تبليغاتX
علوم سیاسی

13 فروردین 1386

بحران آموزش، تنگناهای واقعی

انور خامه ای: فرهنگ، سیاست و تحول اجتماعی، انتشارات چاپخش، تهران، 1378، صفحات 241 تا 260.

 

نظام آموزشی ما از آغاز پیدایش، گرفتار دو نقص بنیادی عمده بوده و هنوز هم هست. این نظام بر قدرت حافظه تکیه داشته نه بر قدرت فهم. معلم و استاد از دانش آموز و دانشجو توقع داشته اند آن چه آن ها در کتاب یا جزوه یا به هر ترتیب دیگری تدریس کرده اند، در هنگام آزمون تکرار کند. معلم و استاد ندانسته و گاهی هم دانسته به پاسخ درست دانش آموز و دانشجو نمره رد می دهد، چون عین پاسخی که مورد نظر اوست، نیست. نظامی که بر حفظ کردن و به اصطلاح عامیانه طوطی وار آموختن استوار است، چگونه می تواند قدرت درک، فهم و ابتکار را در دانش آموز یا دانشجو بر انگیزد! نقص دیگر نظام آموزشی ما این بوده است که بر تعبد و اطاعت پذیری مطلق دانش آموز از معلم استوار بوده است، نه بر تشویق و رشد حس کنجکاوی و ابتکار در او. هنوز توقع عده ای از استادان از دانشجویان، تعبد و اطاعت کامل از نظر علمی و درسی آن ها است. این گونه استادان همین که حکم استادی را گرفتند، گوئی به حد کمال علم و دانش در آن رشته دست یافته اند و بالای مفاوضات ایشان، حرفی و گفتگوئی نیست. دانشجو فقط حق دارد در این باره توضیح بخواهد نه اینکه به بحث و انتقاد در محتوای آن بپردازد. البته همه استادان این گونه نیستند. استثناهای زیادی وجود دارد اما طرز تفکر عمومی استادان و اولیای دانشگاه ها همان است که نوشتیم. چند نفر استاد را می شناسید که کلاس درسشان به یک جلسه ی برخورد عقاید و آراء میان استاد و دانشجویان شبیه باشد! سکوت محض در کلاس های درس نشانه بهترین حد انضباط است. سکوت یعنی بی حرکتی، کم علاقگی و در نهایت مرگ. آیا نشانه ی یک نظام آموزشی پویا و فعال، می تواند درجه سکوت در آن باشد! چنین نظام بحران زده ای، هنری جز چاپ و توزیع دیپلم و لیسانس و مدرک های گوناگون دیگر ندارد، آن هم مدرک هایی که نه ارزش علمی واقعی دارد، نه ارزش عملی و نه حتی ارزش استخدامی به معنای حقیقی آن. خلاصه باید در نظام آموزشی تجدید نظر کلی شود، از جنبه محفوظات آن کاسته و به رشد تعقل و استنباط در دانشجویان از طریق تجربی و عملی توجه بسیار بیشتری شود.

---------------------------------------------------

انور خامه ای: گزارش، شماره 71، دی 1375.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

10 فروردین 1386

نشريات و سازمان های زنان در ايرانِ 1298 تا 1311

اليز ساناسايان: جنبش حقوق زنان در ايران، ترجمه ی نوشین احمدی خراسانی، اختران، تهران، 1384، صفحات 57 تا 70.

 

اولين نشريه ی زنان كه در سال 1298 به طور مرتب به چاپ می رسيد دانش نام داشت. اين نشريه توسط انجمنی از زنان منتشر می شد و سردبير آن هم خانم دكتر كحال بود.

يكی ديگر از قديمی ترين نشريات زنانه يعنی شكوفه نيز به سردبيری مريم عميد در سال 1291 منتشر شد و سه هدف عمده ی آن: تشويق به استفاده از هنرهای دستی خانگی، رشد مهارت های فنی و ارتقای آموزش زنان بود.

زبان زنان كه از 1298 در اصفهان منتشر می شد، نشريه یی بود كه وضعيت زنان را در ايران به صراحت مورد انتقاد قرار می داد و اولين نشريه ی زنانه بود كه به نام منتشر كننده ی آن يعنی صديقه دولت آبادی مجوز انتشار گرفت. در جايی خانم دولت آبادی اظهار داشته كه مشاهده ی ازدواج های اجباری دختران 8  تا 9  ساله در اصفهان انگيزه ی مهمی برای فعاليت های او بوده است. صدیقه دولت آبادی زنان را در محلات سازمان دهی كرد و تلاش كرد  تا از طريق نشريه اش فعاليت های آنان را هماهنگ سازد. يكی از اقدامات او متقاعد ساختن 40 زن به منظور استفاده از سرمايه های شان برای ايجاد كارگاه بافندگی در يزد، كرمان و اصفهان و استخدام زنان در آن بود.

از ديگر نشريات نامه ی بانوان به سردبيری شهناز آزاد بود كه در 1299 منتشر می شد. اين نشريه 3 روز پس از چاپ اولين شماره توقيف شد. البته نامه بانوان دوباره اجازه ی انتشار يافت. هدف نامه ی بانوان: بيداری و رستگاری زنان ستمكش ايران بوده است.

از ديگر نشريات زنان عالم نسوان نام داشت كه در سال 1300 در تهران به چاپ رسيد. عالم نسوان توانست طی دوره ای طولانی ( حدود 40 سال ) دوام آورد. فخر آفاق پارسا در مشهد نيز نشريه ای را به نام جهان زنان در سال 1300 به راه انداخت. اين نشريه به شكل هدفمند لحنی ميانه رو و متعادل در مورد آموزش و تحصيل زنان اتخاذ كرد.

« انجمن حريت زنان » در نتيجه ی بحث ها و برنامه ريزی عده ای روشنفكر زن و مرد در سال 1286 ايجاد شد. هر چند در اين انجمن هم زنان و هم مردان عضويت داشتند، اما هيچ مردی به تنهايی اجازه ی شركت در جلسات اين انجمن را نداشته و بايد همراه با يكی از زنان خویشاوند يا آشنای خود در اين جلسات شركت می كرد. جلسات اين انجمن در خفا و در خارج از تهران ترتيب داده می شد.

همه ی انجمن های زنان هدف اصلی شان تأكيد بر حقوق زنان نبود. برخی از آن ها  مانند « انجمن مخدرات وطن » هدف اصلی اش استقلال ايران از تسلط خارجيان بود.

خواه اين تشكل ها فمينيستی بودند يا ديدگاهی ملی گرا داشتند با اين حال همه ی آن ها به موقعيت فرودست زنان معترض بودند. آن ها فقط روش شان برای تغيير  وضعيت زنان متفاوت بود.

سازمان ديگری به نام جمعيت پيك سعادت نسوان وجود داشته كه اين جمعيت توسط  شماری از زنان با انديشه ی چپ در رشت به سال 1306 ايجاد شد و هدف آن گسترش سواد آموزی و آگاهی در ميان زنان بود.

يكی از سازمان های شناخته شده ی زنان در تهران جمعيت نسوان وطنخواه ايران بود. اين سازمان در سال 1301 توسط تعدادی از زنان روشنفكر تأسيس شد و نشريه ای با نام نسوان وطنخواه نيز  چاپ می كرد و تعداد قابل توجه ای از اعضای اين سازمان گرايشات چپ داشتند. اهداف اين سازمان آموزش دختران، گسترش صنايع ملی، تحصيل زنان، حمايت از زنان بی سرپرست و ايجاد بيمارستان برای زنان فقير بود. جمعيت نسوان وطنخواه تا 1311 به كارش ادامه داد. اين تاريخ نشان دهنده ی پايان دوران فعاليت های مستقل فمينيست های ايرانی است.

سازمان های ديگری كه در جنبش حقوق زنان بسيار فعال بود، « مجمع انقلابی نسوان » نام داشت. زندخت شيرازی در سال 1306 اين سازمان را در شيراز ايجاد كرد. هدف اين مجمع، رهايی زنان بود. زندخت شیرازی به مخالفت  اش با شرايط فرودست و نازل اقتصادی ـ اجتماعی زنان با انتشار نشريه ای با نام دختران ايران در سال 11 ـ 1310 ادامه داد.

اكثر نشريات يا سازمان های زنان پس از جنگ جهانی اول فعال شدند، سه دليل برای اين مسئله می توان ذكر كرد:

نخست فقدان اطلاعات كافی  قبل از جنگ است. توجيه ديگر فضای سياسی داخلی ايران است. همچنین سومين دوره ی شورای ملی در 1294 پايان يافت و چهارمين دوره نيز تا سال 1300 برگزار نشد. طی جنگ جهانی اول، ايران اساساً تابع مانورهای سياسي قدرت های خارجی بود. احتمالاً همين چند دستگی بود كه سيستمی به قدر كافی منعطف ايجاد كرد كه در آن گروه های زنان می توانستند قد علم كنند. سومين دليل تغيير و تحولات بين المللی در مورد مسايل زنان در آن زمان است. پس از جنگ جهانی اول بود كه جنبش حق رأی زنان به نقطه ی اوج خود رسيد. فعاليت به نفع حقوق زنان در سال 1298 با رهبری هدا شعراوی در مصر آغاز شد. او اتحاديه ی فمينيستی عرب را بنياد گذاشت كه بعدها با اتحاديه بين المللی برای حق رأی زنان شروع به همكاری كرد. مقارن با اين ها تلاش هایی در جهت مدرنيزاسيون ضد روحانيت و سكولاريزاسيون بر موقعيت زنان در تركيه تأ ثير گذار بود. موقعيت حقوقی زنان در اين كشورها، دركشور و نشريات زنانه ی ايران منعكس و مورد تحسين قرار گرفت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

9 فروردین 1386

موقعيت زنان و ريشه های مشاركت اجتماعی و سياسی آنان

اليز  ساناساريان، جنبش حقوق زنان در ايران، نوشین احمدی خراسانی، اختران، تهران، 1384، صفحات 27 تا 51.

 

اوضاع اجتماعی زنان

ـ زنان ايرانی در ربع نخست قرن بيستم

زن ايرانی در تمامی عرصه های زندگی خود دچار تنزل موقعيت شد. زن و مرد در جامعه از يكديگر جدا بودند. در خانه زنان از ميهمانان زن، و مردان از ميهمانان مرد پذيرايی می كردند. اما اين جدا سازی فقط به خانه محدود نبود. زنان حتا به لحاظ حقوقی و قانونی، وضعيت بدتری داشتند. زنان حق رأی نداشتند. اكثر زنان، به فرودستی و جنس دوم بودن خود گردن نهاده بودند و باور داشتند كه اين سرنوشت آن هاست.

 

زنان وانقلاب مشروطيت

ـ مشاركت زنان

در مراحل اوليه ی انقلاب مشروطه در اواخر دهه ی 1270 و اوايل دهه ی 1280 زنان فعال غالباً متأثر از رهبران بودند. « شورش نان » نمونه ای از آن بود. بعد ها به ويژه پس از سال 1285 حركت زنان محسوس تر و مستقل تر شد. زنان انجمن ها و « دوره های » خاص خود را بر پا كردند. بهترين تعريف از اين « دوره ها » چنين است: « بی شكلی بر مبنای روابط شخصی. در واقع روابط شخصی كه بين اعضای يك دوره وجود داشت ساختار گروه را می ساخت و در عين حال، گروه را به صورت غير رسمی نگه می داشت ».

زنان از طريق انجمن ها و سازمان های مخفی، فعاليت های خود را در حمايت از انقلاب مشروطه سازمان می دادند. برای نمونه، از استان آذربايجان گزارش شده است كه پس از نبردی شديد بين طرفداران و مخالفان مشروطه جسد بيش از 20 زنِ ملبس به لباس مردانه پيدا شده است.

انجمن ها و سازمان های زنان در پی آن برآمده بودند كه روسيه و انگليس را وادار به ترك ايران كنند و عليه قدرت های خارجی به مبارزه برخاستند. بعد ها به ويژه از سال 1285 آنان توانستند سازمان خاص خود را شكل دهند و مستقل تر عمل كنند.

ملی گرايی، زنان را از محيط خانگی شان بيرون كشيد و برای نخستين بار زنان ياد گرفتند كه در امور خارج از خانه و مسايل غير سنتی و غير مرسوم شركت كنند. تنها عده ای از زنانِ مشروطه خواه، طرفدار حقوق زنان بودند و نه همه ی كسانی كه از مشروطه و استقلال ملی حمايت می كردند. شواهدی وجود دارد كه نشان می دهد زنان ايرانی ِ شركت كننده در مراحل نخست جنبش زنان يا از فعالان مشروطه خواه و جنبش ملی دهه 1280 بودند يا از كسانی بودند كه خانواده های شان از زمره ی روشنفكران ملی گرا محسوب می شدند.

زنان تحصيل كرده مانند همتايان مردشان به ضرورت وجود نظامی دموكراتيك در حكومت باور داشتند. وجود چنين ايده آل هايی سبب ايجاد نوعی تمايل به برابری و هم پايی با مردان در ميان اكثر زنان تحصيل كرده ی ايرانی شد.

به نظر می رسد كه مردان و زنانی كه همت و عزم خود را بر مشروطه خواهی و رهایی از تسلط بيگانگان قرار داده بودند و در عين حال بر حقوق زنان پای می فشردند، سرانجام حاميان اصلی جنبش حقوق زنان ايران در مراحل اوليه ی شكل گيری آن بودند.

 

ـ حمايت مردان از جنبش حقوق زنان

عداه ای از روشنفكران مرد بر اين باور بودند كه جامعه نيازمند تغييرات اجتماعی بنيادين است و اين تغيير جز با بهبود وضعيت زنان حاصل نمی شود. اينان به شدت با روحانيون مخالف بودند و آنان را مسئول مصيبت های جامعه از جمله وضعيت فرودست زنان می دانستند. روشنفكرانی چون ميرزای عشقی، بهار و ايرج ميرزا از حاميان ثابت قدم حقوق زنان به ويژه در عرصه ی آموزش بودند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

8 فروردین 1386

روشنفکران رسمی و مردمی

علیرضا ثقفی: ماهنامه ی رونا، شماره 6، آذر 1385، صفحه 6.

 

علوم نظری بخصوص در نیم قرن اخیر به شاخه‌های مختلفی تقسیم شده است که می‌توان آنها را بطور خلاصه در چند رشته نام برد. آن‌ها بطور کلّی شامل، امور حقوقی، سیاسی، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی می‌شوند و هر یک از آن ها در دهه‌های اخیر به بخش های مختلف تقسیم شده‌اند، گسترش اطلاعات و بحث‌ها در هر یک از آنها و تقسیم شاخه‌های مختلف هر کدام گاه آن‌چنان فهرست بلند بالائی را در بر می‌گیرد که دانستن عنوان های آن نیاز به تحقیق دارد.

گسترش بخش خدمات و امور نظری و گسترش نهادهای مختلف آن چنان مفاهیم و اصطلاحات خاص را بوجود آورده است که هر رشته دارای زبان و استعاره‌های خاص خود شده است. نسل جدیدی که وارد جامعه می‌‌شود گاه آن چنان در این مفاهیم و اصطلاحات گرفتار می‌شود که در پیداکردن جایگاه خود با مشکلات زیادی مواجه می‌گردد. در کنار آن نیروی کار جوامع سنتی و روستائی با واردشدن به جامعه شهری نیز درگیر پیچیدگی‌های این زندگی می‌شود. هر نیروی کار ساده‌ای که بخواهد وارد بازار کار شود، درگیر قوانین و مقررات متغیر و ثابت می‌شود. حوزه قوانین کار و تأمین اجتماعی و دریافت حقوق آن قدر وسیع است که برای آگاهی از میزان ارزش نیروی کار خود بایستی بسیاری چیزها را بداند. قطعاً دانش این مسائل که در ارتباط با یکدیگرند، بیش از پیش نقش آگاهان از این مفاهیم پیچیده را افزایش می دهد. در نتیجه با خیل عظیم روشنفکران و صاحبان کار فکری مواجه هستیم که هر کدام در یک رشته اطلاعات داشته و از طریق آن به فروش نیروی کار خویش می‌پردازند. ما با خیل روشنفکرانی مواجه هستیم که وظیفه خود را دفاع از موقعیت شغلی خود می‌دانند. آنان برای حفظ زندگی و امتیازات دریافت کرده برای همان تخصص شان خود را موظف می‌دانند تا برای خوشایند رئیس خویش در طرح‌هائی که خوشایند مجموعه روابط حاکم بر خودشان است کوشا باشند. بسیاری از رشته‌هائی که به عنوان تخصص بوجود آمده است ضرورت تمدن انسانی نیست، بلکه بیشتر ضرورت حفظ سود است. به عنوان مثال، حفظ حقوق مالکیت، مسائل مربوطه به وام و بهره، بازاریابی و تبلیغات و حقوق مربوط به آن ها رشته‌هائی هستند که تنها برای بالابردن سود بوجود آمده‌اند. روشنفکر غیررسمی ترس از آن که منزوی شده را ندارد. او بدور از ترس از دست دادن شغل، وظیفه خود می‌داند که مقررات دست و پاگیر را برای مردم افشا کند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |