”مزاروش“ از متفكران چپ جديد، شاگرد ”لوكاچ“ فيلسوف و متفكر معروف مجار است. كتاب، كيفرخواستي عليه سرمايهداري است كه چون سرطان زندگي بشر را تهديد ميكند و امروز ما نمونههايي از عملكرد آن را در سراسر دنيا، خصوصاً عراق و افغانستان ميبينيم.
”مزاروش“ با بينش ساختاري خود جان كلام را ميگويد كه: نظام سرمايهداري داراي آنچنان تضادها و بحرانهاي ساختاري است كه براي فرار از آن چارهاي جز جنگ، سلطهگري و چپاول ندارد. جنگ از قديم سوپاپ اطمينان سرمايهداري بوده، شرايطي درست ميكند تا ماهيت انبساطي رژيم، حتي براي مدت محدودي هم كه شده تجديد حيات پيدا كند؛ به عبارت دقيقتر، سرمايهداري تا امروز به كمك جنگ از بحرانهاي ساختاري خود گريخته، جنگ اول و دوم جهاني، جنگ كره و هزاران كودتا و خونريزي ديگر، خصوصاً جنگ كنوني امريكا در افغانستان و عراق، نمونهاي از عملكرد سرمايه براي فرار از بحران ساختاري خود است.
به نظر مزاروش، سرمايه ذاتاً ديكتاتور است و اين ديكتاتوري ناشي از ارزش اضافي است كه ماركس آن را مورد نقد و بررسي قرار داده. نويسنده كتاب براي اثبات ديكتاتوري سرمايه مثال تاريخي ملموسي ميزند: مردم اگر نتوانند سود لازم را به سرمايه برسانند، به بيرحمانهترين صورت ممكن، سلطة خود را بر آنها اعمال ميكنند، كه هيروشيما و ناكازاكي گوشهاي از آن است.
لازم نيست كه در اينجا نمونههاي ديگري بياوريم، فقط كافي است به اين نكته اصلي كتاب اشاره شود كه كار يا نيروي كار در اين نظام تحت سلطة سرمايه است. براي اثبات اين ادعا، من از پنجرة اتاق خود ميتوانم كارگران بچهسالي را ببينم كه در سوز و سرما از 8 صبح تا 8 شب بدون هيچ ضابطه يا قانوني در كارگاههاي سر كوچه كار ميكنند و فقط يك ساعت براي ناهار و استراحت فرصت دارند. اين بچهها ـ خصوصاً بچههاي افغاني ـ چون هيچ اطلاعي از حقوق كار ندارند، بيشتر از كارگران بزرگسال استثمار ميشوند و در صورت هر اعتراضي، كارفرمايان آنها را بيرون كرده و از ذخيرة بيكاران با مزد كمتري بهجاي آنها استفاده ميكنند. مزاروش ميگويد: توليد سرمايهداري براي سود و توليد سوسياليستي براي مصرف است و به عبارت دقيقتر سود، اخلاق و ناموس سرمايه است تا جايي كه به صراحت اظهار ميدارد: سرمايه اگر بتواند، هوايي را كه مردم تنفس ميكنند هم در بطري كرده و ميفروشد.
”ماركوس“ فيلسوف آلمانيتبار امريكايي، عضو مكتب فرانكفورت معتقد است كه نظام سرمايهداري نيازهاي كاذبي در انسان ايجاد ميكند تا مرز بين ضرورت و تجمل، مخدوش شود و او بهرهمند گردد. اين نوع بهرهكشي در نظام توليد انبوه ظاهر ميشود. براي نمونه در مسئله ترافيك، مسئولان امر با ايجاد كمبود مصنوعي وسايل نقليه عمومي، مردم را مجبور به خريد اتومبيلهاي شخصي ميكنند كه مشكلات ترافيك و آلودگي هوا جزيي از آن است. نظام سرمايهداري، نظامي كالايي است، كه در آن طبيعت، انسان و هر چه كه هست كالاهايي هستند كه او آن را براي حفظ منافع خود، به بهرهكشي واميدارد. انسان، تا وقتي براي او ارزش دارد كه قابل بهرهكشي باشد؛ ازسوي ديگر سرمايه سلطة كور خود را حتي به خصوصيترين روابط انساني تحميل ميكند.
مسئله ازدواج را در نظر بگيريد. هركس سعي ميكند تا با ازدواج با فردي مرفه، هر چند كه علاقهاي هم به او نداشته باشد، آيندة خود را تأمين كند. بدينترتيب مشخص ميشود كه افرادي كه شرايط سنگيني براي ازدواج تعيين ميكنند، درحقيقت خود را به معرض فروش ميگذارند. بهطوركلي تأمين آينده يعني داشتن امكانات مالي لازم براي ادامة حيات و اين هم فقط در اختيار ثروتمندان است.
مزاروش معتقد است كه تنها راهحل مشكلات بشر سوسياليسم است و هيچ راهحل ديگري وجود ندارد. دولتهاي رفاه و دولتمرداني چون تاچر، ريگان و بوش كه با شعارهاي جهانيسازي و خصوصيسازي به جنگ سوسياليسم رفتند با چنان شكستهاي خردكنندهاي روبهرو شدند كه به قول معروف "نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان". طبق گزارش سازمان ملل، هفتاد درصد فقراي جهان را زنان تشكيل ميدهند و طبق گزارش ديگر، سالانه دوميليون زن و دختر در سراسر دنيا به زور به فحشا كشيده ميشوند و بدينترتيب رابطة بين فقر و فحشا كه سرمايهداري، حامي اصلي آنها است مشخص ميگردد.
وي، اتحاد شوروي سابق را كشور سوسياليستي نميدانست و معتقد بود در اتحاد شوروي سابق ارزش اضافي بهطور سياسي استخراج ميگرديد و آن نظام سرمايهداري دولتي بود.
او در كتاب مشهور خود ”سوسياليسم يا بربريت“ ترجمه دكتر مرتضي محيط آيندة شومي براي بشريتي كه تحت لواي سرمايهداري زندگي ميكند پيشبيني مينمايد كه يا يك انقلاب جهاني عليه سرمايهداري صورت ميگيرد يا بشريت نابود خواهد شد.
گفتني است كه آقاي دكتر مرتضي محيط بخشي از كتاب(Beyond Capital) را باعنوان ”فراسوي سرمايه“ به فارسي ترجمه و منتشر كردهاند.