7 شهریور 1386
زنان ایران و هزاره سوم
لیلا سعادتی: ماهنامه رونا، سال اول، شماره 2، تهران، مرداد 1385.
شارلوت ویتون، نویسنده انگلیسی می نویسد: هر کاری زن ها انجام می دهند باید دو برابر خوب تر از آن باشد که مردها انجام می دهند تا به اندازه نصف کار انجام شده توسط مردها مورد قبول قرار گیرد! خوشبختانه این کار زیاد مشکل نیست. نوشته فوق، واقعیتی تلخ است که از دوره های گذشته تا کنون بر پیشانی نیمی از مردم حک شده و تلاش هایی هم که برای کم کردن این نابرابری انجام شده است کافی به نظر نمی رسد. اما این واقعیت تلخ، برنامه نویسان جهانی را در آستانه هزاره سوم وادار به نوشتن برنامه ای برای بهبود این وضعیت کرده است.
تا آنجا که یکی از اهداف برنامه هزاره سوم که تا سال 2015 باید تحقق یابد مربوط به زنان و بهبود برابری جنستی است . سال 2006 ششمین سال ورود به هزاره سوم برای دستیابی به اهداف و آرمان های هزاره سوم است اما از آنجا که در کشورها اکثر برنامه ها با تاخیر آغاز می شود، بطور عملی، برنامه ریزی و سازماندهی برای رسیدن به اهداف تعیین شده برنامه سازمان ملل از سال 2003 آغاز شد. سومین هدف از هشت آرمان توسعه هزاره ، بهبود برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان است. در این هدف ، دستیابی به بهبود، برابری جنسیتی ، از بین بردن نابرابری های جنسیتی در تحصیلات ابتدایی، متوسطه و عالی هدف گیری شده است.
دولتمردان و سیاستگذاران کشورها نیز در تنظیم و تدوین برنامه چهارم توسعه سوم با اهداف هزاره سوم ، راهبردها و سیاست هایی را در این زمینه مورد توجه قرار داده اند : - ایجاد فرصت های برابر آموزشی در همه سطوح برای زنان و مردان - بهبود مشارکت زنان در سیاست گذاری ها و فعالیت های جامعه مدنی - توانمند سازی زنان از طریق ارائه آموزش های فنی و حرفه ای - ایجاد تعادل جنسیتی در بازار کار برای پاسخ گویی به افزایش زنان تحصیل کرده - تدوین یک برنامه جامع توانمند سازی درباره حقوق زنان - گسترش نهادهای اجتماعی حافظ حقوق زنان آمارها چه می گویند ؟ طبق آخرین آماری که از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی منتشر شده است، چهار نمودار درباره مسائل زنان ترسیم شده است. نمودار نخست مربوط به تحصیلات ابتدایی، متوسطه و عالی دختران و پسران است در این نمودار ملاحظه می شود که این شاخص از 2/79 درصد در سال 1369 به 1/93 درصد در سال 1381 افزایش یافته است . رشد سریع در نسبت مذکور ناشی از افزایش نرخ ماندگاری دانش آموزان دختر در مدارس متوسطه وورود بیشتر آنان به آموزش عالی بوده است . همچنین نسبت دانشجویان دختر به پسر در آموزش عالی به گونه ای انفجاری از 4/37 درصد در سال 1369 به 5/110 درصد در سال 1381 افزایش یافته است . همچنین نسبت سواد زنان به سواد مردان 24-15 ساله از 9/87 درصد در سال 1369 به 97 درصد در سال 1381 رسیده است . بر خلاف دو شاخص فوق در شاخص های دیگر و فعالیت زنان نسبت به سال های گذشته کاهش داشته است. در شاخص سهم زنان شاغل حقوق بگیر در بخش های غیرکشاورزی رقم 5/10 درصد در سال 1369 به 3/15 در سال 79 افزایش و به 12 درصد در سال 1381 کاهش یافته است.
همچنین کاهش فعالیت زنان در حوزه های سیاسی نیز به چشم می خورد . مجلس هفتم کمترین حضور زنان را نسبت به دوره های گذشته به خود دیده است . درصد کرسی هایی که در سال های 75- 77-79-81 توسط زنان اشغال شده است . رقم بالایی را نشان می دهد در حالیکه این رقم در مجلس هفتم کاهش چشمگیری داشته است. باتوجه به آمارهایی که ارائه شد به نظر می رسد توانمندسازی ایجاد و برابری جنسیتی در جامعه فقط با تحصیلات زنان و ورود آنان به دانشگاهها معنا نمی یابد. همانگونه که اهداف توسعه هزاره به عنوان یک ساز و کار برای رعایت حقوق زنان کافی نیست و فقط نقطه آغازی برای رفع نابرابری جنسیتی است . بنابراین لازم است تبعیض جنسیتی مثبت به نفع زنان و برای کسب فرصت ها و پست های مدیریتی اعمال شود.
6 شهریور 1386
نگاهی گذرا به قراردادهای نفتی
علی رضا ثقفی: ماهنامه راه آینده، سال اول، شماره 6، تهران، خرداد و تیر 1386.
پس از ملی شدن صنعت نفت، شرکتهای نفتی برای استخراج نفت ایران پیشنهادهای زیادی دادند که همهی این پیشنهادها به دلیل استعماری بودن از جانب دولت دکتر محمد مصدق رد شد. ازجملهی این پیشنهادهای مربوط به استخراج نفت ایران بهصورت مشارکت بین ایران و شرکتهای نفتی بود که بنابر آن 50درصد سهم ایران و 50درصد سهم شرکتهای نفتی از سرمایهگذاری بود که این پیشنهاد به وسیلهی بانکجهانی ارایه شده بود، اما دولت مصدق بر استخراج نفت به دست ایرانیها و فروش آن در بازار تاکید داشت. وزیر بار این قراردادها نمیرفت. پس از کودتا و سرنگونی حکومت دکتر مصدق که اساس آن هم درخواستهای نفتی بود حکومت زاهدی در قراردادی که به وسیلهی علی امینی وزیر اقتصاد آن دوره بسته شد و به قرارداد کنسرسیوم معروف است قبول کرد که مبنای سهم ایران همان 50 درصد از منافع استخراج نفت است . بسیاری از تحلیلگران علت اصلی سقوط دولت مصدق را عدمقبول سهم 50درصدی برای ایران میدانند که در آخرین پیشنهادها از جانب امریکا ارایه شده بود.
امروزه در عصر جهانیسازی گویا پذیرش اصل 50-50 سرلوحهی قراردادهای شرکت نفت با شرکتهای خارجی قرار گرفته است . در یکی از بزرگترین قراردادها برای استخراج و فروش گاز میان شرکت ملی نفت ایران و در شرکت "رپسل" اسپانیایی و شرت چند ملیتی " شل" برای سرمایه گذاری بلند مدت سهم ایران 50درصد از منافع در نظر گرفته شده است. در این قرارداد که طولانی مدت بود و اولین محصولات آن در سال 2010 به بازار عرضه میگردد، هر یک از شرکتهای شل و رپسول 25درصد سهام و منابع را خواهند داشت . بر پایهی این قرارداد شرکتهای نامبرده استخراج و اکتشاف گازطبیعی از منطقهی خلیجفارس را برعهده خواهند داشت یعنی آن قسمت از آبهای خلیجفارس که متعلق به ایران است، پیشبینی میشود که در سال2010 این دو شرکت بتوانند سالیانه هفت میلیون تن گاز طبیعی و یک میلیون تن گاز مایع استخراج کنند. این قرارداد نیز به صورت بیعمتقابل بسته شده است یعنی آن که این شرکتها از فروش گاز استخراجی سهم خود و سرمایهگذاری را مستهلک خواهند کرد. حال این که در این قرارداد قیمت گاز برای سرمایهگذار چه میزان محاسبه شده است نیز از موارد افشا نشده این قرارداد است و با توجه به آن که در چنین قراردادهایی که با توتال و یا شرکت گاز امارات بسته شده است قیمت محصول نهایی بسیار ارزانتر از بازار محاسبه میگردد. ضرورتا شفافسازی در این زمینه باید صورت گیرد تا معلوم شود که از این قرارداد که تنها 4 میلیارد دلار سرمایهگذاری اولیه آن است ( 15 میلیارد دلار برای استخراج گاز و 5/2 میلیارد دلار برای توزیع و فروش آن در نظر گرفته شده است. این شرکتها فروش گاز به هندوچین و کشورهای منطقه را برنامهریزی کردهاند ودر صورت به نتیجه رسیدن قرارداد یکی از بزرگترین انحصارهای گاز در منطقه خواهد بود، اما مسالهی اصلی آن است که چرا پس از پنجاه و چند سال که از ملی شدن صنعت نفت میگذرد ما هم چنان با قراردادهای تحمیلی رژیم کودتا عمل میکنیم . (1)
و در این میان آن چنان به ارزانفروشی شهرت یافته ایم که ترکیه اعلام میکند: گازایران را ارزانتراز گاز روسیه میخواهیم. سفیر ترکیه میگوید: انتظار ما از کشور دوست و مسلمان ایران این است که گاز را ارزانتراز روسیه (چون غیرمسلمان است) بفروشد و این مساله در حالی است که کیفیت گاز ایران برتر از روسیه است و این مساله را نیز ترکها قبول دارند (2) و سفیر ترکیه نیز آن را تایید میکند. اما معلوم نیست چرا همچنان خواهان ارزانتر خریدن گاز ایران هستند. به نظر میرسد پس از قرارداد کرسنت و قراردادهای توتال و شل و رپسول و...کشورهای دیگر نیز به این باور رسیدهاند که ایران به خاطر فرار از تحریمهای امریکا و تحکیم موقعیت حکومت خود با قراردادهای مختلف در حقیقت حاضر است به همهی کشورها باج بدهد وگرنه هیچ دلیلی برای درخواست گاز ارزان از جانب ترکیه وجود ندارد.
ابن همه در حالی است که حتی از آن قسمت از قراردادها که با شرکتهای داخلی بسته میشود آنها حتما برای خود شریک خارجی پیدا میکنند از آن جمله است فازهای 9و10 پارس جنوبی که با وجود واگذاری آن به شرکت ایرانی اویک ، اما این شرکت با داشتن سهم 40درصدی ،60درصد مابقی سهام را به شرکتهای حارجی واگذار کرده است. (3)
در کنار آن هم چنان شاهد حضور شرکتهای مختلف در بخشهای مختلف نفت و گاز هستیم که بدون سروصدا قراردادهای سودآور را هر روزه از آن خود میکنند، از آن میان حضور شرکت"سفره" در استخراج از میادین مرکزی نفت وگاز است . (4)
در گزارش آمده است که عضو هیات مدیرهی شرکت نفت مناطق مرکزی گفته است که طرحی با سرمایهگذاری شرکتهای خارجی در دست اجرا دارد تا با حفر 27 حلقه چاه جدید و تعمیر 4 حلقه چاه قدیمی در میادین اطراف قم احداث خواهد شد و یک پالایشگاه گاز نیز با همکاری یک شرکت انگلیسی در این مناطق احداث خواهد شد. مجموع ذخایر مناطق مرکزی کشور بیش از 18 میلیارد بشکه تخمین زده میشود. این ذخایر نفت و گاز در مناطق مرکزی کشور به طورعمده مصرف داخلی داشته و از آن بیشتر برای تامین نیاز پالایشگاهها و منطق مصرف گاز شهری استفاده میشود. با این وجود به نظر میرسد که قرارداد با شرکتهای فرانسوی و انگلیسی برای دولتمردان سودهای بیشتری داشته باشد، زیرا قطعا ثابت شده است که متخصصان داخلی با وجود خیل بیکاران توان انجام کارهای داخلی صنعت گاز ونفت را دارا میباشند.
گزارشهای متعدد از مناطق عسلویه و مناطق دیگر استخراج گاز ونفت، حاکی از آن است که متخصصان داخلی توان انجام کارهای لازم برای استخراج نفت و گاز را دارند و در این زمینه کمبودی نیست . اما به دلایل متعدد مسولان ترجیح میدهند قراردادهای سرمایهگذاری با شرکتهای خارجی منعقد شود.
قراردادها 40-60 پس از بحثهای فراوان در مورد قرارداد استخراج نفت در میدانهای سروش و نوروز که در آن بحث خسارات فراوان به این مخازن مطرح شده بود و بر اثر اعتراضات فراوان بالاخره شرکت نفت مجبور که استخراج از این دو منبع را خود به عهده بگیرد. اما سهم شرکت شل در این قرارداد استخراج که 60 درصد بود هم چنان حفظ شد. و مدیرعامل شرکت نفت فلات قاره در جواب به اعتراضات گفت: طبق قرارداد 60 درصد سهم شل از میادین سروش و نوروز با فروش نفت بشکهای 15 دلار بوده است اما به دلیل افزایش قیمت نفت این میزان کاهش یافت و حتی به کمتر از 40درصد نیز رسیده است. (5) این که چگونه با نفت 15 دلار سهم 60درصد و با نفت 70 دلار سهم کمتر از 40درصد میشود نیاز به مکاشفه دارد.و این که سهم یک شرکت خارجی از سود استخراج نفت به بیش از 0 درصد میرسد، مسالهای است که حتی از قراردادهای کنسرسیوم هم اسارتبارتر است و کسانی که این قراردادها را بسته و سالها از چشم مردم دور نگه داشتهاند، معلوم نیست چه جوابی دارند. زیرا در قرارداد کنسرسیوم که به صورت 50-50 پس از کودتای 28 مرداد بسته شد، ایران در استخراج و اکتشاف سرمایهگذاری نمیکرد و شرکتهای نفتی با برعهدهگرفتن استخراج و اکتشاف 50 درصد از سود خود را به ایران میدادند. اما در قرارداد سروش و نوروز بههمانگونه که در قسمت اول مقاله ( چاپ شده در شمارهی 5 راه آینده ) آمده است ایران هزینهی بازسازی و راه اندازی و تزریق گاز به این مخازن را از بودجهی عمومی پرداخت کرده است. حتی با آن که این مبلغ یک جا هزینه نشد، آن را از خزانهی دولت یک جا برداشت کردهاند .
اکنون معلوم میشود که با پرداخت هزینه از جانب ایران به شرکت شل 60درصد سهم هم داده شده است. آیا مسولان نفت و آنان که میخواستهاند بازارهای ایران را برای سرمایهی جهانی باز کنند این مسایل را نمیدانستند؟
در سال 1995 دولت نیجریه 9 نفر از معترضان را به چوبههای دار سپرد. جرم آنها این بود که میگفتند :" ثروت عظیم نفت دلتای نیجریه باید در پشت سر خود چیزی بیش از رودخانههای آلوده، مزارع سوخته، هوای کثیف و مدارس ویران بر جای بگذارد. آنها خواهان ترحم یا صدقه نبودند . بلکه عدالت میخواستند. جنبش مردم " اگونی" در نیجریه خواهان آن بود که کمپانی شل خسارت مردمی را بدهد که سالهای 1950 تا آن موقع از سرزمینشان 30میلیارد دلار نفت استخراج کرده بود. شرکت شل از دولت نیجریه کمک خواست و نظامیان تفنگها یشان را به روی مردم تظاهرکننده گرفتند. رهبر جنبش در دادگاه گفت : " من در این دادگاه محاکمه نمیشوم . شرکت شل محاکمه میشود. ...."
شرکت شل که در ملی شدن نفت اخراج شد با قرارداد 50-50 پس از کودتا برگشت و پس از اتمام قرارداد کنسرسیوم در 1979 ، این بار در سال 1989 با قرارداد 40-60 و معاف از سهم سرمایه گذاری برگشت تا بازارهای ایران آغوش خودرا برای شرکتهای جهانی بگشاید. باشد تا آینده چه شود؟
اما داستان سرمایهگذاری خارجی و دعوت از شرکتهای بزرگ برای مشارکت در طرحهای نفت و گاز، دامن صنایع پایین دستی را نیز گرفته است . سرمایهگذاری مشترک در پتروشیمیها و صنایع تبدیلی نفت و گازبه صورت گستردهای ادامه دارد. هر چند از میزان این سرمایهگذاریها و نوع مشارکت آن اطلاع دقیقی در دست نیست . زیرا اطلاعرسانی در این زمینه به نظر میآید حساب شدهتر از استخراج و فروش نفت و گاز باشد. اما از گوشه و کنار میتوان به وضعیت آن نیز پی برد.
در فروردین ماه 85 مدیرعامل سابق ملی صنایع پتروشیمی در نامهای به وزیر نفت از نگرانی در لغو قراردادهای منعقد شده در زمان خود خبر داد و از تغییرات احتمالی در قراردادهای منعقده از جمله در طرح الفین 11 و5 ابراز نگرانی کرد . چند روز بعد مدیرعامل جدید صنایع پتروشیمی این مساله را تایید کرد و از تغییر در قراردادها خبر داد. قرارداد الفین 11 فسخ شد . طرف قرارداد این پروژه شرکتهای آلمانی " تکنیپ – نارگان" و هیوندای کره ای هستند . مدیرعامل صنایع پتروشیمی لغو این قرارداد یک میلیارد دلاری را ناشی از گران بودن آن دانست و ادعا کرد لغو این قرارداد 260میلیون یورو به سود کشور تمام میشود.زیرا میتوان به جای یک پالایشگاه 3میلیون تنی که هزینه آن بیش از یک میلیارد دلار است (960 میلیون یورو) سه پالایشگاه یک میلیون تنی احداث کرد که بیشتر آن ساخت داخل بوده 260 میلیون یورو هم صرفهجویی کرد.
این گزارش میافزاید: هزینهی تولید یک میلیون تن اتیلن در واحد الفین 9، 267میلیون یورو و در پتروشیمی مارون 270 میلیون یورو است. چنانچه 3 واحد یک میلیون تنی احداث گردد، هزینه هر واحد یک میلیون تنی پایینتر از رقم واحدهای الفین 9 و مارون خواهد بود و در مجموع 3 واحد یک میلیون تنی کمی تر از 700میلیون یورو میشود.
زیرا میتوان الفین 11 را با هزینه 260 میلیون یورو کم تر از پروژههای قبلی به اتمام رساند. در این صورت ساخت داخل افزایش مییابد، زیرا در ساخت واحدهای یک میلیون تنی تجربهی زیادی کسب شده است و میتوان آن تجربهها را به کار گرفت و بیشتر از شرکتهای داخلی استفاده کرد و در عین حال پروژهها زودتر به بهرهبرداری میرسد.
مدیرعامل جدید پتروشیمی اعلام میکند که واحد الفین 11 در مدت 10 ماه فقط یک درصد پیشرفت داشته است این در حالی است که مبلغ 2/7 میلیون یورو برای مهندسان پرداخت شده است .این مقام مسول نگفت که تکلیف هزینههای انجام شده تا این مرحله چه میشود و لغو این قرارداد چه میزان زیان برای کشور دارد .
در همین زمان اعلام میشود که پس از خلعید از پیمانکار قبلی برای پروژهی الفین 11 قرار است اجرای آن به شرکت تکنیپ فرانسه 20درصد ارزانتر واگذار شود.مدیر عامل شرکت پتروشیمی میگوید :به هییت مدیره شرکت آلمانی گفتیم شما با ما بد برخورد کردید.برای ما پروژهی 500هزارتنی اجرا کردید ، تا آمدیم یاد بگیریم رفتید سراغ 700هزار تنی . تا رفتیم آن را یاد بگیریم رفتید سراغ یک میلیون تنی . به آنها گفتیم ما آزمایشگاه شما نیستیم که تکنولوژیتان ار ارتقا دهیم و بیایید روی ما تست کنید. (6)
این گزارش میافزاید : میتوان این پروژه را با فرانسویها 11ماه زودتر تمام کرد و 370 میلیون یورو هم صرفهجویی کرد.
قرارداد دیگری برای ساخت واحد پتروشیمی فجر 2 بسته شده است که 257میلیون یورو پیش پرداخت داده شد .اما مدیرعامل جدید پتروشیمی مدعی است بر روی این قرارداد 51میلیون یورو تخفیف گرفته است .این که سود این قرارداد چه میزان بوده که یک شرکت بزرگ برای حفظ آن حاضر شده است چنین تخفیفی بدهد .حال این قراردادهای جدید را چه کسی باید بررسی کند، مشخص نیست !؟
این مقام مسول برای صحت گفتار خود دلایل دیگری نیز عنوان میکند: از جمله میگوید: "وقتی مدیرعامل شرکت مترو بودم ، شرکت زیمنس برندهی مناقصه شد . 3میلیارد و دویست میلیون دلار برای قیمت داده بود. بعد از یک مذاکره 530 میلیون دلار در یک جلسه تخفیف داد. بعد گفتم گران است، پروژه را از آنها گرفتم . این مترویی که الان دارد کار میکند به جای 3200میلیون دلار با 848میلیون دلار انجام شده است ."
جالب آن است که با وجود چنین قراردادها و چنین آمار و ارقام بی حساب در پتروشیمی بدون انجام هیچ گونه آسیبشناسی در قراردادهای قبلی ، مدیرعامل جدید پتروشیمی خبر از انجام قراردادهای جدید میدهد که در مجموع 3/4 میلیارد دلار سرمایهگذاری خواهد شد.علاوه بر آن از احداث واحد بوتیلین با سرمایه 3میلیارد دلار به روش بیع متقابل و همراه با شرکای اروپایی در بندرعباس و بندر بوشهر خبر میدهد. (7)
وجود چنین قراردادهایی با این بیبرنامگی و بدون نظارت هیچ نظارت دموکراتیک و مردمی، کلید پیوستن ایران به بازار جهانی است و دولتمردان به آن افتخار میکنند که توانستهاند سرمایهگذاران خارجی و شرکتهای چندملیتی را در این پروژههای سودآور نفت، گاز و پتروشیمی جذب کنند.
اما در کنار این چنین قراردادهایی مسایل دیگری نیز وجود دارد که اطلاع از آن نحوهی سرمایهگذاری و سود حاصل از آن را روشنتر میکند. مسئول شرکت پتروشیمی شرکت نفت گزارش میدهد که تنها " در سال گذشته 700 میلیارد تومان رانت پتروشیمی به افرادی که دارای موافقت اصولی و غیرواقعی بودند رسید و پیشبینی میشود امسال نیز اگر این روند ادامه داشته باشد، با توجه به افزایش تولیدات محصولات پتروشیمی دست کم دو هزار میلیارد تومان رانت پتروشیمی به جیب دلالان برود."
آن چه از قراردادهای خارجی اضافه میآید در چرخهی دلالان داخلی و رانتخواران محو میشود و از همین جاست که این بخش از ثروت جامعه هر چند که بسیارارزشمند و پرحجم است اما مردم از آن بینصیب هستند. به همین دلیل است که کارگران پروژهای که بیشترین سهم را در راه انداختن این تولید دارند در سختترین شرایط زندگی میکنند. چرا نباید این کارگران سهمی از این سرمایهی کلان داشته باشند. وهم چنین مردمی که این منابع عظیم حق آنهاست و از این سفره عظیم بیبهرهاند.
----------------------------------------------------------------------
(1) روزنامه پول 4/7/83
(2) روزنامه پول 4/7/83 از قول سفیر ترکیه
(3) روزنامه شرق 18/2/85
(4) روزنامه پول 6/6/83
(5) روزنامه شرق 28/7/84
(6) لازم به ذکر است یک میلیارد دلار سرمایه گذاری در ایران 50 هزار فرصت شغلی برای خارجیها ایجاد میکند.
(7) روزنامه شرق 28/7/84.
5 شهریور 1386
نگاهی به سرمایهگذاری در صنایع نفت و گاز
علی رضا ثقفی: ماهنامه راه آینده، سال اول، شماره پنجم،تهران، اردیبهشت 1386.
یکی از مواردی که طرفداران جهانیسازی همواره بر آن تاکید داشتهاند ، ضرورت تقسیم کار جهانی بوده است. آنها میگویند:"هر کشوری باید کالایی را تولید کند که توان بیشتری در تولید آن دارد و میتواند آن را ارزانتر تولید کند و به سایر کشورها بدهد و در مقابل کالایی راکه دیگران ارزانتر تولید میکنند، وارد کند. در این زمینه سرمایهها و دارندگان سرمایه باید آزاد باشند تا در هر بخش از تولید که بخواهند سرمایهگذاری کنند تا کالاها و خدمات ارزانتر به دست همه برسد."
قوانین سرمایهگذاری نیز باید به گونهای تغییر کند که دارندگان سرمایه با کمترین مانع مواجه شوند و بهراحتی سرمایه به گردش درآید. در همین زمینه از اولین سالهای اجرای سیاست تعدیل اقتصادی (سالهای 1368 به بعد) در ایران از شرکتهای بزرگ نفتی دعوت شد تا در صنایع نفت و گاز ایران سرمایهگذاری کنند. لازم به ذکر است که قرارداد کنسرسیوم مرکب از شرکتهای نفتی انگلیسی شل و شرکتهای امریکایی که پس از کودتای 28 مرداد با دولت ایران بسته شده بود ، بر مبنای مشارکت 50-50 بود و مدت آن 25 سال تعیین شده بود و در سال 1979این قرارداد به اتمام رسیده بود و در سالهای جنگ نیز بهعلت شرایط خاص و تخریب صنایع نفتی ایران، شرکتهای بزرگ نفتی حاضر به سرمایهگذاری در این بخش نبودند.با اعلام سیاستهای تعدیل اقتصادی و دعوت از سرمایهگذاران خارجی برای استخراج نفت و گاز، شرکتهای زیادی به این بخش وارد شدند. و هر کدام قراردادهای جداگانهای بسته در یک منطقه مشغول به کار شدند. مهمترین این شرکتها عبارت بودند از توتال فرانسه، رویال دات شل انگلیسی، استات اویل نروژ ، انی ایتالیا، هالیبرتون امریکا و در کنار آنها شرکتهایی از مالزی (پتروناس)، چین، هند و سایر کشورها بودند، که هر کدام نیز با شرکتهای بزرگ نفتی به نوعی وابستگی داشتند. از این میان شرکتهای امریکایی و انگلیسی سابقهی زیادی در نفت ایران داشتند.شرکت شل همان شرکتی است که سالیان سال قرارداد دارسی را بهنام شرکت نفت ایران و انگلیس اجرا میکرد. شرکت هالیبرتون نیز ترکیبی از شرکتهای نفتی امریکایی بود که با نام جدید وارد شده بود. مسالهی سابقه و سهام این شرکتها موضوعی است که باید در جای دیگری مورد بررسی قرار گیرد. زیرا بهرغم ادعای آزادی سرمایه و به رغم این ادعا که در عصر جهانیسازی زمینه برای فعالیت همگان بازتر میشود، ما شاهد آن هستیم که سهامداران عمده این شرکتها همان صاحبان قدیمی بوده و تنها گسترش شرکتهای اقماری و سهامداران جزء بیشتر شده است. بههر ترتیب با فرض اینکه ورود این شرکتها در عرصه رقابت سرمایهگذاری شرایط متفاوتی را از دورهی استعمار قدیم فراهم میآورد، تا سرحد امکان به بررسی نوع فعالیت این شرکتها میپردازیم . لازم به ذکر است که قراردادهای این شرکتها با کشورهای میزبان اغلب به عنوان اسرار مخفی نگه داشته میشود و به بهانهی عدم اطلاع رقبا، این اسرار هم از جانب میزبانِ سرمایه و هم از جانب طرف قرارداد تا آنجا که ممکن باشد در معرض افکار عموم قرار نمیگیرد. به همین جهت اطلاع پیدا کردن از کم و کیف این قراردادها با مشکل مواجه است. اما ما سعی میکنیم با بررسی شیوههای عقد قرارداد و مطالب جسته و گریختهای که توسط مسوولان و کسانی گفته شده است که این قراردادها را امضاء کردهاند، مفاد آن را تا حدودی کشف کنیم:
1- قراداد توتال با شیوهی بیع متقابل:
این قرارداد که با سرو صدای زیاد در مقطع پس از جنگ بسته شد از جانب طرف ایرانی همواره بهعنوان پیروزی بر تحریم امریکا قلمداد شده است. زیرا در آن زمان، شرکتهای خارجی برطبق تصویب سنای امریکا از سرمایهگذاری بیش از 40 میلیون دلار در صنایع نفت و گاز ایران منع شده بودند و شرکت توتال در حقیقت این تحریم امریکا را شکست و برای تنبیه شدن از طرف امریکا آماده شد. این شرکت بینالمللی به رغم مخالفت با امریکا و تهدید به مجازات از جانب آن حکومت ریسک سرمایهگذاری در ایران را پذیرفت. این مساله مهمی بود و قطعا باید در این سرمایهگذاری سود کلانی را برای خود پیشبینی میکرد، تا به چنین امر خطیری مبادرت کند. بههمین جهت قرارداد با توتال فرانسه همواره مورد انتقاد محافل مختلف قرار گرفته است و همانگونه که گفته شد، هر چند مفاد آن هیچگاه انتشار عمومی نیافت، اما نحوهی قرارداد و شیوه بازگشت سرمایه و سود آن همواره جای سوال داشت. بسیاری از منتقدان آن را با قراردادهای دارسی و غیره مقایسه میکردند. مهمترین بخشی که همواره مورد سوال بود، نحوهی محاسبهی قیمت نفتی بود که توتال از محل سرمایهگذاری خود استخراج میکرد. از آنجا که قرار بود پس از سرمایهگذاری و استخراج نفت، شرکت توتال بازگشت سرمایه و سود خود را از طریق فروش نفت استخراجی تامین کند، نحوهی قیمت گذاری این نفت استخراجی اهمیت زیادی داشت. زیرا قرارداد توتال در هنگامی بسته شده بود که نفت به بشکهای 12 دلار سقوط کرده بود. شایعات حاکی از آن بود که قرارداد توتال حتی نفت را به قیمتی ارزانتر از قیمت رسمی محاسبه میکند و با گران شدن نفت خبرهایی حاکی از استخراج بیرویه نفت از حوزهی تحت قرارداد توتال پخش می شد و منتقدان می گفتند که افزایش قیمت نفت در این قرارداد یا در نظر گرفته نشده و یا آنچنان ناچیز است که طرف ایرانی از گران شدن نفت سودی نمیبرد. این شایعات آنجا قوت میگرفت که گران شدن قیمت نفت،تاثیری در زندگی مردم نداشت و مشخص نبود که افزایش درآمد نفت به نفع چه کسی است. سوال اصلی آن بود که اساسا قراردادهای بیع متقابل افزایش قیمت نفت را چگونه محاسبه میکند. اما هنگامی به این سوال پاسخ داده شد که قراردادهای دیگری به همین شیوه با شرکتهای شل و رپسول(اسپانیا) بسته شده بود و در چالشهای میان دولتمردان و بازبینی مجدد این قراردادها، مساله تا حدودی آشکار شد.
در این مورد، مدیرعامل شرکت نفت و گاز در بازبینی قراردادهای شل و رپسول که نزدیک به 4 میلیارد دلار سرمایهگذاری است، میگوید:
"آنچه مسوولان را دچار تردید کرده، به عدمتطابق شیب قیمت قرارداد فازهای 11 و 13 با شیب قیمت بینالمللی ( نسبت به قیمت نفت) برمیگردد. گفته میشود نرخ بازگشت سرمایه با نفت 20 دلاری حدود 12 تا 20 درصد در نظر گرفته شده،اما با نفت60 دلاری نرخ بازگشت سرمایه شرکتهای خارجی پروژه حدود 70 درصد خواهد بود.رقمی که اگر درست باشد بسیار تکان دهنده است.(1)
جالب است که مدیرعامل شرکت نفت و گاز بهگونهای صحبت میکند که گویا اصلا از این قرارداد مطلع نبوده است. در حالیکه سادهترین پیمانکار هم تغییرات قیمت را در نظر میگیرد، گویا متخصصان شرکت نفتی که حقوقهای چند میلیونی( طبق گفتهی خودشان) میگیرند، تغییر قیمت نفت را پیشبینی نکرده بودند. و جالب آن است که بهصراحت مشخص میشود که در قراردادهای بیعمتقابل، بالا رفتن قیمت نفت به نفع طرف خارجی قرارداد است در نتیجه کلیهی شایعاتی که در مورد قرارداد توتال گفته میشد، پس از نزدیک به یک دهه از جانب مسوولان تایید میشود. جالب آن است که قرارداد جدید بیع متقابل 35 ساله بسته شده است و کل مبلغ دو قرارداد در فازهای 11 و 13 پارس جنوبی به بیش از 230 میلیارد دلار بالغ میشود( البته با احتساب قیمتهای جاری) که اگر تغییر قیمتها را در نظر بگیریم، بسیار بیشتر از آن خواهد شد. اما واقعا چگونه است که مسوولان این قراردادها سادهترین مسایل پیشپا افتاده را درک نمیکنند. قطعا باید کلید این مساله را در جای دیگر جستجو کرد که از جمله آن میتوان پرونده رشوهی چند میلیاردی شرکت توتال به مقامات ایرانی باشد. که در آخرین آن رییس شرکت توتال اعتراف میکند که در چندین مورد در سالهای میان 1996 و 2003 به حساب مقامات ایرانی و کارگزاران آنها بهصورت غیرقانونی رشوههای کلان 30 میلیون دلاری و بیشتر واریز کرده است. (2) و برای همین پروژه گازپارس جنوبی به وابستگان رییس جمهور وقت و مقامات دیگر در موارد مختلف رشوه داده است وبنا به اعتراف متهمان شرکت توتال در دادگاه فرانسه در مرحله نخست 30 میلیون یورو را به حسابی در یک بانک سوئیسی و در مرحله دوم 10 میلیون یورو را به حسابی در بانکهای "ناسیونال بانک" و "یونیون ناسیونال" بانک در دبی واریز شده است. و بدین ترتیب قراردادهای توتال که زمانی بهعنوان شکست تحریم امریکا و پیروزی دولت مردان ایرانی از آن نام برده میشد و کسانی که این قراردادها را بسته بودند، خودشان را قهرمانان و سرداران بزرگ مینامیدند که موفق شدهاند تحریمهای امریکا را بشکند ، چنین قراردادهای غارتگرانهای از آب در آمد.
هنگامی که قرارداد "بارون جولیوس دو رویتر" در زمان ناصرالدین شاه بسته میشد، تنظیم کنندگان این قرارداد که رشوههای به مبلغ 200 هزار لیره دریافت کرده بودند تا منابع و معادل کشور را به انگلستان واگذار کنند و در حقیقت بهرهبرداری از منابع و جنگلها و معادن به مدت 70 سال واگذار میشد. در تعریف آن قرارداد چنین گفتند:
" به جهت ساختن راهآهن در ایران 50 کرور تومان پول نقد لازم داریم.اکنون یک کمپانی پیدا شده که میخواهد این 50 کرور را برای ما خرج کند.در برابر این 50 کرور چه باید بدهیم،...آنچه دادهایم منحصرا عبارت از مواد عاطله است که تاکنون هیچ نفعی برای دولت نداشته است . اکنون انجام این مطلب بزرگ منوط به یک اشاره شاهنشاهی است که هر گاه اسم مبارک خود را بر این امتیازنامه مرقوم فرمایید. به همین گردش یک قلم بیش از جمیع خدماتی که سلاطین ایران در این چند هزار سال به ملت خود کردهاند، به این آب و خاک رحمت و احسان فرمودهاند." (3)
تفاوت امضاء کنندگان قراردادهای امروزی با آن زمانی در این است که آنان ادعای مبارزه با استکبار جهانی را نداشتند. و اقتصاددانانی نبودند که ارزش واقعی منابع و معادن را بدانند.
اما داستان قراردادها و غارت و تخریب تنها به توتال ختم نمیشود.گزارش دیگری از قرارداد شرکت شل در حوزه نفتی نوروز و سروش حاکی از آن است که غارت حوزههای نفتی و قراردادهای بیحساب همچنان جاری است. مسوول سابق گزارشات و امور رسانههای مناطق نفتخیز جنوب در تاریخ 14/8/84طی نامهای به رییسجمهور چنین میگوید:
" در سال1378 بازسازی مناطق نفتی جنوب که در جریان جنگ تخریب شده بود در حوزه نفتی سروش و نوروز به شرکت انگلیسی شل واگذار میشود. برای تامین هزینههای تولید این دو میدان شورای اقتصاد وقت مجوز یک میلیارد و 610 میلیون دلار را صادر کرد.اما با توجه به قیمت ارایه شده توسط مهندسان شرکت فلات قاره، تنها از بابت قرارداد توسعه این میادین یک میلیارد دلار به کشور خسارت وارد شده است، که این رقم جدای از خسارت میلیاردی این مخازن به دلیل تولید غیر صیانتی است."
و در ادامه گفته شده :
"رقم سرمایهگذاری با رقم پرداخت حدودا ضریب دو برابر را نشان میدهد. یعنی در برابر 800 میلیون دلار هزینه مبلغ 5/1 میلیارد دلار بازپرداخت شده است، که دلیل آن نامشخص است. هر چند در این جا نیز اصل قرارداد بههیچ وجه علنی نمیشود، ولی گزارش حاکی از آن است که مکانیزم عمل در این قرارداد بهگونهای است که هر چه هزینه سرمایهگذاری بالاتر باشد، منافع طرف خارجی نیز افزایش مییابد و همین امر باعث شده که شرکت شل برای کاهش هزینهها تمایلی نداشته باشد.( و در این صورت هزینهها را چند برابر محاسبه کردن امری معمول است)."
در این نامه تصریح شده که متاسفانه طرح توسعه میدان سروش و نوروز تنها در قالب یک بند از تبصره در لایحه بودجه سالانه گنجانده شد که مجلس آن را بررسی دقیق نکرد ، بلکه اخذ توجیه فنی اقتصادی را به شورای اقتصاد واگذار نمود که در این شورا نیز حتی یک نفر مهندس مخزن وجود ندارد و مسلما در آنجا وزیر نفت حرف اول را میزند.
هم چنان در این نامه تصریح شده است که:
" مسوولان نفتی با بزرگنمایی سرمایهی مورد نیاز، تمام هزینههای توسعهی این دو مخزن را یک جا اعلام کردند.... در حالی که این سرمایه طی مدت 5 تا 6 سال هزینه شده است.قرارداد سروش و نوروز به گونهای تنظیم شده که هیچگونه ریسکی متوجه شرکت شل نبوده و این شرکت تحت هر شرایطی سود، کارمزد، بهرهی سرمایهی اولیه ، اصل سرمایه و هزینههای جاری زمان طرح را بهطور کامل دریافت میکند و حتی چنانچه قیمت نفت به پایینتر از 10 دلار هم میرسید، هیچگونه نگرانی برای شرکت وجود نداشت. بهاین ترتیب شرکت شل برای دستیابی به سرمایه، سود و پاداش خود اقدام به تولید حداکثری از میدان کرده است و بهجای برداشت 190 هزار بشکه از این دو میدان ، میزان تولید را به 215 هزار بشکه در روز افزایش داد، که این حرکت به شدت به مخازن نفتی آسیب جدی وارد کرد. و برداشت حداکثری باعث شده است تا بدون مطالعه نسبت به تزریق آب و مخازن اقدام شود. این اقدام باعث صدمه جدی به چاههای این دو منطقه شده و خسارت هنگفتی به این مخازن وارد کرده که کارشناسان آن را تا 120 میلیارد دلار ذکر کردهاند". (4)
قطعا چنین خسارتی از دید ناظران شرکت نفت نمیتوانسته است مخفی بماند. ولی گویا انگلیسیها در ایران ماهرانهتر از فرانسویها عمل میکنند که هنوز علت این چشمپوشی از چنین خسارت عظیمی به منابع نفتی روشن نشده است.
در ادامه این گزارش آمده است: در حالی که مسوولان فنی شرکت نفت فلات قاره قبل از قرارداد یا شل اعلام کردند که تولید روزانه 100 هزار شبکه نفت بدون انعقاد قرارداد و با تزریق آب با هزینههای 210میلیون دلار به مدت 4 سال امکانپذیر میباشد. اما مسوولان وقت ترجیح دادند قرارداد را با شرکت شل با هزینههای میلیارد دلاری منعقد کرده و در انتها چنین خسارت عظیمی را وارد کنند و ....
در سیستم جهانیسازی کشورهای تحتسلطه دیگر مجبور نیستند که تنها با چند شرکت مشهور همانند توتال و یا شل قرارداد ببندند، بلکه با سیاست گسترش سرمایهها و ایجاد صدها شرکت اقماری، میتوانند قراردادهای بزرگی با شرکتهای جدیدا تشکیل شده منعقد کنند و در نتیجه هر بخش از معادن و صنایع را به یک شرکت واگذاراند. مناقصه و یا مزایده برگزار کنند و تا آنجا که میتوانند منافع خود را در نظر گیرند. اما معلوم نیست که چرا این مناقصه و مزایدهها و ...همه شبیه به هم بوده و در همهی آنها تخلفات آن چنانی وجود دارد.
در یازدهم اردیبهشت 1385 بازرسی ویژه وزیر نفت اعلام میکند که پروندههای مهمی را در آینده معرفی میکنیم.او از یک تخلف ساده93 میلیون دلاری در جریان انتقال خط لوله گاز فازهای 6 ، 7 و 8 پارس جنوبی خبر میدهد که شرکتی به نام صفا( داخلی) این مبلغ را دریافت کرده و هیچکاری انجام نداده است. این که این مبلغ چگونه به این شرکت بدون انجام کار پرداخت شده عجیب به نظر میرسد. زیرا معمولا پرداختها به مقاطعهکاران برحسب انجام کار است . یعنی ابتدا پیمان کار هزینه میکند و پس از تایید هزینه مبلغی پرداخت میشود. در همهی قراردادها و در همه قوانین انجام کار همین است، اما معلوم نیست چرا در اینجا مسایل جور دیگری میشود.
اما بازرس ویژهی وزیر نفت از معرفی تعدادی از پرسنل کمیسیون معاملات و مدیران وقت به قوهی قضاییه خبر میدهد. و میگوید: ما از درون صنعت نفت به تخلفات رسیدگی میکنیم. منتها چون این مسایل مانند .خدوی سر بالاست .خیلی هم نمیتوانیم علنی کنیم. مناقصههای متعددی را ابطال کردهایم،شرکتهای زیادی را به لیست سیاه بردهایم، مدیران بسیاری را جابهجا کردهایم و ...." (5)
اما داستان قراردادها همچنان ادامه دارد.
در تاریخ 13/2/84 مدیر عامل شرکت گاز و نفت پارس جنوبی اعلام میکند (6) که قرارداد خطهای فاز 9 و 10 پارس جنوبی با شرکت " اورینتال.اویل کیش " بسته و پیش پرداخت آن نیز به شرکت داده شده است و ظرف یک ماه آینده حفاری در این فازها آغاز میشود و سپس مشخص میشود که این شرکت از شرکتهای اقماری هالیبرتون است که از غولهای نفتی امریکایی است(سهامداران آن دیک چنی، جرج بوش و کاندولیزا رایس هستند) و در همین زمان رویترز اعلام کرد که حضور شرکت هالیبرتون در پارس جنوبی که در یک مناقصه برنده شده است، با وجود تحریمهای امریکا غیرقانونی ایست.
اما در تاریخ 15/6/84 خبرگزاریها گزارش میدهند که تخلف شرکت اورینتال اویل کیش در مناقصه فازهای 15 و 16 پارس جنوبی محرز شده است. و دادگاه اعلام کرده است که سه نفر از کارکنان شرکت نفت و گاز پارس در جریان مناقصه از این شرکت رشوه دریافت کردهاند(مقام این سه نفر مشخص نشده است)مدیر عامل شرکت نفت و گاز پارس اعلام کرد که به همین دلیل قرارداد را فسخ و برای این شرکت جریمه و خسارت در نظر خواهیم گرفت. مدیر عامل شرکت نفت و گاز پارس همچنین از تجدید مناقصهی قبلی، حفاری فازهای 15 و 16 پارس جنوبی خبر داد و افزود مناقصه قبلی دیگر قابل اجرا نیست. اما در مورد فازهای 9 و 10 که به همین شرکت واگذار شده بود و با شرکت هالیبرتون در آن مشغول کار بود گفت این فازهای با همان شرایط قبلی ادامه دارد.(7) بهاین ترتیب گویا فساد مالی و پرداخت رشوه در یک پروژه باعث خلع ید از آن شرکت در پروژه دیگر نمیشود. زیرا در آن صورت به سرمایهگذاری خارجی و جریان سرمایهگذاری خارجی و جریان آزاد سرمایه خسارت وارد میشود.
در عین حال یک مذاکرهکننده ارشد قراردادهای نفت و گاز در 8 سال اخیر میگوید: "قراردادهای بیع متقابل بهگونهای بوده است که ارزش محصولات تولیدی در کمتر از یکسال بیش از کل هزینههای صرف شده برای توسعه میادین نفتی است. و با شنیدن این مطلب خبرنگار میپرسد: که آیا طرفهای مقابل یعنی شرکتهای نفتی چنین سودهایی بردهاند . یعنی در حقیقت در ظرف یک سال سرمایه خود را مستهلک کردهاند .
که در جواب این مذاکره کننده ارشد میگویند :
" به گواهی آمار و طرحهای اجراء شده به طور تقریبی همه شرکتهای خارجی پیمانکاری بیع متقابل، مبالغ هنگفتی بیش از سقف قراردادها هزینه کردهاند که به آنها پرداخت نمیشود". (8)
اکنون معلوم نیست که چرا این شرکتها مبالغی بیش از قرارداد هزینه کردهاند و ...
اما این قراردادهای بیع متقابل بهطور عمده در منطقه پارس جنوبی در حال اجرا است. در فازهای 4 و5 شرکت ایتالیایی"انی" 60 درصد کار را برعهده دارد و در فازهای دیگر شرکتهای مشهوری با قراردادهای میلیاردی مشغول به کارند. در مورخه 3/11/83 مدیر عامل پارس جنوبی میگوید . ظرف مدت کوتاهی باید بیست میلیارد دلار قرارداد ببندیم . (9) و در همین زمان اعلام میشود که شرکت استات اویل بلژیک در قراردادهای پارس جنوبی سرمایه هنگفتی دارد.
به گفته مجلهی اقتصاد ایران فازهای 6 و 7 و 8 پارس جنوبی و همچنین فازهای 11 و 12 این منطقه در دست استات اویل است.و جان آدامز رییس پروژه ساحلی استات اویل میگوید، فازهای 6 و 7 و 8 پارس جنوبی در ایران احتمالا تا اواسط سال 2006 به بهرهبرداری خواهد رسیدو باید تا سه ماهه دوم این سال نخستین محصول را به بازار بدهیم.وی میافزود در کل شش زنجیره پروژهای که در دست این شرکت است تا اوایل سال 2007 به اجرا در خواهد آمد . شرکت در حال مذاکره با شرکت نفت و گاز پارس است تا ظرفیت تولید در این پروژه را 30 درصد بیشتر کند.
و در حالی که استات اویل از پیشرفت پروژههای خود صحبت میکنند و مقامات از موفقیت این شرکت در پیشبرد طرحها میگویند، این شرکت در نروژ به دادگاه کشیده میشود. تا در رابطه با پرداخت رشوه به مقامات ایرانی پاسخگو باشد. در حکم دادگاه بیش از سه میلیون دلار جریمه میشود و سپس دادگاههای امریکا نیز این شرکت را به دلیل پرداخت رشوه به مقامات ایرانی به 20 میلیون دلار جریمه محکوم میکنند. در ایران نیز در تاریخ 20/10/82وزیر اطلاعات به مجلس فرا خوانده میشود، تا در ارتباط با این رشوهپردازی مورد سوال قرار گیرد. (10)
تا از این طریق ورق دیگری بر سرمایهگذاری خارجی اضافه شود و ایران وارد بازار جهانی گردد.
خانوادهی رییسجمهور سابق در این زمینه متهم به رشوهگیری هستند و این بار نیز همانند شرکت توتال مرحله از حد اتهام خارج شد و گرفتن رشوه و قراردادهای سودآور در دادگاه ثابت میشود. اما همچنان مسوولان و دستاندکاران به گسترش قراردادهای مختلف ادامه میدهد و از سرمایهگذاری خارجی در پروژههای مختلف دعوت میکنند، تا ایران به سرمایهداری جهانی بپیوندد.
سرآمد همه این قراردادها که تاکنون افشا شده است ، قرارداد با شرکت کرسنت است. این قرارداد که از طرف رییس کمیسیون مجلس به قرارداد دارسی تشبیه شده است، بسیار اهمیت دارد.در تاریخ 11/11/84رییس دیوان محاسبات در مطبوعات جزییات پروندهی صادرات گاز به امارات متحده عربی را تشریح کرد. به موجب این قرارداد که سال 80 از سوی مسوولان وقت شرکت نفت بین وزارت نفت و شرکت "کرسنت" امارات منعقد شده است، ایران با احداث یک خط لوله به ارزش 600 میلیون دلار از سال 2005 تا 2006 روزانه 195 میلیون فوت مکعب گاز به امارات صادر خواهد کرد و تا سال 2007 روزانه 230 میلیون و در سال چهارم 300 میلیون سال پنجم 350 میلیون و سال ششم 450 میلیون و از سال هفتم به بعد 500 میلیون فوت مکعب گاز تحویل شرکت کرسنت خواهد داد. از این طریق 8 میلیارد دلار سود حاصل میشود که 4 میلیارد دلار آن نصیب کرنست به عنوان واسطه شده است و مابقی به دولت امارت میرسد. به گفتهی این مقام قضایی شرکت کرسنت بلافاصله کار را به یک شرکت دیگر به نام دنا گاز سپرده و سهم چهار میلیارد دلاری خود را به صورت کامل از این پروژه دریافت کرده و به کنار رفته است(یاد قراردادهای قدیم به خیر) ....رییس دیوان محاسبات قرارداد کرسنت را ارزانترین قرارداد فروش گاز جهان خواند و افزود: قیمت فروش گاز در این قرارداد به امارت 5/17 دلار به ازاءهر متر مکعب است ، در حالیکه امارات گاز را از نظر به قیمت 65 دلار میخرد( یعنی حدودا یک چهارم قیمت) و بهای فروش گاز روسیه به اروپا و اکراین به ترتیب 235 و150دلار است . یعنی بین 9 تا 15برابر قیمت فروش گاز ایران به امارات در قرارداد کرسنت این قرارداد آنچنان سود سرسامآوری برای امارت و شرکت دنا گاز داشته است که بسیاری با شگفتی با آن نگاه میکنند.زیرا شرکت دنا گاز با عقد این قرارداد موفق شد ظرف مدت کمی با عرضه 30 درصد سهام در بورس دبی 78 میلیارد دلار سرمایه جذب کند، یعنی از هیچ پول بسازد و به گفتهی رییس دیوان محاسبات سهم ایران در 25 سال بین 2 تا 5/4 میلیارد دلار است.
در حقیقت این سرمایه عظیم 78 میلیارد دلاری از جیب مردم ایران خارج شده است که سود این پروژه است.
در حدود یک صد وپانزده سال پیش، هنگامی که قرارداد رویتر بر اثر فشار روسها و سایرین لغو شد، امتیاز تاسیس بانک شاهنشاهی با یک سری امتیازات دیگر به رویتر داده شد و اجازه نشر اسکناس به مدت 60 سال به این بانک واگذار شد. این بانک با سرمایهی یک میلیون لیره تاسیس شد و سهام آن به 15 برابر در لندن به فروش رسید.اما اکنون سهام دنا گاز در مدت کمی به بیش از این مبالغ میرسد. جالب آن است که رییس دیوان محاسبات میگوید:
" وزارت نفت به رغم اعلام آمادگی دولت امارات برای عقد قرارداد، آن را با یک شرکت کوچک و بیاعتبار ثبت شده در برمودا که سابقهی بدی در صنعت نفت ایران دارد، منعقد کرده است. دولت امارات حتی حاضر بوده تا مستقیما قرارداد را با قیمت بالاتری با ایران ببندد که متاسفانه مسوولان با کمترین قیمت جهان گاز را به واسطه سپردند."
این مسوول نگفت که علت این مساله چه بوده و این مسوولان در این پروژه چه سودی نصیبشان شده است. وی افزود:
"در شریطی ایران 600 میلیون دلار هزینهی خطوط کرده که در هفت سال اول تنها 230 میلیون دلار نصیبش میشود و قیمت فوقالعاده پایین قرارداد بیش از 20 میلیارد دلار به کشور ضرر میزند." ( البته ارقام فروش سهام دنا نشان میدهد که بسیار بیشتر از مبالغ است.) وی در ادامه افزود علیه امضاء کنندگان قرارداد دادخواست صادر خواهیم کرد و آنان را به جبران 21میلیارد دلار زیان به کشور محکوم خواهیم کرد زیرا اگر این قرارداد با ترکیه منعقد میشد و به همان قیمتی که به ترکیه میفروختند محاسبه میکردند، 21 میلیارد دلار بیشتر عاید کشور میشد."
اما به نظر میرسد که این ارقام حداقل برآورد است. اما با روشن شدن ابعاد این قرارداد، یکی از نمایندگان مجلس در مورخه 26/2/85 به روزنامهها چنین گفت که بعضی از نمایندگان مجلس در این قرارداد دست داشتهاند و از قول وزیر انرژی امارات گفت که بعضی از مسوولان ایران نیز در این قرارداد مشارکت داشتهاند و این قرارداد از طریق رسمی منعقد شده و 4/6 درصد از سود این پروژه به دلالهای نفتی دادهاند. وزیر انرژی امارات گفت: " اگر این قرارداد مستقیما بین دو دولت بسته میشد ایران وجهی را به دلالان نفتی نمیپرداخت ." او گفت :"حتی خود امارات حاضر بود هزینهی این خطوط لوله را نیز بپردازد." (11) یک نماینده مجلس گفت پذیرهنویسی این قرارداد با بانک المشرق امارات انجام شده و علاوه بر زیان 600 میلیون دلاری ایران برای هزینهی خط لوله، بیم آن میرود که مسایل بهگونهای دیگر باشد. زیرا بهخاطر وجود برخی چهرههای دانه درشت در این پرونده ممکن است مثل باقی پروندههای مفاسد اقتصادی مسایل پنهان نگاه داشته شود و حتی از دخالت یکی از مسوولان قضایی در این پرونده صحبت به میان آمده است و....
اما در این میان شرکت کرسنت که 4 میلیارد دلار دلالی گرفته و خود را از پروژه کنار کشیده، بر معتبر بودن پروژه تاکید دارد. شرکت کرسنت( یا شرکت نفت الهلال امارات عربی متحده) در بیانیهای که صادر کرد گفت:که قرارداد این شرکت با شرکت ملی نفت ایران پس از 7 سال مذاکره حرفهای در سال 2001 میلادی بسته است و برای دو طرف مستحکم و الزامآور است.( شرق /912/84) و دو طرف تا کنون بیش از یک میلیارد دلار هزینه کردهاند و جریان صادرات گاز به زودی به اجرا در خواهد آمد. شرکت کرسنت یا شرکت نفت امارات که در سال 1970 تاسیس شد، یکی از بزرگترین شرکتهای نفتی منطقه است، که قراردادهایی در عراق و سایر کشورها دارد و دفاتری در انگلستان، پاکستان و کشورهای دیگر نیز دایر کرده و پروژههای خط لوله گاز در این کشورها و کشورهای منطقه در دست دارد. یکی از شرکتهای موفق در منطقه و در عصر جهانیسازی است. دعوت از این شرکتها و سرمایهگذاری خارجی و ادغام ایران با سرمایه جهانی از بزرگترین دستآوردهای چند دههی اخیر است که نوید سرمایهگذاریهای کلان این چنانی را میدهد. و این سرمایهگذاریها نه تنها در ایران که در سایر کشورهای منطقه نیز ادامه دارد.
در تاریخ 18/6/83 روزنامه "مید" از ثبتنام 30 شرکت بینالمللی برای حضور در مناقصهای توسعه 16 بلوک نفتی ایران خبر داد (روزنامه دنیای اقتصاد ) خبرگزاری "بلو میرگ" یکی از خبرگزاریهای اقتصادی با اعلام این خبر از قول مید سخنگوی شرکت نفتی رویال دات شل از ثبت نام این شرکت در این مناقصهها خبر داد. شرکت نفت ایران نیز اعلام کرد در حال بررسی این پیشنهادها است . جالب است در این سرمایهگذاریها شرکت نفتی رویال دات شل با شرکت نفتی سینویک چنین مشترکا حضور دارند که نمونهای از ادغام سرمایهها د رسطح بینالمللی است . اما جالبترین قسمت گزارش آن است که به رغم اینکه ایران منابع نفتی خود را ملی میداند و طبق قوانین داخلی مانع این میشود که شرکتهای خارجی ذخایر کشف شده را متعلق به خود بدانند، اما کمیته مرکزی بورس و اوراق قرضه در امریکا این اجازه را به شرکتهای خارجی طرف قرارداد با ایران میدهد تا ذخایر کشف شده در این کشور را جزو ذخایر کشف شده خود ثبت کنند و از آن طریق سهام و اوراق قرضه میدانهای نفت و گاز ایران را در اختیار این شرکتها است بفروشند. در حقیقت قراردادهای سالهای اخیر و بیع متقابل از نظر بینالمللی این اجازه را به شرکتها میدهد که این منابع را به نام خود ثبت کنند و در حقیقت با این قراردادها مالکیت مردم ایران بر این حوزهها دیگر از نظر سرمایه جهانی به رسمیت شناخته نمیشد . اینکه چه مکانیزمی باعث شده است تا مسوولان چشم بر این تجاوز به حقوق مردم ببندند مشخص نیست. آنچه مسلم است نبودن نظارت مردمی بر این قراردادها این امکان را به وجود میآورد تا دستاندرکاران این قراردادها به منافع شخصی خود بیاندیشند و از آنجا که این قراردادها به صورت بالادستی و پایین دستی ( یعنی شرکتهای اصلی و پیمانکاری) در مجموعس سر به هزاران قرارداد میزند تنها تامین منافع مردم در این زمینه وجود نظارت دموکراتیک بر تمام قراردادها است. منافع مردم هنگامی تامین میشود که ابتدا ثابت شود امکان اجرای این قراردادها از جانب خود مردم و تحت نظارت مردمی امکانپذیر نبوده و یا نیاز به خرید تکنولوژی و غیره است و این مساله جز با نظارت نمایندگان واقعی کارگران و دستاندرکاران این صنایع امکانپذیر نمیشود. اگر در نظر آوریم که میدان پارس جنوبی که بیشترین چالش را در زمینه این قراردادها به وجود آورده است ، در شرایط بسیار تاسف باری است و کارگران و متخصصان در این مجموعه به بدترین وجه استثمار میشوند ،آنگاه مشخص خواهد شد که سود بادآوردهی این شرکتها و این قراردادها محصول چه پروسهای است. (12)
نگاهی به گزارش رسیده از منطقهی عسلویه و استثمار شدید نیروی کار و بیحقوقی کارگران بیانگر آن است که شرکتهای فراملیتی و شرکای داخلی آنها تنها به فکر سود فوقالعاده و در حقیقت غارت منابع هستند و از این جهت دورهی جهانیسازی با دورهی استعمار قدیم تفاوت چندانی ندارد . در سال 84 خبرگزاریها گزارشی از کشته شدن 8 کارگر در عسلویه در مدتی کمتر از چند ماه دادند که بر اثر وارد آمدن فشار به آنها در گرمای طاقتفرسای منطقه برای سرعت در اجرای کار در محل کار جان خود را از دست دادهاند.علاوه بر آن خبرها حاکی از آن بود که با وجود درآمدهای سرسامآور در این پروژهها، بسیاری از پیمانکاران از پرداخت حقوق کارگران برای ماههای متوالی خودداری میکنند. در بازدید مسوولان از این منطقه کارگران زیادی شکایت داشتند که ماهها است حقوقی دریافت نکردهاند. علاوه بر آن نبود امکانات بهداشتی و ایمنی در منطقه آنچنان اسفبار است که گاه یادآور اردوگاههای کار اجباری است. قطعا بدون وجود این نیروی کار حتی یک فوت گاز هم از منطقه استخراج نخواهد شد. در حقیقت صاحبان این منابع از درآمدهای میلیاردی آن نه تنها سودی نمیبرند، بلکه مجبورند تا در سختترین شرایط کار کنند و دسترنج آنان را سرمایههای بینالمللی در مشارکت با شرکای داخلیشان غارت کنند و این بخشی ازروند پیوستن ایران به بازار جهانی است تا بخشهای دیگر را نیز در فرصتی دیگر بررسی کنیم. و باز هم ثابت کنیم که تنها نظارت دموکراتیک مردمی و قدرت تشکلهای کارگران و زحمتکشان است که میتواند در آینده مانع چنین غارتهایی شود.
----------------------------------------------------------------------
1- مصاحبه شرق11/12/84
2- اعتماد ملی 14/1/86
3- تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی جلد 2 صفحه 511.
4- روزنامه شرق 14/8/84
5- روزنامهی شرق 11/2/85
6- روزنامه شرق13/2/84
7- روزنامه شرق 15/6/84
8- روزنامه شرق 1/11/84
9- روزنامه شرق 3/22/83
10- روزنامه شرق 20/20/82
11- روزنامه شرق 26/2/85
12- در روزنامه همشهری 21 اسفند 85 در صفحه 12 خبرفروش سهام نفتی در بورسهای جهانی خارجی به چاپ رسیده است:رییس ستاد اصل 44 د رشرکت ملی نفت گفت:بر اساس قانون،تا 40 درصد سهام شرکتهای نفتی قابل واگذاری به سرمایهگذاران خارجی در بورسهای بینالمللی خارجی است.هم اکنون کار گروههای مختلفی روی ارزش این شرکتها و داراییها و بدهیهای آنان مشغول کار هستند که با توجه حجم سهام این شرکت ها،سرمایهگذاران داخلی توان دریافت و جذب همه را ندارند. بنابراین باید بخشی از سهام نفتی در بورسهای بینالمللی نیز عرضه شود....تمام تلاش خود را میکنیم تاآخر سال بتوانیم در خصوص مسایل داخلی این شرکت ها به جمعبندی برسیم و علما بتوانیم به مسالهی واگذاریها بپردازیم.چگونگی واگذاری و عرضهی سهام نفتی اوایل سال آینده مشخص میشود. ولی با توجه به پیچیدگی و حجم کار لازم است پیگیریها با دقت وانسجام صورت گیرد تا کار از پختگی مناسبی برخوردار باشد.
4 شهریور 1386
مسئولیت و کنترل در نهادهای جامعه مدنی
کاوه احمدی علی آبادی: ماهنامه رونا، سال اول، شماره 2، تهران، مرداد 1385.
جوامع در سیر تاریخی خود فراز و نشیب های بسیاری را طی کرده و تحولاتشان در دوره های مختلف متأثر از عوامل و متغیرهایی بوده که با دانش کنونی قابل درک، تحلیل و ارزیابی است . در این مسیر یکی از عواملی که مورد توجه اندیشمندان ، محققان و متخصصان رشته های اقتصاد و علوم اجتماعی واقع شده سازمانها و نهادهایی است که در هر جامعه ای موجودیت یافته و تحول می یابند . تفاوتهای موجود در یک جامعه ابتدایی با جامعه ای پیشرفته ومدنی تنها در آن نکته نهفته نیست که آنها از ابزارها و وسایلی استفاده می کنند که نشان از تکنولوژی و علم برترشان دارد، چرا که آن تنها دستاورد و معلولی در این جوامع است، بلکه عوامل و متغیرهای مولدی که منجر به چنین کارکردهایی در جوامع شده اند، مدنظر اندیشمندان و متخصصین قرار می گیرند.
وضعیت سازمانها و مدیریت ( با خصایص مدیر اشتباه نشود) ، گردش اطلاعات، آموزش، مسئولیتها، و اختیارات هر پست و نحوه مشارکت اعضاء در آن به انواع مختلفی تقسیم می شوند که جای پرداختن به تمامی آنها در این مقال نیست و ما تنها به مقایسه و ارزیابی پاره ای از آنها می پردازیم که مدنی است در جامعه ما مباحثی را پدید آورده و متأسفانه تاوانهایی را نیز داشته است . مطالعات جامعه شناسان نشان می دهد، در یک جامعه قبیله ای ، به سبب نیاز به تصمیماتی که برای قبیله کلیدی است مسئولیتهایی را شخص یا گروهی به عهده می گیرند در این جوامع رئیس و سرپرستان از اختیارات متعددی برخوردارند، چون نهادها هنوز از هم تفکیک نشده و در حقیقت مرحله جنینی خود را طی می کند، از این روی مسئولیتهای شخصی رئیس یا روساء از هم تفکیک شده نیستند زیرا اساساً کارها و مسئولیتها کاملاً از هم جدایی پذیر نیستند . رئیس یا مسئول قبیله ای که دستور پخت غذای گروه را صادر می کند، همزمان نقش پدرانه خانواده و مدیریت قبیله را با هم انجام می دهد، در نتیجه تفکیک آنها از یکدیگر مقدور نخواهد بود جامعه هنگامی که به تحول و توسعه گام می گذارد و به جامعه ای مدنی بدل می شود دیگر نمی تواند با چنین نحوه مدیریتی نیازهای خود را مانندگذشته برطرف سازد.
زیرا جامعه با شهری شدن و توسعه، به تقسیم کار و تخصصی شدن هر چه بیشتر سوق می یابد، که در آن نهادها با کارکردهای مختلف از یکدیگرتفکیک می شوند .
در چنین جوامعی سازمانهایی پدید می آیند که برنامه ها و اهدافی را تنظیم می کنند که فراتر از تصمیم یا اختیارات هر شخص در سازمان است و هیچ یک از اعضاء نمی توانند از آن عدول کنند، به طوری که با برخورداری از افرادی با تخصصهای گوناگون، از مسئولیتهایی برخوردار خواهند بود که به دقت از مسئولیتهای شخصی و مسئولیتهای دیگران منفک شده ، به گونه ای که علاوه بر سنجش عملکرد هر مسئول جهت تداوم همکاریش با سازمان، حدود و گستره کارهای انجام شده توسط او نیز، نه با پند و اندرز، بلکه با دستور العملها و قوانینی فراهم می آید که به صراحت امکان بازپرسی، ممانعت و حتی تنبیه را به مرجعی دیگر به غیر از خود فرد بدهد . شخصی که مسئولیتی را در سازمان به عهده گرفته اگر انسان خوبی است، یا نیت خوبی در برخی از تصمیماتش داشته یا پند و اندرز پذیر است و مواردی نظیر آن، به هیچ وجه در حیطه مسئولیت سازمانی یک شخص نیست و سازمان اختیاراتی را که به شخص سپرده است، او را مسئول می سازد تا تنها به وظایفی که مسئول آنهاست پاسخ گوید و در صورت تخطی ، نه با نصیحت، بلکه با روشن ترین دستورالعمل های سازمانی و قوانین، او را بازخواست کرده و در صورت لزوم تنبیه سازد . در یک جامعه مدنی، خصایص شخصی و غیر سازمانی افراد در حیطه وظایف و مسئولیتهای مدیران و مسئولان نمی گنجد . به بیان دیگر ، این که مسئولی شخص خوبی است یا عدالت را رعایت می کند ، به خود فرد مربوط است و خوشا به حال وجدانش در این جهان و سعادتش در روز رستاخیز و آن جهان . ولی آن به هیچ وجه در زمره مواردی نیست که به سایر افراد جامعه یا سازمان و نهادی ارتباط داشته باشد و سازمان موظف است تا در خصوص مسئولیتهای محوله به فرد دقیق ترین و روشن ترین پاسخها را از طریق نظام کنترل بطلبد. از این روی نظام مدیریتی یک سازمان الگویی است که از اختیارات و مسئولیتهای آن پست و مسئولیت سخن می گوید نه از خصایص شخص مدیر.
به بیان واضح تر، در سازمانها و نهادهای مدنی، پست ها و مسئولیتهایی راتعیین کرده اند، که از حدود وظایف و اختیارات معینی برخوردارند ، و هر کسی که در آن پست مسئولیتی را به عهده گیرد، ملزم به رعایتش است. به همین سبب ، نظام کنترلی منظور شده است تا هر شخصی که مسئولیتی را به عهده گرفته است محک زده و کنترل نماید . اگر حدود اختیارات و مسئولیتهای شخصی در نهادی به دقت معین نشده باشد، نمی توان هیچ قضاوتی از عملکردش داشت .
زیرا خصایص اخلاقی یا هر ملاک شخصی دیگری اصلاً نمی تواند ملاک سنجش قرار گیرد، بلکه الگوی سازمانی و مدیریتی است که از طریق بخشنامه ها و قوانین، پست و جایگاه ها را تعیین می نماید و مرجعی به غیر از مسئول مذکور را مسئول کنترل وی قرار داده است تا به دقت، عملکرد او را از طریق قوانین و دستورالعملهای تعریف شده در سازمان و نهاد محک زده و کنترل نماید و در غیر این صورت بدون نظام کنترل قانونی، پند و نصیحت و توصیه به عدالت و رعایت حدود، نه می تواند مسئولیتی را در سازمان و نهادی مدنی را ارزیابی کند و نه چنان ابزاری در حیطه مسئولیتهای جامعه و نظام کنترل است و نظام کنترلی موظف است تا از نقطه نظر نظام کنترل نیز چنین بوده است یا خیر؟
این امر موقعی کلیدی می نماید که مسئولیتی با جان و مال و زندگی دیگران سر و کار دارد و عدم کنترل او با چارچوبی قانونی نه پند و اندرز به معنی رها کردن آن به حال خود است.
3 شهریور 1386
آزادی در جامعه نابرابر
سیامک طاهری: ماهنامه رونا، سال اول، شماره 2، تهران، مرداد 1385.
آزادی از دیرباز، آرزوی همیشگی بشر بوده است. آزادی را می توان امکان و توانایی افراد در انتخاب هدف و همچنین عمل در جهت آن دانست. انسان ها در ظاهر آزاد هستند، ولی د رانتخاب محیط اجتماعی- که از نسل های پیشین برای آنها به ارث رسیده است-آزاد نیستند. این محیط با تمام ویژه گی های آن، بر آنان تحمیل می شود. درست مانند پرندگان که همواره به عنوان سمبل آزاد بودن شناخته می شوند ولی اسیر مکان هایی هستند که در آنجا دانه یافت می شود. بنابراین ناچارند در بستر محیط اجتماعی و در چارچوب یک ضرورت تاریخی معین عمل کنند. آزادی در چارچوبی عمیق و قوانینی مشخص مانند ورزش کاری که در انتخاب پاس دادن و شوت زدن و یا .... آزاد است ولی از قوانین مشخص بازی حق تخطی ندارد.
بین آزادی و آگاهی همواره رابطه ای دیالک تیکی برقرار است، آدمی بایستی از میان راه هایی که در برابرش قرار دارند انتخاب کند و این همان بندی است که انسان را محدود می کند. به عبارت دیگر، آزادی درک ضرورت هاست. این سخن درستی است که : “ آزادی فردی نمی تواند و نباید در مقابل آزادی اجتماعی قرار گیرد.” ولی در یک جامعه طبقاتی، در بسیاری مواقع آزادی انسان ها در برابر هم قرار می گیرند. آزادی فروشنده یعنی این که هر چه گرانتر بفروشد و آزادی خریدار و بر عکس به معنای امکان خریدن هر چه ارزانتر همان کالاست. آزادی استثمار گران به معنای غارت هر چه بیشتر استثمار شدگان و آزادی استثمار شوندگان به معنای خلع ید استثمار کنندگان از این امکان است. آزادی کارفرمایان به معنای پرداخت حقوق بخور و نمیر و همچنین حق اخراج کارگران تحت عنوان حق برخورداری از اموال خود و آزادی کارگران به معنای حق بیمه، حق بهداشت، حق برخورداری ا زکار دائم و حق آموزش است. در یونان باستان – که کشورهای غربی دموکراسی خود را در امتداد آن می دانند- آزادی تصمیم گیری در امور کشور فقط حق برده داران بود که بنا به تحقیقات ، تنها 20 درصد از جامعه را تشکیل می دادند. حق رأی همگانی در نتیجه مبارزات سالیان متمادی انسان های آزادیخواه و برابری طلب به دست آمد و در نتیجه این مبارزات ، شکلی از آزادی به وجود آمد که امروزه به نام دموکراسی لیبرال یا دموکراسی بورژوایی شناخته می شود. در این درک از دموکراسی ، واحد بنیادین هر جامعه فرد شناخته می شود و چنین استدلال می شود، در صورتی که افراد از حق رأی برخوردار باشند، آنگاه کل جامعه آزاد است. اگر جامعه را به عنوان یک کل زنده در نظر بگیریم ، آنگاه این سخن پیدا می شود، آنجا که مقتضیات این کل با اجزاء آن در تضاد بیفتد، الویت با کدام یک از آنان است؟ برای مثال اگر فرد صاحبخانه ای از فروش خانه خویش که در مسیر ساختمان جاده ای قرار دارد که ساختمان آن برای کل جامعه ضروری است، آیا می توان به بهانه حفظ حقوق فردی، منافع کل جامعه را نادیده انگاشت. آیا کودکی که در روستایی دور افتاده ، بدون دسترسی به آب و برق و مدرسه و راه های ارتباطی به دنیا آمده، با کودک دیگری که در یک شهر با همه امکانات شهری و خانوادگی رشد یافته است پس از رسیدن به سن بلوغ، در صورت داشتن حق رأی برابر، از برابری حقوق برخوردارند؟ در صورتی که هر دوی آنان در انتخابات کاندیدا شوند آیا شانس ایشان برای پیروزی برابر است؟
پیشتر گفتیم که آزادی همواره در چارچوب معینی معنا می یابد. اینک سخن بر سر میزان تنگی و یا فراخی این چارچوب است. اگر بپذیریم که آگاهی لازمه آزادی است، ناگزیر باید قبول کنیم که لازمه آگاهی برابر ، داشتن امکانات برابر است. درست به همین دلیل است که می گوییم، آزادی و برابری دو مقوله درهم تنیده اند که هر یک بی دیگری ناقص و ناکاملند. اما برابری نیز مانند آزادی مفهومی نسبی است، میزان برابری در یک جامعه با امکانات موجود و میزان پیشرفت نسبت مستقیم دارد. بنابراین هر قدر در جامعه ای برابری افزایش یابد، آزادی نیز باید بیشتر شود و این هر دو با رشد تولید در ارتباطند . البته در شرایطی ممکن است که کفه ترازو اندکی ( و فقط اندکی) با آن سو متمایل شود و این یعنی استقلال نسبی هر کدام از مفاهیم . آزادی در جوامع نابرابر از سوی منتقدان آن به دلیل ضعف های زیرین مورد سئوال قرار گرفته است :
1- اگرچه دموکراسی صندوق های رأی برای هر فرد یک رأی قابل است اما در عمل هیچ گاه ثروتمندان با تهیدستان برابر نیستند. ثروت، امکانات تبلیغاتی، روزنامه ها، رسانه های همگانی ، کانال های رادیویی و تلویزیونی و .... را در اختیار طبقه حاکم و ثروتمند قرار می دهد. حال آن که محرومان از این امتیازات بی بهره اند.
2- فرزندان طبقات مرفه از امکانات آموزش و پرورش بهتری برخوردارند و می توانند خواسته های خود را در قالب های زیباتری به عموم عرضه دارند و به بسیاری از بی خبران چنین بنمایند که گویی خواسته های همه آنان یکی است . -3طبقات فرا دست می توانند لااقل بخشی از نمایندگان و یا حاکمان را بخرند و لابی های گوناگون تشکیل دهند . کلام آخر اینکه : دموکراسی در محتوای آن یعنی جاری شدن اراده توده های مردم در حاکمیت ولی در شکل می تواند کاملاً چهره های گوناگونی بیابد. حکومت های دموکراتیک تا کنون در اشکال زیرین عرضه شده اند.
1- حکومت های جمهوری که در آن قدرت عمده در دست رئیس جمهوری است که هر 4 سال یکبار (حداکثر 8 سال) انتخاب می شود.
2- حکومت هایی که قدرت اصلی در دستان پارلمان متمرکز است که با انتخاب نخست وزیر قدرت به او تفویض می شود.
3- حکومت های شورایی، که در آن منتخبان مردم از طریق شوراها انتخاب شده و شورای عالی که خود منتخب شوراهایی است، باید نخست وزیر کابینه را انتخاب کنند . شوراها می توانند شامل شوراهای کارگری، دهقانی، .... با شند و یا اینکه از شوراهای محلات، روستاها، شهرها، استان ها و ... انتخاب شوند. در جمهوری فدرال آلمان دو مجلس کشوری و ایالتی وجود دارند که مجلس ایالتی خود به وسیله نمایندگانی از پارلمان های ایالتی تشکیل شده اند. نوع دیگر دموکراسی مستقیم است که نمونه آن در کشور سوییس که هر سال چند بار مردم در امور مهم از طریق رفراندوم نظر خود را بیان می کنند به عنوان نمونه در طرح این مسأله که اساساً کشوری چون سوییس نیاز به ارتش دارد یا نه رفراندوم انجام شد که نتیجه 60 به 40 به نفع ابقای ارتش بود و در نتیجه ارتش 40% کوچک شد تا عدالت به نسبت آرای مردم تقسیم شود.
2 شهریور 1386
درآمدی تاریخی بر نظریه ی اجتماعی (2)
الکس کالینیکوس: درآمدی تاریخی بر نظریه ی اجتماعی، ترجمه اکبر معصوم بیگی، نشر آگه، چاپ دوم، تهران، 1385.
شیوه ی برخورد با نظریه ی اجتماعی تاکیدی خاص بر فلسفه و اقتصاد سیاسی دارد. مسئله ی مدرنیته که توجه بسیاری از اندیشه ورانی را که این جا مورد بحث قرار گرفته اند به خود معطوف کرده است، چیزی را طرح می کند که اساساً مسئله ای فلسفی است: آیا عقل بشر می تواند جهان اجتماعی را دریابد و آن را برای جهانی بهتر شکل دهد؟ این مسئله که به طور کلی از سوی روشنگری پاسخ مثبت دریافت کرد به نحو بسیار ژرف تر مورد کاوش هگل قرار گرفت. چنان که یورگن هابرماس می گوید تشخیص این که راه حل هگل نمی تواند کارساز باشد شرایطی پدید می آورد که بر پایه ی آن بحث درباره ی مدرنیته تا به امروز ادامه می یابد. از این جاست برخورد با هم نهاده ی هگلی و باز این جاست منظور داشتن نیچه و هایدگر که پاسخ های منفی نیرومندشان به همین مسئله هم برای نظریه ی اجتماعی دارای اهمیت بسیار است و هم تاثیری ادواری در نظریه ی اجتماعی دارد.
هنگامی که مارکس تصمیم گرفت توجه خود را بر « شرایط مادی زندگی » معطوف دارد، اهمیت اقتصاد سیاسی را برای نظریه ی اجتماعی برجسته ساخت و همچنان به بحث در این باره ادامه داد که « با این همه کالبد شناسی، این جامعه ی مدنی را باید در اقتصاد سیاسی جست. » شاهکار مارکس، سرمایه، می کوشد تا پویایی این شیوه ی تولید را، که او بر آن است که بر پایه ی استثمار کار دستمزدی استوار است، دریابد. مارکس عنوان فرعی سرمایه را نقدی بر اقتصاد سیاسی قرار می دهد. هم از لحاظ دورکم و هم از لحاظ وبر ارتباط میان کارشان و آن چه در آن هنگام رشته ی دانشگاهی اقتصاد به شمار می آمد همان اندازه اهمیت داشت که نقشی که سرمایه داری در ساختمان مدرنیته داشت. با این حال، به نظر می آید اهمیت اقتصاد سیاسی را نمی توان به این بحث های کلاسیک فرو کاست. بی عدالتی ها و بی ثباتی هایی را که مارکس تشخیص می دهد، می توان دست کم در چارچوب سرمایه داری تنظیم و تعدیل کرد.
نظریه ی اجتماعی یکی از شکل های سیاسی اندیشه است. وبر به هیچ رو یگانه شخصیت بزرگی نبود که فعالانه درگیر سیاست زمانه ی خود شد. مارکس در مقام سوسیالیستی انقلابی کوشید در زندگانی خود وحدت نظریه و عمل را که از لحاظ فلسفی به دفاع از آن برخاسته بود متحقق سازد. توکویل شرکت کننده ای بلند پرواز اما سرخورده در سیاست پارلمانی طی دهه ی 1840 به شمار می آمد. نمونه های متعدد دیگری می توان به دست داد. بنیادی تر از همه این که، گرچه ممکن است وبر در پی آن برآید که در برابر این نتیجه گیری بایستد، نظریه های اجتماعی دست کم تلویحاً در خصوص آن چه آن ها توصیف می کنند دست به ارزیابی و نیز تحلیل و ارایه ی راه حل های سیاسی می یازد.
مقصود این نیست که هنگامی که از جهان اجتماعی سخن می گوییم هیچ گونه شیوه ی عینی برای اثبات حقیقت یک جمله، اعتبار یک استدلال یا تفوق توضیحی بر توضیح های رقیب وجود ندارد. بر عکس، مهم است که در برابر این اندیشه (که پست مدرنیسم تشویق اش می کند) بایستیم که نظریه های اجتماعی دیدگاه هایی هستند متقابلاً قیاس ناپذیر و به یک میزان معتبر.
رسیدگی به ارتباط میان نظریه های اجتماعی و ایدئولوژی های سیاسی اجتناب ناپذیر است. چنین ملاحظه ای در مورد مارکس چنان که باید آشنا است. ثروت ملل اسمیت به لیبرالیسم سده ی نوزدهم برنامه ی اقتصادی اش را بخشید. به خصوص توکویل و وبر نمودار کوشش هایی برای حفظ لیبرالیسم درگیرتر و دشوارتر از برخی از انواع آغازین آن اند. افزون بر این، کینز و هایک یکی از تعارض های اصلی لیبرالیسم سده ی بیستم را تجسم می بخشند – یعنی تنظیم بازار یا آزاد گذاشتن آن؟
از سوی دیگر، زیست شناسی تکاملی برای بسیاری از نظریه پردازان اجتماعی سده ی نوزدهم – به ویژه اسپنسر – الگویی علمی فراهم آورد. نظریه ی اجتماعی تکاملی تا حدودی به سبب نفوذ متفکرانی چون وبر از اعتبار افتاد که بر خصلت مقصود مند عمل انسان و لذا تفاوت بنیادی میان علوم اجتماعی و طبیعی تاکید می ورزیدند، اما همچنین باید سهم نژاد پرستی زیست شناختی را در نازی ها در این امر دخیل دانست. در سالیان اخیر احیای علاقه ای به مفاهیم تکامل اجتماعی دست داده که شاید تحت تاثیر اهمیتی است که بار دیگر زیست شناسی مدرن (به ویژه آن گونه که به دست نویسندگانی چون استیون جِی گولد و ریچارد داوکینز همه فهم و رایج شده است) در فرهنگ فکری، به دست می آورد.
همچنین بر اثر کار کوئین تین اسکینر و کسانی که تحت تاثیر او بوده اند مسئله ی نهادن متن ها بر زمینه هاشان به صورت مضمون اصلی تاریخ اندیشه ی سیاسی درآمده است. اسکینر توجه را بر « ماتریس اجتماعی و فکری کلی تر » ی متمرکز می کند که متن ها از آن سر بر می آورند و به ویژه توجه را بر « زمینه ی فکری ای که متن های اصلی در آن به تصور درآمده اند – یعنی زمینه های نوشته های اولیه و مفروضات به ارث رسیده در باب جامعه ی سیاسی و زمینه ی اعانت های معاصر زودگذرتر درباره ی اندیشه ی اجتماعی و سیاسی » معطوف می سازد.
رویکرد اسکینر بی گمان عامل تصحیح کننده ی ارزشمندی در مورد کوشش هایی است که در تشخیص برخی موضوع های بی زمان در اندیشه ی اجتماعی و سیاسی از افلاطون تا هابرماس انجام پذیرفته است. به علاوه می بایست به اندرز لورد اکتون به مورخان اقتدا کرد که: « به جای دوره ها به مطالعه ی مسایل بپردازید ». گاستون باشلار، آر. جی. کالینگوود، کارل پوپر، لویی آلتوسر و ایمره لاکاتوش همه بر اهمیت تشخیص نظریه به یاری « مسئله آفرینی » (1) یا « جایگاه مسئله » (2) تاکید کرده اند.
این تمرکز بر مسایل دارای مزیت های معینی است. در وهله ی نخست، به تاریخ راه می دهد. مسایلی که به کار یک اندیشه ور شکل می دهند معمولاً همان مسایلی نیستند که همان نقش را در کار اندیشه وری دیگر ایفا می کنند. دلایل این که چرا مسایل معینی به جای مسایل دیگری تدوین می شوند احتمالاً تا حدود بسیار با زمینه ی فکری و اجتماعی ویژه ای ارتباط دارند که اندیشه ور در آن کار کرده است. برجسته کردن مسایل ویژه ی نظریه ای خاص همچنین ممکن است به تشخیص پیونهای میان متفکران متفاوت یاری رساند.
این جا ذکر این نکته خالی از فایده نیست که تفاوت مهمی میان این رویکرد به تاریخ فکر و رویکرد اسکینر وجود دارد. رویکرد دوم بر بازسازی نیات نویسنده ای خاص در برابر پس زمینه ی قراردادها و اسلوب های مشترک استدلال، تاکید بسیار دارد: از این جاست اتکایی که اسکینر بر « نظریه ی کنش گفتاری » معروف در فلسفه ی زبان دارد که معنای یک گفته را به عنوان بیان نیات گوینده تلقی می کنند. بر عکس، با گفتن این که هویت فلان نظریه را مسایلی تعیین می کند که این نظریه به تلویح یا به تصریح متعرض آن می شود، این امکان مفتوح است که نظریه پرداز ممکن است بر نوشته ی خود تسلط تام و تمام نداشته باشد. با اختیار کردن گفته ی مشهوری از مارکس باید گفت انسان ها نظریه ها را در شرایطی می سازند که خود بر نگزیده اند – و این در خود ساختمان این نظریه ها نمودار می شود.
تحمیل تفسیرهای اختیاری بر متن ها خطری است که در ذاتِ صرفِ عمل تفسیر کردن نهفته است، زیرا که با این کار همیشه به فراسوی شاهد در دسترس عبود می کنیم. باید از نابهنگامی پرهیز داشت اما نه به بهای انکار وجود وابستگی ها و پیوستگی های میان نظریه پردازان متفاوت.
تشخیص مجموعه ی مسایلی که نظریه ای از آن آغاز می شود همچنین گستره ای در خور به انتقاد می بخشد. هر نظریه ی اجتماعی دال بر سیاستی متمایز است. همین معنی به یقین درباره ی دید کلی تاریخی از نظریه ی اجتماعی نیز صدق می کند. اما محتمل نیست چنین شرحی که مدام در تقابل با نظریه پردازانی قرار می گیرد که حقیقت مسایل مورد بحث را منوط به مولفی می شمارند که در این مسایل می نگرد اصلاً جالب توجه باشد، مگر این که شاید این انتقادها، چنان که مثلاً در مورد اثر کلاسیک پارسونز، ساختار کنش اجتماعی، در بازسازی نظریه ی اجتماعی به اوج برسند (پسا مدرنیست ها با وجود دشمنی با مفهوم حقیقت عینی همان قدر آماده ی مخالفت با نویسندگان مورد بررسی خود به مدد آن چیزی هستند که به باور آن ها نظرگاه صحیح نسبت به موضوع است). از سوی دیگر، شرحی به ظاهر بی طرف و « مثبت » از اندیشه ورانِ پی در پی تقریباً به یقین یکسر گنگ و نیز گمراه کننده خواهد بود، زیرا آرای اساسی شارح، ولو به تلویح، برای نمونه، احتمالاً در گزینشی از نظریه پردازان مورد بحث مطرح خواهد شد.
اغلب انتقاد « بیرونی » تر پرهیز ناپذیر تر است – از یک سو زمان می گذرد و گاه گاه مسایل متعددی را حل و فصل می کند (گرچه این که کدام مسایل حل شده اند و این که دقیقاً چه گونه، خود اغلب موضوع های کشمکشی بزرگ اند) با این همه، می باید کوشیده شود که به جای معیارهای خود با معیارهای خود اندیشه وران درباره ی آن ها داوری کنیم.
نیکولاس موزلیس می گوید که با داوری از روی معیارهای « عقلانیت شناختی »، مارکس، وبر و دورکم هم « چارچوب های مفهومی » و هم « نظریه های بنیادینی » پدید آورده اند که « از لحاظ توانایی شناختی، تیزبینی تحلیلی، قدرت ترکیبی و گستره ی اصالت بر دیگر نوشته ها برتری دارند. » پارکر استدلا می کند که « فمینیسم و مطالعات فرهنگی سرچشمه های تازه ی الهام » ی را تشکیل می دهند که می توان به کارشان گرفت تا « به راستی هسته ی جامعه شناسی را باز تعریف کرد » و بدین سان « کلاسیک ها » را از نو در جایگاه « نقدی تند و تیزتر از مدرنیته » قرار داد.
در واقع مارکس، دورکم و وبر دقیقاً در آن گونه مباحثه درباره ی ماهیت مدرنیته درگیر بودند که اکنون منتقدان « چند فرهنگی » شان می خواهد آن ها را به درون آن بکشند. گیرایی « تثلیت مقدس » و در واقع جاذبه ی بسیاری از دیگر اندیشه وران، برای نمونه – هگل، مستر، توکویل، نیچه، زیمل، لوکاچ، هایدگر، آدورنو، هرکهایمر، فوکو، هابرماس و بوردیو – تا حدود بسیاری در کیفیت کوشش هاشان برای بازبینی، کاوش و باز تعریف جایگاه های خاص در بحث درباره ی مدرنیته نهفته است.
کینز عالی نوشته است که: « آدم های اهل عمل که باور دارند که از هرگونه تاثیر پذیری فکری برکنارند معمولاً برده های فلان اقتصاد دان منسوخ اند. » بر همین قیاس، می توان گفت کسانی که باور دارند که به بازبینی در فلان موضوع معاصر نو آیین (و حتی « ما بعد معاصر ») مشغول اند، در بحث درباره ی مدرنیته اغلب حرکت های آشنا را تکرار می کنند و شاید کارشان در بیشتر موارد به بن بست می کشد. کوشش هایی که در مقابل قرار دادن کلاسیک ها و معاصران به کار می رود دو راهه ای کاذب پدید می آورد.
نظریه ی اجتماعی از درگیر شدن با اکنون ناگزیر است.
----------------------------------------------------------------------
1. Problematic
2. Problem – Situation
1 شهریور 1386
درآمدی تاریخی بر نظریه ی اجتماعی (1)
الکس کالینیکوس: درآمدی تاریخی بر نظریه ی اجتماعی، ترجمه اکبر معصوم بیگی، نشر آگه، چاپ دوم، تهران، 1385.
نظریه ی اجتماعی، آن گونه که در سراسر دو سده ی گذشته پرورده شده، بیش از هر چیز دیگر خود را با سه بُعد اصلی قدرت اجتماعی مشغول داشته است: مناسبات اقتصادی که به بیشترین پیشرفت خود در نظام مبتنی بر بازار مشهور به سرمایه داری رسیده است. ایدئولوژی هایی که از رهگذر آن ها شکل های قدرت ویژه توجیه و جایگاه متابعان آن ها در جهان معین می شود و الگوهای گوناگون سلطه سیاسی. نظریه پردازان اجتماعی برجسته – مارکس، دورکم و وبر دل مشغول آن بوده اند که رابطه ی دو سویه این سه گونه قدرت اجتماعی را، به ویژه در تکوین جهان مدرن، دریابند. چنین دریافتی برای هر کس که در پی فهم یا بهبود جهان باشد ناگزیر می نماید. نظریه ی اجتماعی سیر پیشرفت و گوناگونی ها و کشاکش های نهفته در این دریافت را پی می گیرد.
با این همه، نظریه ی اجتماعی در بحث های فکری معاصر اغلب چون شکلی منسوخ از دریافت در نظر گرفته می شود. در سیاق فاجعه آمیزتری که طی دو دهه ی گذشته باب شده، پایان نهادها، کردارها و سنت های متعدد – و حتی خود تاریخ – اعلام شده است. گرچه تاکنون هیچ کس پایان نظریه ی اجتماعی را اعلام نکرده است، دیر یا زود ناگزیر کسی به این یکی نیز خواهد پرداخت.
از آن جا که برخی مضمون ها در نظریه ی اجتماعی یکی از منابع اصلی مشروعیت جامعه شناسی را در اختیار آن گذاشته است، نادیده انگاشتن نسبی جامعه شناسی طی بیست سال گذشته ناگزیر تاثیری در جایگاه نظریه ی اجتماعی نیز داشته است. جامعه شناسی به دلایل سیاسی تا حدودی در حال عقب نشینی بوده است. راست جدید که طی دهه ی 1980 در دموکراسی های لیبرال غرب رو به صعود داشت، در واقع جامعه شناسی را سرپوشی بر سوسیالیسم می شمرد. در بریتانیای تحت حاکمیت تاچر، تامین بودجه ی لازم برای پژوهش دانشگاهی از نو نام گذاری شد تا آن را از قید هرگونه پیوتدی با اندیشه ی علوم اجتماعی برهاند. این گونه فشار سازمانی ایدئولوژیک را تغییر جهت در مُد فکری نیز تقویت کرده است.
ما در عصری به سر می بریم که پست مدرنیسم بر آن است که معیارهای بحث و نظر فکری و فرهنگی را برقرار کند. پرتاثیرترین شرح از پست مدرنیته را ژان فرانسوا لیوتار به دست داده است. لیوتار « پست مدرن را شک و ناباوری نسبت به زَبَر روایت ها » تعریف می کند و آن را در تضاد با مدرن قرار می دهد. یعنی در تضاد با « هر علمی که با ارجاع به فلان زَبَر گفتمان به خود مشروعیت می بخشد ... آشکارا به بَهمان کلان روایت چون دیالکتیک روح، هرمنوتیک معنی، رهایی فاعل عقلانی یا کارگر، یا خلق ثروت متوسل می شود ». از نظر لیوتار کلان روایت کوششی است برای یافتن کلیت تاریخ بشر. لیوتار این نکته را روشن می سازد که از لحاظ او این نوع فلسفه ی تاریخ اساساً ثمره ی روشنگری سده ی هجدهم است، و این که مهم ترین متخصصان آن یکی هگل است که در نظر او تاریخ عبارت است از پیشرفتِ آگاهی بر آزادی و دیگری مارکس که در تاریخ به چشم پیشرفت نیروهای تولیدی و مبارزه ی طبقاتی می نگرد. پست مدرنیته نمودار فرو ریختن این کلان روایت ها و ترک هرگونه کوششی برای ریختن کل فرایند تاریخی در یک طرح تفسیری واحد است.
پذیرش پاره ای از روایت ها از دیدگاه لیوتار ناگزیر تاثیری منفی در جایگاه و تاثیر نظریه ی اجتماعی دارد. نظریه ی اجتماعی، 1. در پی آن است که جامعه را همچون یک کل دریابد. 2. در خصوص انواع گوناگون جامعه قائل به تمایز است و در باب آن ها دست به تعمیم می زند و 3. به ویژه دل مشغول تحلیل مدرنیته و شکل های زندگی اجتماعی است که طی دو سده ی گذشته نخست در غرب و سپس به نحو فزاینده بر بقیه ی جهان فرمانروا شده اند. صِرفِ آغازِ به این تعریف به معنای آن است که هر نظریه پرداز اجتماعی احتمالاً در پی بر ساختن یا از پیش فرض گرفتن کلان روایتی است. در واقع مارکس را به طور کلی نظریه پرداز اجتماعی کلان (1) می شمارند. کسانی که معمولاً در این گروه جا می گیرند – برا نمونه توکویل، دورکم و وبر – گذشته از این که به لحاظ دیدگاه سیاسی، اسلوب فکری و تحلیل بنیادی چه اختلاف هایی با مارکس و نیز در میان خود داشته باشند، همگی اندیشه ورانی دارای بلند پروازی و گستره ی دید مشابه اند.
در نظریه ی اجتماعی در بهترین حالت به چشم یکی از وارثان اصلی روشنگری می نگرند. نظریه ی اجتماعی هم آرزوها و هم تناقض های روشنگری را بر عهده گرفته و به نمود در آورده است. تاثیر پست مدرنیسم طرد روشنگری را به عنوان عصری از توهم در هنگامه ای که شکل های متعدد ستمگری قوام می یابد باب روز کرده است. این نگرش دیدگاهی عمیقاً فلج کننده است. بی گمان راست است که وعده ی دانش و آزادی همگانی که فیلیوزوف های سده ی هجدهم نوید آن را می دادند بر اثر محدودیت ها و دو راهه های ذاتی طرح فیلوزوف ها دروغ از کار درآمد. با این همه، صِرف از هم پاشیدگی طرح روشنگری دستور کاری فکری را به کار انداخت که همچنان به فراهم آوردن چارچوبی ادامه می دهد که ما بر پایه ی آن می کوشیم جهان اجتماعی را دریابیم. نظریه پردازان اجتماعی همه با دشواری هایی دست به گریبان اند که بر اثر این از هم پاشیدگی پدید آمده است و نه یک سر از آرزوهای روشنگری دست می شویند و نه ضعف های آن را به نحو غیر انتقادی نادیده می انگارند.
به نظر نمی آید که تاریخ نظریه ی اجتماعی مدرن صرفاً تاریخ کلان روایت های متضاد باشد. از سویی، وبر نسبت به توانایی اندیشه ی علمی در به دست دادن شرحی کلیت بخش از تاریخ بشر سخت شکاک بود. از سوی دیگر، پاره ای از نظریه های کلی در باب جامعه کم تر از دیگر نظریه ها قانع کننده اند: برای نمونه کنت، اسپنسر و پارسونز، که همگی در روزگار خود بسیار تاثیر گذار بوده اند، بینش هایی به دست نمی دهند که نظریه پردازان اجتماعی قدر اول به دست داده اند.
شرط مهم تر این است که کوشش هایی که برای ادامه ی طرح روشنگری آمده پیوسته با نفی های بنیادی این طرحِ تمام عیار همراه شده و اغلب در گفت و گو با این نفی ها قرار گرفته است. به همین دلیل، چندان معنی ندارد که اندیشه ی آن چه را نظریه پردازان اجتماعی معمولاً « کلاسیک » می شمارند – یعنی توکویل، مارکس، دورکم و وبر مورد بررسی قرار دهیم بی آن که بکوشیم آن ها را در ارتباط با منتقدان مدرنیته – برای نمونه مستر، نیچه و هایدگر – قرار دهیم. یکی از پیامدهای فراخ کردن زمینه به این شیوه این است که روشن می شود که « ناباوری به زَبَر روایت ها » از جانب پست مدرنیسم فقط آخرین رخداد در بحثی بسیار درازتر است.
آن چه گذشت تاکیدی است بر این که برخورد با نظریه ی اجتماعی فراخ تر از شرح های سنتی در باب « بنیاد گذاران اندیشه ی جامعه شناختی » است. فقط چند اندیشه ور جالب توجه به آسانی در محدوده ی مرزهای رشته ی علمی سنتی جا می گیرند. از چهار اندیشه ور « کلاسیک » فقط دورکم همواره کرسی استادی در جامعه شناسی در اختیار داشت. مارکس و توکویل منصب دانشگاهی نداشتند. اما در مورد وبر، کیت ترایب می نویسد:
به لحاظ حرفه وبر اقتصاد دان بود. تحصیل و تخصص نخستین او در رشته ی حقوق بود. او در آن زمینه یک رشته مقاله ی تاریخی نوشته بود و از اعضای بنیاد گذار انجمن جامعه شناسی آلمان به شمار می آمد. وبر در برخی از مسایل و گردهمایی های سیاسی فعال بود، به نحوی که در مرگ او گفتند که آلمان یکی از شخصیت های سیاسی برجسته ی خود را از دست داد ... گرچه امروزه وبر را معمولاً یکی از « آبای پایه گذار اندیشه ی جامعه شناختی » می شمارند، این نه نیت او و نه برداشت معاصران او بود.
یکی از مزیت های گستردنِ افق های فکری که در چارچوب آن نظریه ی اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد این است که ممکن است حفظ پیش داوری های معینی را دشوارتر سازد. از این جاست که سه مورخ تارخ اندیشه که می کوشند توجه را به فلان اندیشه وران سیاسی برتانیایی سده ی نوزدهم مورد غفلت جلب کنند، بیزاری حکومت تاچر را از علوم اجتماعی نمایان می سازند، " علوم اجتماعی " که در نظر متولیان حکومت تاچر « نواب های جامعه شناختی، کسانی چون کنت، دورکم و وبر » را به ذهن می آورند. در واقع: « صرف مقوله ی علوم اجتماعی به شیوه هایی تدوین یافته است که آن را نسبت به آرای سنتی تر مرکزیت و خود مختاری نسبیِ سیاست که مورد عنایت شخصیت های ماست نا پذیرفتنی و حتی خصمانه ساخته است ». برای نمونه، این شیوه ای غریب در نگریستن به وبر است، اندیشه ور به شدت سیاسی ای که از دیگر امور گذشته دل مشغول دفاع از « مرکزیت و خود مختاری نسبی سیاست » است.
-----------------------------------------------------------------------
1. Major