۲۶ مهر ۱۳۸۷
اعتماد و رشد
یان آلگن، پیر کاهک:روزنامه سرمایه، ترجمه علی اصغر قائمی نیا، شماره ۷۹۵، ۷ مرداد ۱۳۸۷.
علل اساسی تفاوت در درآمد سرانه کشور ها چیست؟ هرچند اتفاق نظر جزیی در پاسخ به این سوال وجود دارد ولی این موضوع اغلب مورد اختلاف است که نگرش های اجتماعی مثل اعتماد یکی از مهم ترین عوامل توسعه اقتصادی است. همانطور که کنث ارو تاکید می کند واقعاً هر دادوستد تجاری در درون خود جزئی به نام اعتماد دارد، در واقع می توان اذعان داشت این موضوع در مورد هر دادوستدی که انجام می شود صادق است. این موضوع می تواند به طرز معقولی بحث شود که بسیاری از عقب افتادگی های اقتصادی در دنیا می تواند با نبود اطمینان متقابل توضیح داده شود.
تاکید روشنفکران سنتی بر اهمیت نگرش های اجتماعی از زمان ماکس وبر تا این اواخر با تالیفاتی در علوم سیاسی توسط کسانی چون رابرت پانتهام و فوکویاما وجود داشته است. رابرت پانتهام در کتاب تاثیر گذار خود یعنی «به کار اندازی دموکراسی» نشان داد که به عنوان مثال، چطور نگرش های مدنی و اعتماد می تواند برای تفاوت های عملکرد دولت و اقتصاد بین ایتالیای شمالی و جنوبی محاسبه شود.
این سنت بسیار موثر بوده و بر اساس آن بانک جهانی تصمیم گرفته تا نوع جدیدی از موجودی سرمایه را برای آزادسازی توسعه اقتصادی به کار گیرد که سرمایه اجتماعی نام دارد. همچنین فوکویاما معتقد است می توان سرمایه اجتماعی را اینگونه تعریف کرد: «مجموعه ای از ارزش ها یا هنجارهای غیررسمی که در بین اعضای گروه به اشتراک گذاشته می شود و به اعضا این امکان را می دهد که با گروه های دیگر متحد شوند.» بدیهی است گرایش به اعتماد به یکدیگر عاملی است که موجب تقویت ارتباط متقابل بین همکاری و رشد اقتصادی می شود.
اما شگفت در اینجاست که اقتصاددانان هنوز هم تلاش می کنند تا شواهدی تجربی مبنی بر رابطه علت و معلولی بین نگرش های اجتماعی و توسعه اقتصادی بیابند. ادبیات اقتصادی در اغلب موارد در تاکید بر وجود همبستگی میان کشوری، به جای رابطه علت و معلولی بین نگرش های اجتماعی و توسعه اقتصادی موفق بوده است. به عنوان مثال استفان ناک و فیلیپ کیفر دو اقتصاددان بانک جهانی، پیشنهاد اندازه گیری ناهمگونی بین کشوری در سرمایه اجتماعی را با استفاده از جمع آوری اطلاعات اجتماعی بین المللی ارائه دادند که در آن اطلاعات مستقیم در مورد سطح اعتماد مردم با پرسیدن این سوال از آنها مشخص می شود: «در حالت کلی، آیا شما بر این باورید که اغلب مردم قابل اعتماد هستند یا در مواجهه با مردم بسیار مراقب هستید و به راحتی به کسی اعتماد نمی کنید؟» این پایگاه اطلاعاتی از اوایل دهه 1980 موجود است.ناهمگونی بین کشوری در سطح اعتماد ملی قابل توجه است. کشورهایی که بیشترین اعتماد را در بین مردم خود دارند کشورهای حوزه اسکاندیناوی هستند که بیش از دو سوم مردم به یکدیگر اعتماد می کنند. بعد از آن نوبت به کشورهای انگلوساکسون می رسد. کشورهای مدیترانه ای مانند یونان، پرتغال یا فرانسه در رده بعدی هستند که عموماً 20 درصد مردم به یکدیگر اعتماد می کنند. کمترین آمار اعتماد در کشورهای در حال توسعه مثل کشورهای آفریقایی و عربی با کمتر از 10 درصد است. ناک و کیفر در ادامه الگوی همبستگی معناداری بین سطح اعتماد و سطح درآمد سرانه به دست آوردند.
در عین حال این الگوی همبستگی ارتباط علت و معلولی بین اعتماد و رشد را کاملاً بدون توضیح گذاشته و ممکن است موجب گمراهی نظریه های سیاسی شود. به نظر می رسد افرادی که در کشورهای ثروتمند با نهادهایی کارا زندگی می کنند نسبت به مردمی که در کشورهای در حال توسعه جنگ زده هستند اعتماد بیشتری به یکدیگر دارند. ارتباط بین اعتماد و رشد می تواند از زوایای دیگری نیز بررسی شود که در هر مورد، پیش نیاز لازم برای نیرومند کردن همکاری اجتماعی، تقویت کردن توسعه اقتصادی در ابتدای کار است.
اقتصاددانان چه اقدامی برای کشف کردن ارتباط بین نگرش های اجتماعی و توسعه اقتصادی باید انجام دهند؟ آنها اساساً باید نگرش های اجتماعی را پیدا کنند که ارتباط آنها با توسعه اقتصادی به طور حتم مشخص نیست. با توجه به رابطه علت و معلولی مشکل است که ما در حالت کلی بگوییم نگرش های اجتماعی همواره می توانند تحت تاثیر اقتصاد و محیط اجتماعی قرار گیرند که مردم در آن زندگی می کنند. این مشکلات حتی در بسیاری از بخش های چشمگیر کار تحقیقاتی تابلینی نیز به چشم می خورد.
او نشان می دهد نرخ باسوادی و نهاد های سیاسی کشورهای مختلف در گذشته با درجه اعتماد همبستگی معناداری در اواخر قرن بیستم دارد، بنابراین تاثیر جاری اعتماد بر درآمد سرانه در کشورهای اروپایی در سال 2000 به دست می آید اما از آنجا که این متغیرهای تاریخی در طول زمان تغییر نمی کنند، می توانند تاثیر عمده مشخصه های این چنینی مثل خاستگاه های قانونی (نهاد های سیاسی) و در حالت کلی تر عوامل تاریخی و سیاسی را از میان بردارند. در آخر هنوز هم این سوال که آیا اعتماد یا هر مشخصه فرهنگی دیگر برای توضیح دادن رشد اقتصادی باید در نظر گرفته شود یا نه به قوت خود باقی است.
هدف از نوشتن این مقاله آشکار کردن ارتباط علت و معلولی بین اعتماد و توسعه اقتصادی با رویکردی همه گیر است. کار تجربی ما بر مبنای تخمین بخش موروثی نگرش های اجتماعی نسل دوم آمریکا که از کشورهای مبداشان سرچشمه گرفته، است. ما در قسمت اصلی ادبیات اپیدمولوژیکی نشان می دهیم نگرش های اجتماعی نسل دوم آمریکا به طور معناداری از گذشتگان آنها سرچشمه می گیرد. این نتیجه تجربی بر این واقعیت صحه می گذارد که بخشی از اعتقادات و ارزش های افراد در بین نسل ها مستقل از محیط سازمانی و اقتصادی منتقل می شود. بنابراین ما متغیری داریم که همبستگی بالایی با نگرش های اجتماعی جاری در سایر کشورها دارد و می تواند به عنوان جانشینی برای این نگرش ها در نظر گرفته شود. رویکرد ما ممکن است از جذابیت های بالایی برخوردار باشد.
اول اینکه نگرش های اجتماعی موروثی نسل دوم آمریکا توسط توسعه جاری اقتصادی در سایر کشورها مشخص نمی شود ولی از آن مهم تر نگرش های اجتماعی موروثی به ما این امکان را می دهد تا پویایی های گذشته نگرش های اجتماعی را در کشورهای دیگر دنبال کنیم . ما نشان می دهیم که اعتماد موروثی نسل دوم آمریکا وابستگی گسترده ای به زمان مهاجرت پیشینیان آنها دارد. اجداد نسل دوم آمریکا که در دوره های متفاوتی مهاجرت کردند نگرش های اجتماعی متفاوتی را به فرزندان خود منتقل کرده اند.
ما اعتماد موروثی دو گروه مجزای آمریکایی را در نظر گرفتیم: کسانی که به دو جمعیت در سنین کاری در اوایل دهه های 1950 و 2000 تعلق داشته اند. بررسی ها به این نتیجه رسیده که اعتماد موروثی آمریکایی ها در طول زمان تغییر کرده است. این اختلاف در اعتماد موروثی، اختلاف در سطح اعتماد در کشورهای مشابه را نشان می دهد.
با دنبال کردن این استراتژی می توانیم اثر قابل ملاحظه ای از اعتماد بر درآمد سرانه برای 30 کشور در بین سال های 1949 تا 2003 را به دست آوریم؛ مجموعه ای از کشورها اعم از کشورهای اروپایی، کشورهای آمریکای شمالی، کشورهای آسیایی و کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین که اقصی نقاط این کره خاکی را پوشش می دهند.
نمودار:میزان افزایش در تولید ناخالص داخلی سرانه در سال های 2000 تا 2003 با فرض اینکه اعتماد موروثی در بین افراد در سن کار، مشابه این میزان در سوئد باشد.
این نمودار برای به تصویر کشیدن اثر کمی نگرش های اجتماعی بر تولید ناخالص داخلی سرانه آماده شده است و میزان افزایش در تولید ناخالص داخلی را در سال های 2000 تا 2003 با این فرض نشان می دهد که سطح اعتماد موروثی در این کشورها دقیقاً با سطح عمومی این متغیر در سوئد برابر باشد. این نمودار نشان می دهد که در سال 2000 اگر سطح اعتماد موروثی در بین جمعیت در سن کار آفریقا و هند دقیقاً مشابه با سوئد بود این امکان وجود داشت که تولید ناخالص داخلی سرانه بیش از 100 درصد افزایش بیابد (با پایش سطح ابتدایی تولید ناخالص داخلی سرانه در سال 1950 و شاخصه های ملی مثل نهادها که در طول زمان تغییر نمی کنند).
آشکار است که آفریقا و کشورهای فقیر مثل هند و چین نمونه های افراطی هستند؛ این به خوبی ثابت می کند که این کشورهای در حال توسعه از مشکل مهم نبود اعتماد بین مردمشان رنج می برند اما این نمودار نشان می دهد که اعتماد موروثی اثری غیر قابل اغماض روی تولید ناخالص داخلی سرانه در کشورهای توسعه یافته نیز دارد. کشورهای اروپایی مثل فرانسه یا انگلستان با داشتن سطح اعتماد موروثی سوئد، شاهد افزایش پنج درصدی تولید ناخالص داخلی بودند. علاوه بر این پیشنهاد می کنیم تا چشم انداز تاریخی یا مجراهای اصلی که در طول آنها اعتماد می تواند رشد اقتصادی را تحت تاثیر قرار دهد، مورد بررسی بیشتر قرار گیرد.
لازم است تاکید شود که ما معتقدیم اعتماد موروثی، درآمد سرانه را عمدتاً از طریق ایجاد کردن بهره وری برای تمامی نهاده ها و برانگیختن انگیزه ها برای انباشته کردن سرمایه فیزیکی و انسانی تحت تاثیر قرار داده است. همچنین دامنه تاثیرات کل اعتماد به تلاش های بسیار زیاد اجتماعی متقابل بین افراد مستعد برای همکاری مرتبط است.
یان آلگن: پروفسور اقتصاد در مدرسه اقتصادی پاریس (PSE) و همچنین در دانشگاه پاریس شرقی و پژوهشگر چند موسسه پژوهشی در پاریس.
پیر کاهک: پروفسور اقتصاد در Ecole Polytechnique پاریس و پژوهشگر در چندین موسسه بزرگ پژوهشی در پاریس و لندن.