسب به جنگ ويتنام، مقاومت است.

چامسكي در نوشته‌هاي بعدي تاييد كرد كه وي از ارائه پيشنهادهايي كه مردم را به نافرماني دعوت مي‌كند احساس خوش‌آيندي نداشته، زيرا اين پيشنهادها را از سوي كسي در سن و سال خود طبيعي نمي‌داند، اما خود از پرداخت ماليات سرپيچي كرد، زيرا هم نمادي بود براي سرباززدن از مشاركت داوطلبانه در جنگ و هم تاكيدي بر به كار گرفتن اقدام‌هاي غيرقانوني براي مخالفت با دولتي گستاخ. به علاوه، چامسكي در تظاهرات ضد جنگ مشاركت مي‌كرد و در اكتبر 1967 در راهپيمايي برضد پنتاگون بازداشت شد. البته او نيز مانند بيشتر فعالان روشنفكر فرانسوي و آمريكايي، تظاهرات همراه با خشونت را رد مي‌كرد. او نوشت: حركت توده‌اي مستمر، توضيح صبورانه و مقاومت اصولي مي‌توانند خسته‌كننده باشند، اما آن‌هايي كه برنامه حملات <ب - 52> و عمليات اقيانوس آرام را مي‌ريزند، خسته نمي‌شوند، و تا زماني كه آن‌ها خسته نشده‌اند، ما هم حق خسته شدن نداريم.

ساير روشنفكران پيشروي آمريكايي نظير هانس مورگنتا 22، رابرت لاول 23، اليزابت هاردويك 24، جوزف هلر 25، ماري مك كارتي 26، نورمن مايلر 27، موريل راكيسر 28، اريك بنتلي 29، آن سكستن 30، ويليام استايرن 31، آنس نين 32، هنري استيل كماگر 33، و رابرت پن وارن 34 نيز درگير اين ماجرا شدند. نامه‌هاي سرگشاده، جلسات پرسش و پاسخ و گردهمايي‌هاي ضد جنگ، ذهن برخي از برجسته‌ترين روشنفكران را فرا گرفت. شالك مي‌گويد: براي بسياري از روشنفكران، مسئله ويتنام موضوعي خارج از قلمرو بحث بود. همان طور كه مارتين برنال 35 در مقاله‌اي در نيويورك ريويو به آن اشاره داشت، فجايع جنگ ويتنام را مي‌توان با بازداشتگاه‌هاي نازي‌ها مقايسه كرد. سوزان سونتاگ در 1967 نوشت: آمريكا كشوري دزد و جنايتكار است، انباشته از اموال غارت شده ، مست از زياده‌روي‌ها، مسخ از هيولاي غرور و خودبيني با اين تصور كه رسالت آن را دارد تا سرنوشت دنيا و خود زندگي را براساس منافع و روش‌خود ابلاغ كند.‌

البته با دست به كار شدن روشنفكران، دولت خشمگين شد. هيئت حاكمه در دوران جانسون و بعدها نيكسون آن‌ها را تهديد كرده و تحت بازجويي و در ليست دشمنان قرار داد و تلاش كرد كه براي اين گونه فعاليت‌ها مزاحمت‌هاي جدي ايجاد كندو آنان را تحت پيگرد قرار دهد. در سال 1968 بنجامين اسپك36، ويليام اسلان كافين 37، مايكل گودمن 38، ماركوس راسكين 39، و مايكل فربر 40 به مشاركت در تهيه فراخواني براي سرپيچي از خدمت در نيروهاي نظامي آمريكا، متهم شدند؛ در ميان حركت‌هايي كه در اين بيانيه به آن اشاره مي‌شد، فراخوان براي مقاومت در برابر قدرت نامشروع بود. پدر دانيل بريگان 41 كه متهم به نابود كردن مدارك شده بود، خود را پناهنده عدالت ناميد و مخفي شد و از آن به بعد با فعاليت‌هاي نيمه مخفي، گاه مصاحبه‌هايي ترتيب مي‌داد و در ميان مردم ظاهر مي‌شد.

ساير روشنفكران پيشروي منتقد جنگ همچون استاتن ليند 42 تهديد به اخراج از دانشگاه‌ها شدند و يا به كارشان پايان داده شد.

شالك درگير شدن روشنفكران در فرانسه و آمريكا را به سه مرحله تقسيم مي‌كند: مرحله آموزشي كه طي آن روشنفكران توجيهات رسمي براي جنگ را مورد انتقاد قرار مي‌دادند، مرحله اخلاقي كه طي آن بنيادهاي اخلاقي رفتار كشورشان را به چالش مي‌كشيدند، و مرحله ضد قانوني كه طي آن عدم اطاعت مدني را پيش مي‌بردند. اين الگوي ارائه شده شالك كاملاً با روند مقاومت در دو كشور همخواني دارد.

شالك شاهكاري را به رشته تحرير درآورده كه از سال‌هاي اولين چاپ تا چاپ جديدش ارزش خود را حفظ كرده است. روش دقيق تحقيق و نتيجه‌گيري‌هاي منصفانه، اين كتاب را به يك بررسي عالي از نقش روشنفكران تبديل كرده است. اين نوشته از بحران آگاهي و نقش روشنفكران فرانسوي و آمريكايي نسبت به جنگ مرگبار دولت‌مردانشان با جهان سوم فراتر رفته و به نقش روشنفكران در جامعه مدرن مي‌پردازد.

<شالك> در چارچوبي گسترده، اين سؤال را مطرح مي‌كند كه: آيا درگيري روشنفكران پديده‌اي است مربوط به گذشته يا قابل تكرار؟ و نتيجه مي‌گيرد كه احتمالاً ادامه خواهد يافت. وي مي‌نويسد: وقتي نخبگان روشنفكر يك كشور پيشرفته غربي واكنشي جدي نشان مي‌دهند، دولت حاكم قطعاً كاري بسيار احمقانه و شيطاني كرده است. وانگهي موقعيت تاريخي بيروني را نبايد به طور كلي نااميدكننده و غيرقابل نفوذ دانست.

<جرج هرينگ>43در مقدمه كتاب، روي اين موضوع دست گذاشته و آن را به مسئله روشنفكران آمريكايي و جنگ جاري آمريكا در عراق بسط مي‌دهد. اين تمرد كه پس از تجاوز آمريكا به عراق در بهار 2003 شروع شد، نشانه‌هايي از عملكردها در جريان جنگ‌هاي الجزاير و ويتنام را در خود دارد. وي بيان مي‌كند كه: زندان ابوغريب يادآور خاطرات شكنجه‌هاي اعمال شده توسط نيروهاي فرانسوي در الجزاير و ماجراي قفس ببر ثبت شده در <كانسون> ويتنام جنوبي‌ست. در واقع، گاهي نگاه سرگشته سربازان آمريكايي در عراق، يادآور صورت سربازاني است كه در جنگ‌هاي الجزاير و ويتنام شركت داشتند و اشاره مي‌كند: اما، هنوز مخالفت جدي روشنفكران به گوش نمي‌رسد. پس كجاست آن خشم لازم عليه دروغ‌ها و فريب‌كاري‌هاي دولت و كجاست آن فراخوان مقاومت عليه قدرت نامشروع؟

البته اين سؤال‌ها ممكن است قدرت اغراق‌آميز جلوه كند. مطمئناً <چامسكي> و <هوارد زين> باز هم در خط مقدم اعتراض عليه جنگ قرار دارند و روشنفكران پيشروي ديگري نيز با آن‌ها همراهند. جنگ عراق قطعاً در ميان تحصيل‌كرده‌ها و همچنين درصد بالايي از مردم مخالفاني دارد، اما موج عظيم تظاهرات و بخصوص، مقاومتي كه مشخصه روشنفكران دهه 1960 و اوايل دهه 1970 بود، هنوز خود را نشان نداده است، چرا؟

يك دليل آن مي‌تواند احساس بي‌نتيجه بودن اين گونه اعتراض‌ها باشد. با قدرت گرفتن <جرج دبليو بوش>، احساس مي‌شود كه ايدئولوگ‌هاي متعصب هيئت حاكمه او، گوش شنوايي براي پذيرش هيچ منطقي ندارند و آن چه باعث تغيير سياست آن‌ها خواهد شد، تنها عواقب مصيبت‌بار حماقت‌هاشان است.‌

دليل ديگر مي‌تواند انعكاس بسيار ضعيف ديگر صداها در وسايل ارتباط جمعي آمريكا باشد كه به طور فزاينده‌اي در تشويق جناح راست، ملي‌گرايي، تبليغات ضدروشنفكري به كار گرفته شده‌اند. در حالي كه جريانات فكري منتقد زنده است و در ميليون‌ها سايت الكترونيكي، موسيقي، هنر، فيلم و ساير زمينه‌هاي فرهنگي گسترش مي‌يابد، به شكلي باور نكردني از وسايل ارتباط جمعي عمومي دور نگه داشته مي‌شود. مثل آن است كه دو بستر ارتباطي وجود دارد كه به ندرت با يكديگر همپوشي دارند. يا به عبارت ديگر، گفته‌هاي منتقدين اجازه بازتاب يافتن در راديو، تلويزيون و همچنين جريان اصلي نشريات را ندارند.‌

و دليل ديگر مي‌تواند بسيار مهمتر از اين حرف‌ها باشد: بدون وجود قانوني كه جوانان را به طور اجباري به جنگ بكشاند، بسياري از دانشجويان، روشنفكران جوان و روشنفكران آينده در كالج‌ها و دانشگاه‌ها ترسي از اين ندارند كه ممكن است جنگ عراق به طور مستقيم دامن‌گير آن‌ها هم بشود. در اين شرايط براي آن‌ها (و والدين آن‌ها) راحت‌تر است از مسئله جنگ فاصله بگيرند و با محكوم دانستن هيئت حاكمه بوش در محافل‌شان، با چشم‌پوشي از حركت‌هاي اعتراضي و از جمله عدم اطاعت مدني، شخصاً با خطر روبرو نشوند.‌

با اين وجود، علائمي از بروز توفان ديده مي‌شود، و ممكن است تعداد زيادي از روشنفكران، كه اكنون آرام به نظر مي‌رسند، دروغ و ناروا بودن قدرت را، همچون دوران جنگ الجزاير و ويتنام، بدون ترس در معرض اعتراض و انتقاد قرار دهند. اگر آن‌ها يك بار ديگر وارد اين بحث و مقاومت مردم شوند، بدون شك، دوباره جايگاهي را بدست مي‌آورند كه نسل قبلي روشنفكران از آن برخوردار شده بود، يعني همان سابقه درخشاني كه در كتاب <جنگ و برج عاج> بيان شده است.‌

سال‌ها قبل، چامسكي با بدبيني ويژه‌اش، اين سؤال را مطرح كرد كه بر سر آگاهي تاريخي از جنگ ويتنام چه بلايي خواهد آمد؟ و امروز <ديويد شالك> به ما مي‌آموزد كه وظيفه تاريخ‌دانان مسئوليت‌شناس و جسور، آن است كه نقطه‌هاي تاريك گذشته و حال را همزمان در كنار يكديگر نشان دهند.



زير نويس ها :



1) ‌ Julien Benda

2) Dreyfus

3) David Schalk: War and the Ivory Tower, Pulished in 1991

4) Esprit

5) Jean -Marie Domenach

6) Jean Rodhain

7) Les Temps moderne

8) Francis Jeansen

9) Francois Mauriac

10) OAS

11) Robert LaCoste

12) NewYork Review of Books

13) Philip Berrigan

14) Noam Chomsly

15) Paul Goodman

16) Denise Levertov

17) Dwight Macdonald

18) Herbert Marcuse

19) Linus Pauling

20) Susan Sontag

21) NewYork Review

22) Hans Morgenthau

23) Robert Lowell

24) Eliabeth Hardwickz

25) Joseph Heller

26) [ Mar Mc Carthy

27) Norman Mailer

28) 82[ Muriel Rukeyser]

29) Eric Bentley

30) Ann Sexton

31) william Styron

32) Anais Nin

33) Henry Steele Commager

34) Robert Penn Warren

35) Martin Bernal

36) Benjamin Spock

37) william Sloane Coffin Jr

38) Mitchell Goodman

39) Marcus Raskin

40) Michael Ferber

41) Father Dainiel Berrigan

42) Staughton Lynd

43) George Herring

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |