تبليغاتX
علوم سیاسی

۲۱ آبان ۱۳۸۷

مسائل اساسی علم سیاست (۱) 

محمد باقر حشمت زاده: مسائل اساسی علم سیاست، تهیه و تنظیم خداداد ظهرابي كلانتري، کانون انديشه جوان، ۱۳۸۴.

طرح موضوع

كنجكاوي و پرسشگري از امتيازهاي اساسي انسان است. در اقناع و توسعة ذهن و يا در برخورد با مشكلات عملي و روزمرة زندگي، سؤالها ومجهولات بسياري براي انسان پيش مي­آيد. تلاش براي پاسخگويي به اين مسائل، انگيزة اصلي و مهم «تحقيق و شناخت» است. در واقع، هر رشتة علمي در آغاز، متكي و مبتني بر يك يا چند پرسش بنيادي است. كم و كيف هر رشتة علمي، هم از نظر شكل و هم از نظر محتوا مي­تواند بسيار متأثر از چگونگي پرسشهاي بنيادي باشد. همچنين، آگاهي به مسائل اساسي هر رشته از معرفت مي­تواند راهنماي مفيدي براي پژوهشگران آن رشته باشد تا نيروي علمي آنان بي­جهت از محدودة آن علم به حوزة ساير علوم وارد و متمركز نشوند. اين نكته در علم سياست اهميت فراواني دارد. زيرا اين رشته، در مقايسه با ساير رشته­هاي معرفت، از نظر علمي و كاربردي تنگناها و مشكلات ويژه­اي دارد. بنابراين، تعيين و تشريح مسائل و مجهولات اساسي و كلي علم سياست مي­تواند تا حدود زيادي آنها را رفع كند و چهرة اين علم را از هر نظر اعتلا بخشد.

آنچه در پي مي­آيد كوششي براي روشن كردن مطالب زير است:

پرسشهاي بنيادي علم سياست كدام است؟ چگونه مي­توان آنها را مشخص كرد؟ و پاسخ اجمالي آنها چيست؟ تحقيق و بررسي حاضر از لحاظ علمي و عملي چه فوايد و كاربردهايي دارد؟

فرآيند علوم

هستي، كه از هر سو انسان را در برگرفته است، مجموعه­اي از موجودات گوناگون است و ذهن آدمي گاهي و به دلايلي به سوي يكي از موجودات هستي جذب مي­شود. آنگاه، حواس و ذهن انسان به طور نظري آن موجود را از مجموعة هستي جدا مي­كند و مقابل خود قرارمي­دهد. به اين ترتيب، «موضوعي» براي تفكر و انديشه فراهم مي­شود. پس هر «موضوع»، الزاماً يك «موجود» است و وقتي تبديل به «موضوع» مي­شود كه عقل و انديشة آدمي آن را صيد كند پس از آن، انسان «موضوع» را وارسي مي­كند و مفهوم و مصداق آن را با تعقل و تجربه درمي­يابد. در اين مرحله، دربارة «موضوع» انتخابي، پرسشهايي ساخته و پرداخته مي­شود. از ديدگاه استقرايي و جزئي ممكن است تعداد اين سؤالها بسيار زياد باشد؛ اما در حد مفهومي و كلي، تعداد آنها محدود و انگشت شمار است كه براي ايجاد و توسعة معرفت، اساسي هستند. پس از اينكه پرسشها مطرح شدند، پژوهشگر، با به كارگيري «روشهاي شناخت و تحقيق» درصدد پاسخگويي به آنها برمي­آيد و ميوة علم و معرفت به بار مي­نشيند و مجهولات تبديل به معلومات مي­شوند. معلومات انسان به صورت قضايا و جملات خبري هستند كه بخشي از آنها در ذهن ثبت شده و بخشي ديگر، به صورت مكتوب ضبط مي­شود و امروزه از كامپيوتر نيز براي ضبط و پردازش اطلاعات استفاده مي­شود.

 مزايا و كاربرد علم

پس از اينكه انسان دربارة موضوعي اطلاعات لازم را كسب كرد، نوبت به كاربرد آنها مي­رسد. اساساً علم و معرفت براي توسعه و كمال انسان مفيد است. توسعه دو جنبه دارد: نظري و عملي. در جنبة نظري، هر قضية معلوم وتازه­اي كه به ذهن انسان اضافه مي­شود به همان ميزان ذهن را وسعت مي­بخشد. اما در جنبة عملي، انسان با استفاده از علوم، آنها را به فنون و ابزار تبديل مي­كند و دايرة عمل و اختيار خود را توسعه مي­دهد چنانكه توانايي انجام كارهايي را پيدا مي­كند كه قبلاً قادر به انجام آنها نبوده است. اين امر علم را به قدرت پيوند مي­دهد.

كاربردي كه انسان براي علوم و معارف در نظر دارد و ارزشي كه براي معرفت قائل است، مهمترين انگيزه­اي است كه شخص را به سمت وارسي موجود و موضوعي معين سوق مي­دهد.

در مجموع، برخي از مزايا و كاربرد علم را در سه مرحله مي­توان شناخت:

1. علم به هر پديده آن را توضيح­پذير مي­كند.

2. علم به هر پديده آن را قابل پيش­بيني مي­كند.

3. و سرانجام علم، پديده­ها را براي بشر قابل استفاده و مهار مي­كند.

به اين ترتيب، از علم سياست انتظار مي­رود تا بتواند هستي و چيستي سياست را تشريح و تبيين كند و آيندة پديده­هاي سياسي را پيش­بيني و در عاليترين مرحله، براي افراد، قابل استفاده و مهار كند.

آيا امروزه موفقيت علوم سياسي در اين حد و اندازه وجود دارد؟ مسلماً اما هنوز در حد كمال نيست. ولي تلاشهاي فراواني با هدفهاي متضادي دست­اندركار هستند تا اين علم را به حد كمال خود نزديك كنند.

در مرحلة اول، علم به مثابه نور است، زيرا بشر در پرتو نور اشيا را به وضوح مي­بيند و مي­شناسد. در مرحلة دوم، علم آينده­نگري است؛ بشر از ديرباز، همواره مشتاق بوده است تا از آيندة خود آگاه شود؛ و در مرحلة سوم، علم مساوي با قدرت و آزادي است كه به ياري آن آدمي بر محيط اطراف مسلط مي­شود و آن را به ميل و ارادة خود تغيير مي­دهد و به كار مي­گيرد.

 مباني و فلسفة علم

براي پژوهشگران هر رشته از علوم لازم است تا قبل از ورود به متن اصلي اطلاعات هر علمي، مباني و مقدمات آن را خوب بشناسند زيرا علوم به عنوان قضايا و جملات خبري بر پايه­هايي استوار است؛ به طوري كه نشناختن هر يك از اين پايه­ها موجب فقدان و نقصان آن رشتة علمي خواهد شد. بنابراين، بحث و شناخت «مجموعة هستي»، تعيين و دسته­بندي موجودات و موضوعات، انتخاب موضوع  و مشخص كردن جايگاه آن در مجموعة هستي، تعيين و شناخت مجهولات اساسي راجع به هر موضوع و انتخاب روش مناسب براي تجزيه و تحليل مجهولات، همگي در حيطة مباني، كليات و فلسفة هر علم قرار دارند.

مباني علم سياست

براي تعيين و شناخت مجهولات اساسي علم سياست نخست بايد روشن شود كه «موضوع» آن چيست؟ و چه جايگاهي در مجموعة موجودات هستي دارد؟

همانطور كه گفته شد، علوم به صورت جملات خبري و قضاياي منطقي هستند؛ لكن جمله و قضيه­اي علمي و يقيني است كه داراي مبنا و پايه باشد. هر جمله­اي كه در ذهن بيايد و بر زبان جاري شود حتي اگر صورتي منطقي داشته باشد، الزاماً علمي نيست. بنابراين، علوم يافته­هاي فكر و ذهن هستند نه بافته­هاي آن.

پس هر تغيير در مباني و پايه­هاي علم، موجب تغيير در صورت آن مي­شود. مي­توان گفت كه مباني چهارگانة مزبور اركان علم هستند. با اين همه، «موضوع» اساسي­ترين ركن علوم و به ويژه علم سياست است. علوم در مراحل آغازين خود، از موضوع­هاي جزئي، محسوس و خاص استفاده مي­كند. مثلاً، خبر سفر رئيس جمهور به شهر يا كشوري نيز علم و خبر سياسي است اما چون اشاره به مورد خاص (و به اصطلاح منطقي "جزئي") دارد، در رديف اخبار واطلاعات است. اما قضية «حكومت دموكراسي حاصل رأي مردم است»، حكمي كلي است. علوم در مراحل عالي خود، موضوع­هاي كلي و مفهومي را براي شناخت، انتخاب مي­كند. اگر پژوهشگر سياسي در عرصة جزئيات و اخبار بماند، در حد يك مخبر و روزنامه­نگار است و اگر در عرصة كليات سيركند تنها فيلسوفي سياسي است. لذا، جامعيت معرفت سياسي بايد ديالكتيك داشته باشد و از جزئي به كلي و از كلي به جزئي، مرتباً، رفت و آمد كند. چنين علمي پويا، بالنده و نظري و عملي است.

مهمترين و كلي­ترين موضوع­هاي مورد قبول در علم سياست، عبارتند از:دولت، حكومت و قدرت. هرچند امروزه، پديدة قدرت جايگاه محوري­تري در پژوهشهاي سياسي دارد، با اين همه بين مفاهيم قدرت،حكومت و دولت به عنوان اساسي­ترين و كلي­ترين مقوله­هاي سياسي اتصال و ارتباط بنيادي وجود دارد كه اگر هر يك از آنها جداگانه بررسي شود، در مسير تحليل، الزاماً به دو مقولة ديگر مي­رسيم. بر پاية آراي برخي ازصاحبنظران، در اين نوشتار مقولة حكومت به عنوان موضوع اصلي علم سياست برگزيده شده است. از نظر منطق و روش­شناسي، اين گزينش فوايد و اولويت­هايي دارد و با انتخاب آن پژوهشگر ناگزير به مقولة قدرت نيز مي­رسد. با تعيين «موضوع» پژوهش سياسي، اينك بايد از سويي، جايگاه آن در مجموعة هستي مشخص شود و از سوي ديگر، با توجه به رسالت اصلي اين نوشتار، معلوم شود كه انديشمند سياسي دربارة حكومت و سياست با چه سؤالها و مجهولاتي مواجه مي­شود.

 هستي­شناسي و سياست

فيلسوفان و دانشمندان با روشهاي گوناگون و از زواياي مختلفي به كاوش هستي پرداخته­اند. كل هستي «موضوع» اصلي معرفت فلسفي است. بنابراين، پژوهشگر سياسي براي تعيين جايگاه حكومت و سياست در مجموعة هستي، الزاماً و مقدمتاً، بايد از فلسفه ياري بگيرد. در طي چند هزار سال، انديشمندان بزرگ چهرة كلي و عمومي هستي را ترسيم و موجودات آن را طبقه­بندي و دسته­بندي كرده­اند. مهمترين دستاورد اين طبقه­بندي آن است كه هستي با همة گستردگي، يك كل مرتبط و به هم وابسته است. پس شناخت هرجزء، بدون شناخت «كل» و ساير اجزا نارسا و ناقص است. به همين دليل انديشمند سياسي براي دستيابي به معرفتي وسيع و عميق دربارة «حكومت و سياست» بايد جايگاه موضوع را در كل هستي بررسي و تعيين كند و رابطة آن را با ساير اجزاي هستي كشف كند. سپس به طور نظري و انتزاعي، «حكومت و سياست» را از مجموعة هستي جدا كرده و به گونه­اي متمركز وارسي كند. معرفت معاصر و برگرفته از سيره و سنت علمي تمدن غرب، به دليل كم­توجهي به فلسفه و تنها با استفاده از روش تجربي و اصل تقسيم كار و تخصص­گرايي، در مقدمة علم سياست، از فلسفه و شناخت هستي سود نمي­جويد ودستاوردهاي شيوه­هاي تحقيق تجربي چنان نمودي داشته است كه نقايص ناشي از توجه نكردن به فلسفه و هستي­شناسي خيلي مشخص نمي­شود.

جايگاه سياست و حكومت در دسته­بندي موجودات هستيمجموعة موجودات را مي­توان به صورتهاي گوناگون، در چند طبقة كلي و محوري جاي داد. در تاريخ علم، دانشمنداني صاحب نام و متكي به ملاكها و معيارهاي مختلف به اين عمل دست زده­اند. در ميان آنها، دسته­بندي ارسطو اولين و ماندگارترين آنها است. در اينجا، با تأثير از فلسفه و معرفت الهي و اسلامي دسته­بندي صفحة قبل ارائه شده است. همانطور كه ملاحظه مي­شود، نقطة شروع هستي  خالق است. براي شناخت منشأ و مبدأ هستي، بايد ذات، صفات و افعال خداوند را شناخت. در برخورد اثباتي و استقرايي، فيلسوف و پژوهشگر با حواس و تجربة خود نخست مخلوقات را درك مي­كنند و مي­شناسد و در رديابي علت و عامل خلقت، از راه «نقل و عقل و تجربه»، پي به وجود خالق مي­برد و درمي­يابد كه همة مخلوقات نتيجة اراده و افعال خداوند هستند كه در ذات و صفات خود قادر، حكيم و رحمان است. مخلوقات را مي­توان در دو مقولة كلي ملكوت و ناسوت قرار داد. ملكوت، عالم بالا و حيطة غيب است كه بهشت، دوزخ و فرشتگان، از موجودات آن عرصه هستند و ناسوت، عالم پايين و عرصة شهود و ماده است. موجودات ناسوت و طبيعت در سه دستة كلي، عبارتند از:

1. جمادات؛

2. نباتات؛

3. جانداران.

در هر دسته، هزاران موجود قرار دارد. نباتات از جمادات متنوعتر و كاملتر و جانداران نيز از نباتات پيچيده­تر و كاملتر هستند. همة جانداران در دو مقولة كلي زير قرار مي­گيرند:

1. حيوان؛

2. انسان، كه از پيشرفته­ترين و كاملترين حيوانات نيز پيچيده­تر و كاملتراست به طوري كه او را اشرف مخلوقات مي­نامند.

انسان دو بعد دارد:

1. فردي؛

2. اجتماعي.

اين تفكيك، علمي و نظري است چون در عالم واقع انسان موجودي واحد و يكپارچه است.

در بعد فردي نيز انسان دو وجه دارد:

1. جسمي، رفتاري و بيروني؛

2. روحي،  رواني و دروني.

در بعد اول انسان از نظر مادي، عليرغم ويژگيهاي خود، نقاط اشتراك فراواني با حيوانات دارد؛ لكن مميزة اصلي انسان بعد روحي، رواني و دروني او است. همين ويژگيها در ايجاد و بسط نظام اجتماعي و سياسي نقش تعيين كننده­اي دارد. در عين حال، وجود روح مجرد و غيرمادي در انسان عامل اتصال او به عالم ملكوت است. اين روح، كه با تولد همراه انسان است و با مرگ از جسم ناسوتي او خارج مي­شود، اساساً، به ملكوت تعلق دارد و پيكر مادي از نظر فلسفة الهي و اسلامي، صرفاً قالبي براي تكامل روح است. بنابراين، سير انسان در جامعه و تاريخ و طرح مقولاتي از قبيل اخلاق و حقوق و تربيت و سياست، از جمله وسايلي براي تكامل و تعالي روح انسان است.

روشهاي شناخت و تحقيق در هستي و سياست

در بحث فرآيند علوم معلوم گرديد كه روشهاي تحقيق از اركان و مباني علوم هستند، وقتي كه پژوهشگر از بين موجودات، يكي را به عنوان موضوع برمي­گزيند و مجهولات آن را مشخص مي­كند، بايد روشهاي مناسب را براي حل مجهول و پاسخگويي به سؤالها انتخاب كند. در مرحلة اول، دو روش زير براي شناخت هستي و موجودات در دسترس است:

1. روش حضوري؛

2. روش حصولي.

در روش حضوري، سالك ابتدا با تزكية نفس، روح خود را مي­پالايد و آن را آيينة انوار حق و حقيقت مي­كند. گفته مي­شود اين روش اساساً، براي شناخت عالم لاهوت و ملكوت است. در اين روش، معلوم و عالم متحد مي­شوند. اشعار حافظ و مولانا در قلمرو سير و سلوك مملو از چنين شناختهايي است.

به طور كلي، روش مسلط در شناخت هستي و سياست، «حصولي و اكتسابي» است كه خود سه زير مجموعه دارد:

1. روش حسي و تجربي؛

2. روش عقلي و قياسي؛

3. روش نقلي و تعبدي.

در روش حصولي اكتسابي، پژوهشگر مي­تواند با توسل به آن، صورت اشيا و موضوعها را در ذهنش حاصل كند يعني، علم به معني حصول صورت اشيا در ذهن است. امروزه، در جهان علم و تكنولوژي غربي به ويژه پس از رنسانس، اصولاً، روش حضوري مطرح نيست و از روشهاي حصولي نيز تنها به روش تجربي و حسي بسنده كرده­اند و البته از لحاظ صنعتي و اقتصادي نيز پيشرفت فراواني در پي داشته­اند علوم سياسي و اجتماعي نيز براي حل مجهولات و پاسخ به سؤالهايشان، بيش از حد به روش حسي و تجربي متكي شده­اند و كوشيده­اند تا با كاربرد آمار و رياضيات در علوم سياسي آن را به علوم دقيقه نزديك كنند. اما با توجه به تفاوت ماهوي انسان و سياست با پديده­هاي مادي و فيزيكي، روش فوق، با تنگناهايي روبه­رو شده است. بنابراين، در شناخت پديدة سياست انساني، كه بسيار پيچيده است، استفاده از همة روشها ضروري است.

نكتة قابل توجه آن كه امروزه غرب عليرغم پيشرفتهاي فراوان در فن­آوري و اقتصاد، از لحاظ معرفتي، محدود و سطحي است، زيرا ازمجموعه هستي فقط طبيعت و ناسوت را موضوع برگزيده و از روشها نيز فقط به روش تجربي و حسي بسنده كرده است. 

نظام اجتماعي و سياست

يكي از جنبه­هاي شگرف و پيچيدة وجود آدمي روي آوري به تشكيل و توسعة نظام اجتماعي و سياسي است. هر چند پيدايش و بسط نظام اجتماعي تا حدود زيادي ناشي از جنبه­هاي مادي و جسمي انسان است ولي اساساً با جنبة روحي، دروني و عقلاني او ارتباط دارد. بنابراين، شناخت ابعاد روحي و دروني انسان همزمان با شناخت جسمي و مادي او، براي شناخت نظام اجتماعي، ضرورت تام دارد.

نظام اجتماعي در كليت خود سه بعد اساسي دارد كه عبارتند از:

1. اقتصاد؛

2. فرهنگ؛

3. سياست و حكومت.

در واقع، فعاليتهاي مادي و سازمان اقتصادي جامعه نهادي است كه انسان ضرورتاً، براي رفع نيازهاي مادي و جسمي خود ايجاد كرده است.

بر اين قياس، فعاليتهاي غير مادي و سازمان فرهنگي جامعه نيز نهادي است كه انسان ضرورتاً، براي رفع نيازهاي روحي و رواني خود تأسيس كرده است. سرانجام به حساس­ترين و پيچيده­ترين نهاد جامعه يعني حكومت و سياست مي­رسيم. كه انسان آن را ضرورتاً، براي ساماندهي و تنظيم روابط و رفتارهاي اقتصادي و فرهنگي خود تشكيل و بسط داده است. دانشمند و عالم سياست از بين همة موجودات هستي، ذهنش را متوجه حكومت و سياست مي­كند و آن را موضوع علم و تحقيق خود قرارمي­دهد و در بررسي آن،سؤالها و مجهولات اساسي را طرح مي­سازد. علوم سياسي، تلاشي منظم و روش­مند براي پاسخگويي به اين سؤالها است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |