16 آذر 1387
تئوری وابستگی و نظریه مرکز – پیرامون
خ. آزاده: روزنامه همشهری، 20 شهریور 1380، شماره 2500.
در بررسی ریشه های عقب ماندگی شرق و جریان سلطه غرب بر آن، به تحلیل های گوناگونی برخورد می کنیم که از سوی اندیشمندان علوم مختلف طرح شده است. گروهی توسعه نیافتگی شرق را ناشی از روندی می دانند که به توسعه یافتگی غرب منجر شده است. در مقاله زیر سعی شده است این رویکرد در چهارچوب "تئوری وابستگی" و "نظریه مرکز – پیرامون" مورد بررسی قرار گرفته و نظریه های چند تن از اندیشمندان نئومارکسیست طرح گردد.
با این توضیح در اینجا به بررسی مکتب نئو مارکسیسم که پل باران، سمیر امین و اندره گوندرفرانک از نظریه پردازان برجسته آن به شمار می آیند و در حوزه نظریه های وابستگی قرار می گیرد می پردازیم.

نئو مارکسیست ها که عمده تلاش های علمی آن ها در دهه های 1950 تا 1970 ظهور پیدا می کند، هدفشان افشای ماهیت استثماری سیستم سرمایه داری جهانی است.
نئو مارکسیست ها توسعه نیافتگی را دارای ریشه های تاریخی دانسته که ویژگی اصلی آن انتقال دائم مازاد اقتصادی پیرامون به مرکز است و در نتیجه آن میزان انباشت سرمایه در پیرامون کاهش یافته و میزان درآمد سرانه این کشورها پایین نگه داشته می شود. این روابط بین مرکز و پیرامون از آغاز انقلاب صنعتی وجود داشته و تا به امروز مانع توسعه سرمایه داری در پیرامون شده است. (1) در این بین، گروه هایی در داخل کشورهای پیرامون منافع خود را در ادامه ی روند موجود می دانند و سعی در حفظ آن دارند.
نئو مارکسیست ها نتیجه می گیرند برای رسیدن به توسعه ی کامل اقتصادی باید تغییرات سیاسی گسترده ای در جوامع پیرامون روی دهد تا طبقه حاکم وابسته به سرمایه داری در این کشورها ساقط شود.
تحلیل پل باران از رابطه مرکز – پیرامون:
آثار پل باران در دهه 1950 منتشر شد. پل باران برای تحلیل روابط مرکز – پیرامون از چهار کلید واژه "سرمایه داری انحصاری"، "امپریالیسم"، "طبقه" و "مازاد اقتصادی" استفاده می کند. پل باران که مطالعات خود را در انستیتوی اقتصاد گئورگی پلخانف در مسکو و دانشگاه هاروارد ادامه داده بود، در خصوص ماهیت سرمایه داری و سرمایه داری انحصاری، تحلیل مارکس را مبنی بر ویرانگر بودن آن در عین سازندگی می پذیرد و با پیروی از لنین، امپریالیسم را مظهر نظامی و سیاسی سرمایه داری دانسته که در پی کسب مازاد اقتصادی است.
تحلیل پل باران از طبقه به دلیل مساله توزیع مازاد، از اهمیت خاصی برخوردار است. باران سپس به ارائه دو طبقه بندی از مازاد اقتصادی پرداحته و دو مفهوم "مازاد واقعی" و "مازاد بالقوه" را مطرح می کند. در تشریح این مفاهیم او "مازاد بالقوه" را تفاوت بین محصولی که می توان به کمک منابع تولیدی قابل استفاده در شرایط تکنولوژیکی و طبیعی معین تولید کرد و آن چه را جزء مصارف اساسی قلمداد می کنیم تعریف می کند و منظور خود را از "مازاد واقعی" تفاوت بین تولید واقعی جاری در جامعه و مصرف واقعی جاری مشخص می نماید.(2)
پل باران ریشه های توسعه نیافتگی را در عصر امپریالیسم غربی در قرن 17 و 18 جستجو می کند که در آن سرمایه داران تجاری اروپا از طریق غارت و تجارت اجباری با مناطق پر جمعیت جهان پیرامون خود، توانستند به جمع آوری ثروت بپردازند. وی سپس با تلاش در جهت شکل شناسی عقب ماندگی سعی می کند به این سوال پاسخ دهد که چرا توسعه سرمایه داری در پیرامون در عمل قابل پیش بینی نیست و چرا روابط جدید مرکز – پیرامون را با مانع رو به رو می کند؟ او مشکل اصلی را در کاهش "مازاد واقعی" به سطحی پایین تر از میزان "بالقوه" می داند و معتقد است: "در اقتصادهای توسعه نیافته، مازادی که به طور بالقوه برای تشکیل سرمایه موجود است، به صورت اجاره زمین، بهره اعتبارات و سود حاصل از تجارت و تولید مبتنی بر نظام نیروی کارِ مزد بگیر تحقق می یابد. طبقات اصلی که این منافع را به جیب می زنند، شامل سه دسته می شوند. زمینداران داخلی، تجار بومی و سرمایه داران انحصاری خارجی. (3)
پل باران هرگونه افزایش سرمایه گذاری خارجی را موجب افزایش سلطه دول مرکز بر اقتصاد پیرامون می داند و معتقد است: امپریالیسم پس از استعمار، تغییر شکل داده اما همچنان قدرت خود را حفظ و تقویت کرده است. او از بحث خود این طور نتیجه می گیرد که سرمایه داری چیزی برای عرضه به دنیای توسعه نیافته ندارد و اکنون مانعی بزرگ بر سر راه پیشرفت انسان به شمار می رود.
آندره گوندر فرانک و پایداری روابط نا متعادل مرکز – پیرامون:
سال های دهه 1960 مصادف با ظهور گروهی از دانشمندان جوان بود. در اواخر دهه 1950 دوران خفقان مک کارتی به سر آمد و جنبش آزادی برکلی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا مطرح گردید.
آندره گوندر فرانک از جمله اندیشمندان جوان بود که تحصیلات خود را در رشته اقتصاد در ایالات متحده سپری کرد و نظریات او توانست گروه زیادی را به خود جذب کند. وی با مهاجرت به آمریکای لاتین با بهره گیری از تجربه تارخی و داخلی دو کشور برزیل و شیلی، نظریه وابستگی خود را تدوین کرد، اگر چه او نظریه خود را محدود به این دو کشور نکرده و در اکثر جوامع پیرامون صادق است.
گوندر فرانک با "تاکید یر روند تحولات اقتصادی آمریکای لاتین، عنوان می کند که رابطه وابستگی اقتصادی این منطقه با تهاجم اسپانیا و پرتغال در قرن شانزدهم آغاز شد." (4)
او برای توسعه نیافتگی پیرامون، سه عامل اصلی بر می شمارد که عبارتند از: 1- خروج مازاد از طریق تجارت 2- قطبی شدن سرمایه داری و تبدیل آن به مراکز متروپل و اقمار پیرامونی 3- استمرار ساختار اصلی نظام سرمایه داری به نحوی که به تداوم ویژگی های اول و دوم منجر شود. فرانک در تشریح این عوامل، اقتصاد سرمایه داری جهانی را به صورتی قلمداد می کند که در سلسله مراتب وابستگی جایگاه خاصی دارد و با بهره وری از این جایگاه، هر یک از کشورهای مرکز، مازاد هنگفتی را از مناطق حاشیه خارج می کنند. کشورهایی که مازاد آن ها از طریق تجارت غارت شود محکوم به توسعه یافتگی بوده و کشورهایی از مراکز متروپل که بخش فراوانی از مازادشان به چنگ سرمایه جهانی نیفتد، امکان توسعه کامل را دارند. (5)
گوندر فرانک تصویری هرم گونه از نظام سرمایه داری جهانی ارائه می دهد که در قاعده آن مناطق روستایی پیرامون که از طریق تجارت با متروپل های محلی پیوند دارند قرار می گیرند. این متروپل های محلی نیز اقمار متروپل های بزرگتر که شهرهای منطقه ای هستند به شمار می آیند که این شهرها نیز از اقمار اقتصاد های ملی پیرامون « پایتخت یا بندر اصلی » هستند. او توضیح می دهد که در هر سطحی، مازاد پیرامون از طریق روابط تجاری انحصاری توسط مرکز غارت می شود. (6)
آندره گوندر فرانک به دوره های تاریخی مانند رکود سال های 1930 میلادی و سال های پس از جنگ جهانی دوم که طی آن بخش هایی از پیرامون به درجه ای مشخص از توسعه یافتگی نایل شدند، اشاره می کند و می گوید: در این دوره ها، بندهای ارتباطی مراکز متروپل و پیرامون سست شده و نسیم توسعه و تحول وزیدن گرفته است و تولید در راستای جایگزینی واردات، موقتا شکوفا می شود. (7)
گوندر فرانک تجدید حیات تجارت بین الملل را عامل پایداری وابستگی پیرامون می داند و معتقد است در نتیجه این رابطه، اقتصاد های پیرامونی به ایفای نقش سنتی خود به عنوان صادر کنندگان منابع طبیعی ارزان به متروپل سرمایه داری بین المللی می پردازند و "بورژوازی کمپرادور" (سرمایه داری وابسته: طبقه سرمایه دار وابسته به سرمایه های خارجی) که منافع اقتصادی – تجاری دارد، به همکاری با مراکز اقتصادی می پردازد.
به همین دلیل، فرانک "پایدار بودن" روابط نامتعادل مرکز – پیرامون را پیش بینی می کند و از دیدگاه خود، مشابه پل باران، این طور نتیجه می گیرد: "بورژوازی کمپرادور که عمدتا خصلت تجاری دارد و بر پیرامون مسلط است باید برای حصول توسعه اقتصادی واقعی و عادلانه کنار گذاشته شود." (8) بنابراین او وقوع انقلاب در کشورهای پیرامون را به عنوان راه حل توسعه نیافتگی معرفی می کند.
سمیر امین و ناهمگنی سرمایه داری جهانی
دیدگاه های سمیر امین در خصوص توسعه نیافتگی پیرامون ، در دهه های 1960 و 1970 مطرح شد. او با مرور آثار نظری مارکس و نظریه امپریالیسم لنین و لوکزامبورگ و همچنین بررسی آثار نئو مارکسیست های قبل از خود از جمله پل باران، گوندر فرانک و آدگیری امانوئل سعی در نتیجه گیری نظریه های انتقادی توسعه دارد.
وی در پاسخی که برای آیرا گرستاین، مولف کتاب تئوری های اقتصاد جهانی و امپریالیسم فرستاد، دیدگاه خود را این طور تشریح کرد: "من همواره نظریات خطی در مورد توسعه را غیر مارکسیستی دانسته و بر ناهمگنی نظام سرمایه داری جهانی که از شکل بندی های سلطه گر مرکزی و شکل بندی های زیر سلطه پیرامونی تشکیل گردیده است، تاکید نموده ام. در درون چنین چارچوبی من همیشه معتقد بوده ام که منازعات و همین طور اتحادهای طبقاتی را نمی توان در محدوده های ملی تحلیل نمود و فهم آن ها در مقیاسی جهانی امکان پذیر است و اعتقاد من بر این است که تقسیم کار نابرابر بین المللی، ناشی از عملکرد این منازعات و اتحادهای طبقاتی در مقیاس جهانی است. (9)
سمیر امین از سه دوره در روابط مرکز – پیرامون یاد می کند که عبارتند از: 1- از اوایل قرن شانزدهم تا انقلاب صنعتی: دوران انباشت اولیه به وسیله مرکز که بر استخراج و غارت منابع بدون جایگزینی آن ها مبتنی است. 2- از اوایل قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم: این دوره وقفه ای است میان انقلاب صنعتی و فتح کامل جهان که در آن تجارت، به ظاهر عادلانه است. 3- از 1900 تا حال حاضر: این دوره مرحله سرمایه داری انحصاری است.
او به سه نشانه ساختاری برای توسعه نیافتگی در شرایط معاصر پیرامون اشاره می کند که عبارتند از: 1- نابرابری بهره وری تولید میان بخش های مختلف 2- از هم گسسته بودن نظام اقتصادی ملی 3- سلطه نیروهای خارجی. (10)
سمیر امین دو تحول عمده را پس از جنگ جهانی دوم در توسعه سرمایه داری جهانی و توسعه وابسته در پیرامون مطرح می کند. یکی شرکت های چند ملیتی و دیگری انقلاب تکنولوژیک که مرکز ثقل صنایع را به شاخه های جدید « نیروهای اتمی، تحقیقات فضایی، الکترونیک » منتقل می کند.
تئوری وابستگی از سوی اندیشمندانی چون سمیر امین پیگیری می شود و مخالفت های گسترده عمومی با نظام سرمایه داری جهانی و پدیده جهانی سازی در مراکز پر جمعیتی چون پاریس، سیاتل و ... و اخیرا در جریان نشست سران گروه هشت، نشان از گسترش نارضایتی ها و متراکم شدن صف منتقدان نظام روابط بین الملل دارد.
منتقدان نظام سرمایه داری جهانی معتقدند این نظام با ایجاد تحول در ساختار سلطه، امروز تلاش می کند از طریق سازمان تجارت جهانی و عضویت همه کشورها در آن، مرزهای اقتصادی کشورها را بی رنگ سازد. از سویی گسترش ناتو به عنوان بازوی اجرایی نظام و ارتش جهانی به سمت شرق را تحت پوشش قرار خواهد داد، خطری است که سلطه غرب بر 80 درصد انرزی جهان را گوشزد می کند.
منتقدان نظام سرمایه داری جهانی معتقدند نمی توان مطالعات انتقادی را کنار گذاشت و باید اوضاع فعلی نظام جهانی را مورد باز فهمی قرار داد. آن ها تاکید می کنند رابطه کشورهای مرکز با پیرامون حکایت همان فردی است که پای کسی را شکسته و سپس وی را تشویق به دویدن می کند.
----------------------------------------------------------------------------------------
(1) دایانا هانت: نظریه های اقتصاد توسعه، تحلیلی از الگوهای رقیب، ترجمه غلامرضا آزادارمکی، نشر نی، تهران، 1376 صفحه 177.
(2) دایانا هانت: نظریه های اقتصاد توسعه، تحلیلی از الگوهای رقیب، ترجمه غلامرضا آزادارمکی، نشر نی، تهران، 1376 صفحه 180.
(3) دایانا هانت: نظریه های اقتصاد توسعه، تحلیلی از الگوهای رقیب، ترجمه غلامرضا آزادارمکی، نشر نی، تهران، 1376 صفحه 182.
(4) دایانا هانت: نظریه های اقتصاد توسعه، تحلیلی از الگوهای رقیب، ترجمه غلامرضا آزادارمکی، نشر نی، تهران، 1376 صفحه 185.
(5) سید حسین سیف زاده: نظریه پردازی در روابط بین الملل، مبانی و قالب های فکری، انتشارات سمت، تهران، 1376.
(6) دایانا هانت: نظریه های اقتصاد توسعه، تحلیلی از الگوهای رقیب، ترجمه غلامرضا آزادارمکی، نشر نی، تهران، 1376 صفحه 188.
(7) دایانا هانت: نظریه های اقتصاد توسعه، تحلیلی از الگوهای رقیب، ترجمه غلامرضا آزادارمکی، نشر نی، تهران، 1376 صفحات 189 – 188.
(8) دایانا هانت: نظریه های اقتصاد توسعه، تحلیلی از الگوهای رقیب، ترجمه غلامرضا آزادارمکی، نشر نی، تهران، 1376 صفحه 189.
(9) دایانا هانت: نظریه های اقتصاد توسعه، تحلیلی از الگوهای رقیب، ترجمه غلامرضا آزادارمکی، نشر نی، تهران، 1376 صفحه 190.
(10) آیرا گرستاین: تئوری های اقتصاد جهانی و امپریالیسم، ترجمه پیروز الف، نشر تندر، تهران 1358 صفحه 52.