29 اسفند 1385
این مبارزه است که نامش زندگی است
علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات 186 تا 229.
دکتر محمد مصدق در زمان خاصی روی کار آمد. برنامه ی اصلی او در آن جو توطئه ی داخلی و بین المللی در مرحله ی اول استیفای حقوق ملت ایران در ملی کردن نفت و دیگر سامان دادن به اقتصاد کشور بود. دکتر مصدق در اقتصاد کشور، به دنبال اقتصاد بدون نفت بود.
دکتر مصدق یک مبارز پارلمانی بود و در طول سی سال زندگی سیاسی اش، همواره راهی جدا از اشراف و اعیان پیموده بود. ویژگی های آزادی خواهانه ی او، راهش را از هم طرازانش جدا کرد. همواره مردم با او پیوند خاصی داشتند. سال ها در تبعید بود و زندانی شدن از او شخصیتی ساخته بود که در مجموع پاک ترین و مردمی ترین فرد از میان رجال بود. مطالعات تحصیلی او، به بررسی مسائل حقوقی درباره ی امتیاز نفت جنوب هدایتش کرد. بزودی اساس فعالیت خود را بر مبارزه با این امتیاز گذاشت.
سیاست دکتر مصدق طی بیش از نیم قرن مبارزه ی سیاسی، بر اساس دو محور اصلی استوار بود، دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی ایران و کوشش برای استقرار دموکراسی. دکتر مصدق در دفاع از استقلال، مخالف با دادن هر نوع امتیاز به بیگانگان بود و در سراسر زندگی، مبارزه با امپریالیسم را در کلیه ی وجوه خود دنبال کرد. مبارزه با کاپیتولاسیون، تعرفه ی گمرکی، مستشار خارجی و ... . وی با طرح و تصویب قانون تحریم امتیاز نفت، از هجوم قدرت های انحصار طلب به ایران جلوگیری کرد و موجبات ملی شدن صنعت نفت را فراهم ساخت و بساط استعمار را از مملکت برچید.
دکتر مصدق هرگز بر سر منافع ایران و مصالح توده های ستم کش، با بیگانگان و مزدوران آن ها سازش نکرد. وی تز گرسنه می مانیم و آزادی و استقلال را از دست نمی دهیم را عنوان کرد. دکتر مصدق بسیار متواضع و آزاد منش بود. پس از انتخاب شدن به نخست وزیری، دستوری بدین شرح صادر کرد: شهربانی کل کشور: در جراید ایران آنچه راجع به اینجانب نگاشته می شود، هرچه نوشته باشند و هر که نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار گیرد. (1)
دکتر مصدق دانش پرور و دانش دوست بود. ویژگی های او نشانگر شناخت عمیقش از مسائل ایران و جهان و سر سپردگی اش به منافع ملی و عدم عدول از گفته های خود و پشت نکردن به منافع مردم است. علت اصلی زندان و تبعید او نیز همین پایداری در پیشبرد اهداف مقدسش بود. علت سقوطش هم در این بود که همه دشمنان علیه او متحد شدند ( اشراف، رجال، دربار، کشورهای خارجی ). شرم ساری برای ملتی که در مبارزه ی بزرگ ضد استعماری خود، در پیکار نهایی ایستادگی نکرد و به آسانی صحنه را خالی کرد. (2)
تمدن بشر حاصل تخصص است و تخصص به صورت امروزی آن، ویژگی جوامع صنعتی است. به علت تنوع و تقسیم کار تخصصی و تقسیم کار اجتماعی جوامع صنعتی، امروز کارها از فرهنگ کارهای همه فن حریفی جوامع سنتی فاصله گرفته است. این گفته دکتر مصدق نیز که: « چنان چه اشخاص بهترین تحصیلات را هم کرده باشند، کوچک ترین استفاده از آن ها نخواهد شد، مگر این که به امور اجتماعی علاقه پیدا کنند » بیانی از این واقعیت اجتماعی است که دانش قادر نخواهد بود رفتار فرهنگی آدم را، که ساخته و پرداخته ی قرن ها تاریخ تحولات یک فرهنگ است عوض کند. منظور دکتر مصدق نیز این است که مردم فرهنگ کهنه ی خود و یک نوع گریز از آزادی و مسئولیت گریزی دارند. این نکته ی مورد اشاره ی دکتر مصدق، سابقه ی کار آکادمیکی در نزد بزرگان علوم انسانی جهان دارد.
مقررات و ضوابط بر آمده از روابط مردم، بر مقررات تکنیکی و آن چه روی کاغذ وضع می شود و در ایران وارداتی نیز هست، برتری نسبی دارد. محتوای فرهنگ قبیلگی، کارایی مقرراتی را که جهت تشکیلات کشور وارد کردند، به صفر نزدیک کرده است. نهادها، خوشه ای از الگوهای فرا فردی با هویت جمعی و تاریخی هستند و با اتکاء به تمامی سنن تاریخی جمعی شکل می گیرند. نهادهای برآمده از تحولات جوامع صنعتی غربی از قبیل انتخابات و اصطلاحاتی از قبیل دموکراسی، در جامعه و قالب های اجتماعی و فرهنگی خود، شکل و معنی می یابد.
دکتر مصدق به خوبی می دانست مردم نمی توانند از مشروطه و قانون که هر دو وارداتی هستند، دفاع کنند و این همان چیزی است که در عمل اتفاق افتاد. دکتر مصدق این معنا را بارها با بیان ظریف و عمیق و نکته سنج خودش بیان می کرد و سعی داشت که پای مردم را به مبارزات اجتماعی بکشد و آن ها را نسبت به حیات جمعی و دفاع از آن، حساس کند. بسیار سعی می کرد که مردم را از انفعال نسبت به مسائل اجتماعی دور کرده و آن ها را در امر اجتماعی مربوط به حیات جمعی، ورزیده نماید و می گفت گریز از آزادی، باعث رشد مستبد خودکامه می شود. این ویژگی جامعه ی غیر خلاق و مصرفی است که علاقه ای نسبت به فکر کردن ندارد و بیشتر ترجیح می دهد که دیگری به جای او بیندیشد. رفتاری که فقط در زمینه ی استبداد پروری، کارایی بسیار بالایی دارد.
دکتر مصدق این نکته را خوب می دانست که استقلال، کاری نیست که به زودی به ثمر رسد و با یک بار تلاش به صورت کامل به دست آید: ملل دیگر قرن ها مبارزه و فداکاری کردند تا آن چه امروز دارند، به دست آورده اند. (3)
هر بار ملت مواضع استعمار و استثمار و استبداد را تصرف می کند، سپس عقب نشینی می کند و استبداد تازه نفس تری به جای استبداد کهنه و فرسوده ی قبلی جایگزین می شود. اگر مردم خواسته ی خود را خوب می شناختند و لوازم کافی برای آن تدارک می دیدند، هر عوام فریبی قادر نبود که منافع آن ها را این گونه پایمال کند.
دکتر مصدق قدرت حرکت مردم را در بازتاب رفتار اجتماع می دید: صاحبان عقیده از مرگ نباید هراس کنند. چون که اصل مصلحت اجتماع است. آن جا که مصالح اجتماعی تامین نباشد، مصالح مردم تامین نخواهد بود و تشخیص این که چه اشخاصی روی مصالح جامعه مقاومت می کنند و چه اشخاصی روی مصالح خودشان، با مردم است. (4)
دکتر مصدق در مورد مردم سخت ماخوذ به حیا بود. سیاست مداری بی نهایت شریف که سعی وافر داشت از کسی بد نگوید، حتی از دشمنانش، چه برسد به مردم که تنها برای آن ها زندگی می کرد: امروز ملت ایران مبارزه ی بزرگی را شروع کرده است که هیچ کس از بابت آن غافل نیست، البته این گونه جنبش های اجتماعی باید در مقابل هرگونه محرومیت، ایستادگی و در برابر آن، آماده باشد. در این راه با سعی ناکرده به جایی نتوان رسید.
دکتر مصدق فساد ناپذیر بود. در زمان نخست وزیری اش که در مجموع بیست و هشت ماه بود، حقوق نگرفت. زمانی که پس از کودتا به زندان افتاد، ترجیح داد در زندان بماند و آرمان های مردم را لوث نکند و این کاری بود که انجام داد. چهل سال را در جو ارعاب و زندان گذراند، ولی ذره ای از راه راست منحرف نشد.
دکتر مصدق به نفس آزادی در اصل اعتقاد داشت و آن را در اجرای قانون می دید. فرهنگ آزادی خواهی دکتر مصدق و آرمان های او در اوج آزادی و آگاهی بود. مردم به این نکته وقوف نداشتند و نتوانستند از آن بهره کافی ببرند و در نهایت، استبداد دوباره جای آزادی خواهی را گرفت. در مورد آزادی بیان، اجتماعات، افکار و عقاید و آزادی های سیاسی، آزادی را به نحوی که در خور نام آن بود، برقرار کرد: کسانی که از بیان و قلم هراس کنند و از آن جلوگیری نمایند، نه تنها مرتکب عملی می شوند که مخالف قانون اساسی است، بلکه خیانت به وطن می نمایند. (5)
دکتر مصدق به فهم نهادهای سیاسی غرب که به ایران آمده بود واقف بود و می دانست که آزادی، لایه ای از فرهنگ است. در صورتی که فرهنگی در موقعیت جوامع صنعتی با تحولات خاص خود قرار نگرفته باشد، آزادی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به مفهومی که در جوامع صنعتی رایج و همراه با ضمانت اجرا وجود دارد، غیر ممکن خواهد بود مگر این که ابتدا شرایط آن را آگاهانه مهیا کنند. دست آوردهای فرهنگی را در صورتی قابل دفاع می دانست که با تحولات اجتماع سنخیت داشته باشد. تا ملتی دانا نباشد، کار مملکت به همین منوال خواهد گذشت. (6)
دکتر مصدق الگوی وابستگی و نقاط ضعف آن را می شناخت و از استعداد ایرانیان با اطلاع بود. برنامه ی او استیفاء حقوق ملت بود و همه گونه اقدامی در راه اهداف بهبود اقتصاد انجام داد: ملت متشخص آن است که دست گدایی مقابل بیگانگان دراز نکند و هر بیگانه ای هم محض رضای خدا به کسی و یا ملتی کمک نمی کند، مگر این که بخواهد از آن ملت به هر طریق که می تواند سوء استفاده نماید. (7)
عملکرد ملت ایران در این چند قرن، در جا زدن و اتلاف سرمایه های این سرزمین بوده است. اگر شاخص این خیانت ها، چند نفر درباری است، لیکن عامل تحقق آن، ملت است. اگر ملتی پانصد سال از راه می ماند، مقصر خودش است. اگر هم به کنه این وقایع پی نمی برد، خود در آن دست دارد. متاسفانه امروز، هماهنگ با بافت جامعه، عمیق ترین اندیشه های آکادمیک نسبت به این مسائل در بعد اقتصاد سیاسی و در سطوح سیاسی، عوام زده است: عوام زدگی یک بیماری اندیشه کش اجتماعی است. ما غالبا در بحث انحطاط اجتماعی و سیاسی، فکری و اقتصادی ای که دچارش می شویم، تنها به علل خارجی و عوامل بیرونی توجه داریم و این روش تنها نیمی از حقیقت را به دست می دهد زیرا شناخت بیماری های اجتماعی، بی توجه به زمینه ی پذیرش مهاجم خارجی و نیز بی تحقق در بیماری های داخلی، نیمی از آسیب هایی که معلول علل و شرایط ویژه ی درونی و نتیجه ی شرح حال و کیفیت زندگی است، امکان پذیر نخواهد بود. حوادث مثبت و منفی را در تاریخ یا اجتماع باید در درون جست، چه بی آن هیچ عامل خارجی نمی تواند در سرگذشت و سرنوشت جامعه ای یک علت گردد. همه ی پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن سرچشمه ی اصلی است که استعمار، یکی از جوشش های آن است. همه گناهان را به گردن استعمار خارجی بار کردن، یک نوع تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه است که در پیش چشم ما هستند. این تلقی ای که از اسطوره ی استعمار داریم، بیش از آن که مبتنی بر تجزیه و تحلیل منطقی و شناخت علمی واقعی باشد، با خرافه های افسانه ای آمیخته است. (8)
------------------------------------------------------
(1) غلامرضا نجاتی: جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، شرکت سهامی انتشار، 1364، صفحات 150 و 151.
(2) غلامرضا نجاتی: جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، شرکت سهامی انتشار، 1364، صفحه 5.
(3) محمد مصدق: خاطرات و تالمات، انتشارات علمی، چاپ سوم، صفحه 235.
(4) محمد مصدق: خاطرات و تالمات، انتشارات علمی، چاپ سوم، صفحه 246.
(5) غلامرضا نجاتی: جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، شرکت سهامی انتشار، 1364، صفحه 106.
(6) محمد مصدق: خاطرات و تالمات، انتشارات علمی، چاپ سوم، صفحه 273.
(7) محمد مصدق: خاطرات و تالمات، انتشارات علمی، چاپ سوم.
(8) علی شریعتی: آثار گونه گون، مجموعه آثار، جلد 35، بخش اول، صفحات 59 تا 62.
28 اسفند 1385
جمع بندی وضع تجارت خارجی و صنایع چند قرن اخیر ایران
علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات 107 تا 185.
1- مسئولین مملکت، همیشه کارهای عاطفی و کوتاه مدت را نسبت به کارهای عقلانی و مملکت ساز و آینده نگر ترجیح دادند و همیشه از راه نیز باز ماندند.
2- برای تحلیل مشکلات، همه دنبال علل قریب و انحرافی و تبرئه کننده ی علل و ضعف های خودی می گشته اند.
3- فرهنگ ایلاتی، همچنان وجود داشته است.
4- همیشه مردمان فهمیده، روشنفکران با بصیرت، صنعتگر با حمیت وجود داشته است، ولی تعداد آن ها کم بوده و نتوانسته اند موثر واقع شوند.
5- سرمایه گذاری های صنعتی به علت فقدان معرفت صنعتی، زیاده خواهی، کم کاری و نداشتن روح مسئولیت پذیری مشترک اجتماعی و فقدان روح خلاقیت و نوآوری، همچنان عاطل و باطل مانده است.
6- جامعه ی روشنفکری ایران، با ساختمان فرهنگی جامعه انطباق نداشته است.
7- تجارت خارجی با شکل استعماری چندین قرن است که شکل گرفته است. تاجر ایرانی مواد خام می برد و کالای صنعتی می آورد و منافعش در وابسته کردن هر چه بیشتر کشور است. کار او در محتوا، یکی از اجزای اقتصاد تک محصولی و الگوی اقتصاد وابسته است.
8- زندگی مصرفی و الگوی مصرف اجناس خارجی از رجال ایران شروع شد و همه اقشار را گرفت.
9- کارهای تخصصی به عناوین و توجیهات مختلف از دست متخصص آن کار گرفته شده است. در فرهنگ ایلاتی، تخصصی مورد نیاز نیست و همه، همه فن حریف هستند، کارها محدود است و رفتار گذشتگان است که تقلید می شود.
این شیوه با مناصب عقلانی و متحول، سازگار نیست. این رویه قبیلگی در ایران روح خود را با قوت تمام به ساخت اقتصاد وابسته تحمیل کرد و مشکلات بسیار زیادی از نوع خود برای ایران آفرید و یکی از ستون های محکم فرهنگ این جامعه شد.
27 اسفند 1385
فرهنگ ایران در قرن نوزدهم
علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات 74 تا 106.
تضعیف معتقدات بی پایه و آشنایی با تحولات اقتصادی، شروع به لرزاندن ستون های کاخ کلیسا کرد و این زمانی اوج گرفت که کلیسا از همه وقت ابزارهای قدرت را بیش از پیش در انحصار خود داشت. راجر بیکن که منادی رجوع به مشاهده و تجربه بود، نوشت: هرگز جهل به این اندازه نبوده است. فساد و شکم بارگی را نهایتی نیست. فرانسیس بیکن ذهن را مامور یافتن روابط اشیاء از طریق تجربه کرد. به بشر آموخت که تحمل، دقت، نوآوری و خلاقیت رمز پیروزی است. آموزش کلیسا را از آن جا مردود می دانست که روحیه ی شکاکیت و نوآوری را عرضه نمی داشت، بلکه پیروی صرف را می خواست. بیکن آرزومند بود که بخت، شانس، تصادف و اتفاق از قاموس فرهنگ حذف شود. گویا بیکن می دانست که تا 450 سال بعد هم گفته هایش برای مردم جهان سوم تازگی دارد و از فهم و تحقق آن عاجزند.
مردم و متفکرین به مرور از دامنه ی کار کلیسا کاسته و بر وسعت امور تعقلی افزودند. در تمام مباحث، عقل گرایی، علم و پیشرفت به میان کشیده شده بود. این مباحث در مجموع هنوز در ایران شروع نشده است هر چند احتمال آن می رود که طلیعه آن درگیری فکری، در همه ی ابعاد آغاز به کار کند.
هم زمان با آغاز صدارت امیر کبیر، مانیفست مارکس منتشر شد و مارکس تمام اقشار جامعه و اندرون ذهن را به تعارض و مبارزه کشید. در مقابل در نزد ایرانیان، کم کاری با ضعف تولید، روحیه ی غیر علمی با تولید سنتی، همه ی این ها با روابط خارجی، همه و همه با فرهنگ غیر خلاق اندیشه سوز در تناسب کامل بود. زمانی که داروین اندیشه ی کهن را به لرزه درآورد، مصادف با ورقی از تاریخ فرهنگ تمدن ایران بود که ایرانیان امیر کبیر را قربانی کردند.
ولتر در آستانه ی انقلاب صنعتی گفت: اشتغال نداشتن به کار با زنده نبودن یکی است. همه خوبند جز مردم تنبل. ولتر چنین نتیجه گیری می کند: آن که می خواهد زندگی را در این جهان بر خود هموار سازد، باید تا آن جا که می تواند کار کند. کار در طول جریان خود بزرگترین سرگرمی می گردد. (1)
قرن نوزدهم قرنی است که عقل و علم و تلاش، کار جهل و خواب و انحطاط را یکسره می کند. نیچه به بهترین حالت صحنه ی اجتماع جهان را به تصویر کشید که: این پیکار است که نامش زندگی است، آن چه لازم است توانایی و تدبیر است. (2) به قول نیچه گروهی از درندگان از نژاد فاتحان، با تشکیلات جنگی پنجه ی بی رحمانه ی خود را بر قومی که از حیث شمار بی شمارند، می افکند. (3)
ایرانیان نه قالب های اجتماعی صنایع غرب را خوب شناختند و نه تاریخ تحلیلی خود را، در نتیجه هرج و مرج بی حد و حصری بر زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن ها سایه افکند. فساد و تباهی حاکم و فرمان خفتن صادر و برداشت قضا و قدری مورد قبول واقع شد.
------------------------------------------------------
(1) ویل دورانت: تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب خوئی، چاپ دوم.
(2) ویل دورانت: تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب خوئی، چاپ دوم، صفحه 371.
(3) ویل دورانت: تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب خوئی، چاپ دوم، صفحه 395.
26 اسفند 1385
ویژگی فرهنگ ایران از زاویه دید معرفت شناسی
علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات ۷۰ تا ۷۳.
در جوامع صنعتی به تناسب تحولاتی که در متن جامعه در زمینه ی صنعت یا به طور کلی توسعه انجام می شد، متفکرانی نیز پدید می آمدند که مقوله هایی از زندگی اجتماعی را مورد بحث قرار داده و به صورتی منظم تئوریزه می کردند. بسیاری از روشنفکران جوامع دنیای سوم، پیشرفت اروپا را ناشی از پیشرفت علم تلقی می کنند. چنین تلقی موجب می گردد که جامعه خود را به صورت ظاهر به آخرین پدیده های علمی مجهز کند در حالی که از پیشرفت اجتماعی چیزی عایدش نمی گردد. در تمام رشته ها آخرین دست آوردهای علمی را ترجمه و به دانشگاه ها می آورند، ولی فارغ التحصیلش کارایی چندانی ندارد.
واقعیت آن چه در تاریخ جوامع صنعتی رخ داد این است که پیشرفت علمی، همراه تحولات اجتماعی و در پاره ای از موارد متعاقب آن قرار گرفت. در علوم انسانی رابطه ی تنگاتنگی بین تحولات اجتماعی و تئوری های علمی وجود داشت و یکی از دلایلی که این تئوری ها کارایی چندانی در ایران ندارند این است که بدون توجه به قالب های اجتماعی آن ها، اقدام به انتقال علوم کرده اند. گورویچ معتقد است که ارتباط کامل بین واقعیت های اجتماعی و نظام های مختلف معرفتی وجود دارند و قالب های اجتماعی در ارتباط تنگاتنگ با ذهن و معرفت بشرند. (1)
در مورد جوامع مصرفی مثل ایران، باید توجه به جنبه ی مصرفی علوم داشت که کارایی آن و ارتباط آن از مقوله ی مصرفی است و نه تولیدی. اگوست کنت معتقد بود معرفت، قدرت ساختن قالب های اجتماعی را دارد. معرفتی که در اروپا فوران می کرد و در رابطه با جوشش اجتماع بود و معرفتی که در ایران در جریان بود، ناشی از رکود بطن و متن اجتماع بود.
فرهنگی که به توصیف گورویچ همراه علم و معرفت تکنیکی است، از قالب های جوامع صنعتی بر می خیزد. علوم و تکنیک و صنایع و تکنولوژی جوامع صنعتی با قالب های جوامع سنتی، هم خوانی ندارند به همین جهت عقیم می شوند و از کار می افتند. ویل دورانت می گوید: در هر دوره ای افکار حاکم بر عصر، محصول جزء به جزء مردمی بود که کم و بیش در گمنامی می زیستند ولی این عقاید و افکار منتسب به کسانی می شد که آن را روشن ساختند. (2) به تعبیری آن چه در اندیشه ی نوابغ می گذرد انعکاس آن چیزی است که در جامعه می گذرد.
------------------------------------------------------
1. G.Gurvitch: Traite du Sociologie, PUF,
(2) ویل دورانت: تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب خوئی، چاپ دوم، صفحه 331.
25 اسفند 1385
ایران و تحولات اروپا
علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات 42 تا 69.
تاریخ ایران شاهدی است بر تجاوزهای مداوم به جان و مال مردم. در زمان صفویه، تجارت و صناعت عمده ی داخلی عموما انحصاری بود. زمانی که ثروت تولید شده جهت سرمایه گذاری به کار نیفتاد و از دایره ی فعالیت اقتصادی خارج شده تبدیل به کاخ تجملات گردید، می توان به این نکته پی برد که این جماعت چگونه به ثروت و اموال مردم دست یافته بودند. هیچ جنبنده ای در کار سود آوری نمی توانست فعالیت کند مگر این که به طریقی به یکی از رجال وصل شود.
اخلاق مدنی حکایت از فساد بی حساب داشت و به ویژه رشوه بی داد می کرد. گویا ملک ایران آفریده شده بود که چنین روابط اجتماعی را بیافریند. شاردن می نویسد: « ایرانیان خیلی علاقه به دلالی دارند و دوست می دارند که کالا را بخرند و استفاده ای گرفته بفروشند. » این شیوه رفتار اقتصادی، نشان بی اعتمادی و عدم امنیت اجتماعی است. سرمایه گذاری تولیدی مستلزم امید به آینده است.
جامعه ی ایرانی در کلیت روح جمعی خود، به علت ناتوانی در تمام زمینه های زندگی جمعی و نداشتن روحیه ی سخت کوشی، نو آوری، خلاقیت و ... قادر به تامین مبانی لازم جهت رشد صنعت و توسعه و پیشرفت در زمینه های مختلف نگردید و هیچ وقت نیز نخواست باور کند که این « پیکار است که نامش زندگی است » و دنیا در حیطه ی زندگی مادی چیزی جز کارخانه ای نیست و هر کس تولید نکند، خود تبدیل به مواد اولیه برای هاضمه مولدان دیگر خواهد شد.
ایرانیان که از درک بافت صنعت و قالب های اجتماعی عاجز بودند موفق نشدند ارباب ابزار شوند و آن را به کمک خود بخوانند. صادرات ایران مواد خام بوده است، لیکن واردات را مصنوعات در بر می گرفت که ارزش افزوده آن نصیب صاحب کالا می شد. به این طریق بافت مصرفی ایران شروع به تغییر می کند. این در حالی است که تحولاتی عمیق در تولیدات کشور صادر کننده پیدا می شود. کالاهای صادراتی نشان دهنده ی کار و کوشش اختراعی است که در کشور مبدا انجام شده است و این در ضمن بیانگر پیگیری خستگی ناپذیر در امور عقلی بوده است.
سرانجام دولت صفویه به علت انحطاط شدید اخلاق مدنی و فساد و از هم گسیختگی، سقوط کرد. ایران از زمان سقوط صفویه تا نادر افشار، یکپارچه در قتل و غارت می سوخت. دستگاه حکومتی نادر از نظر بافت کلی، به همان شیوه ی صفویه عمل می کرد. تنها کسی که به شهادت تاریخ در دستگاه حاکمه ی آن روز فساد ناپذیر بود، مهدی استر آبادی، منشی نادر بود.
هیچ نظامی با زور چماق سامان نمی گیرد و بعد از فرو افتادن چماق نه تنها همه چیز از هم می پاشد، بلکه بافت اجتماعی در مسیر انهدام آن، خود به تلاش می افتد. تنها و تنها چیزی در جامعه ماندگار خواهد ماند که از میان فرهنگ مردم و روحیه ی اجتماعی و روحیه ی کلی و خلاقیت خود توده به مرور شروع به زایش کند.
از سقوط صفویه تا تسلط قاجار که حدود هشتاد سال طول کشید، اوضاع بسیار پر هرج و مرج بود. کریم خان زند و اطرافیان او اشتیاق به واردات داشتند و بافت صادرات و واردات در زمان زندیه به همان روال گذشته ادامه می یابد.
در آغاز حکومت قاجاریه، هم زمان اروپا قوی تر و قوی تر شد. ایرانیان همچون گذشته به ادامه زندگی ایلی در بیابان ها و شهرها خو گرفته، به ویژگی های هیئت حاکمه خود با اقتصاد و فرهنگ بسته و با استبداد، روزگار سپری کردند.
قانونمندی طبیعت را بشر با محدود کردن فکر خود در شناخت رابطه ی اشیاء، کشف کرد. عقل جست و جو گر خستگی ناپذیر می نمود. اروپا به دنبال فایده می رفت، چیزی که بتواند نتیجه ی آن را در زندگی این جهان ببیند و آن هم در فرهنگ کار و تلاش شبانه روزی و عقلانی کردن آن و توسعه صنایع که همه ابزار قدرت اند می دید. علم از این پس ابزار کار بود و به همین خاطر نیز به خدمت زندگی عمومی آمد. مدیریت جامعه در تمام ابعاد رو به اصلاح می رفت، روش های تجربه پذیر و عقلانی کردن کار توسعه می یافت. تجربه تنها ضامن تصحیح روش ها بود. برای اولین بار بشر یاد گرفت که تا صبح کار کند. انتقال دانش در جامعه ی صنعتی از ضروریات تشخیص داده شد. آموزش عمومی بالا گرفت و زندگی اجتماعی تخصصی شد. کارگران تعدادشان افزایش یافت. به قول پل والری، اروپا در یک چیز خلاصه می شد و آن به کار گرفتن حداکثر ها بود و برای تحقق آن، روشنفکران شب و روز با حداکثر توان کار می کردند.
دنیای سومی ها که بیشتر به عوض کار کردن، از فروش منابع تغذیه می کنند و گرسنگی را تحمل کرده اند، کار سنتی و بدون رقابت و بدون بهره وری را کار صنعتی تلقی کرده و بر این گمان اند که با این نحوه کار کردن می توانند گرهی از مشکلات خود بگشایند.
24 اسفند 1385
ویژگی فرهنگ اقتصادی ایران
علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات 29 تا 41.
تمامی مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران و آن چه در مجموع عقب ماندگی نام گرفته است، ریشه های تاریخی دارند و رفع آن مشکلات هم بدون مراجعه به ریشه های تاریخی و شناخت دقیق آن ها غیر ممکن است. فعالیت های اقتصادی یکی از فعالیت های اصلی بشر در عرصه ی زندگی اجتماعی است. فعالیت های اجتماعی نیز هویت جمعی و تاریخی دارند. به عنوان مثال بهره وری پایین یا کم کاری و عدم خلاقیت، هم ریشه های رفتاری سنتی دارد و هم علل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و هم ریشه های معرفتی در نظام های گذشته. بررسی مشکلات امروز مراجعه به تاریخ ایران و شناخت بافت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را الزامی می کند.
فرهنگ اقتصادی پانصد سال اخیر ایران ویژگی خاصی دارد. خطوط کلی آن، یعنی اهرم های فرماندهی در داخل نظام اقتصادی ایران، بنیان های اصلی و بافت سنتی آن تغییر نکرده اند. ذوق مصرف به رنج تولید ترجیح داده می شود، هر چند به تحقیر حیثیت بینجامد.
قرن شانزدهم در جهان تقریبا با ویژگی خاصی شروع می شود. از پی انقلاب اقتصادی و اجتماعی، اروپا از قدرت صنعتی و تجاری نسبتا قابل ملاحظه ای نسبت به نقاط دیگر جهان برخوردار می گردد. از این پس جهان، کار و تلاش در حرفه و محل سخت کوشی است.
در این زمان در مباحث علوم انسانی پیشرفت های زیادی به دست آمده است. رشد علوم انسانی با بافت تحولات اجتماعی، رابطه ای دقیق دارد. تغییراتی بنیادی در طرز نگرش به جهان به وجود آمد. ایران در این روزها، روزگار نا امنی و تخریب شهرها را پشت سر می گذاشت و هیچ تحولی به چشم نمی خورد. نه در زمینه ی علوم انسانی و نه در زمینه ی علوم دیگر. این خود نشانه ی سکون است و این سکون نشان می دهد که نیاز جدیدی حس نمی کند و عملا دنیا را خلاصه در همان فرهنگ و اقتصاد بسته ی خود می دید.
عدم امنیت
امنیت قضایی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجب امید به آینده و در نتیجه موجب رشد فعالیت، تلاش و خلاقیت انسان می گردد. قانون، نه خریدنی است و نه وارد کردنی. ابتدا جامعه می بایستی در تحول روابط متقابل خود به ضوابطی برسد و سپس این ضوابط، شکل مواد قانونی به خود بگیرد. ضوابطی که جامعه به صورت خود جوش خلق می کند، قادر است قدرت حاکمه ی سیاسی را بشکند. حاکمیت های سیاسی، همیشه در تصرف و تسلط به حقوق خود جوش مثل فعالیت های سندیکایی، شکست خورده اند.
مردم و حاکمیت، امنیت اجتماعی به معنی وسیع کلمه را با کلانتری، دادگاه های کیفری، زندان، شکنجه و کشتار عوضی گرفته اند. مردم از آن جهت در اشتباه اند که هر بار می خواهند از نا امنی خلاصی یابند و حاکمیت نیز از آن جهت در اشتباه است که می خواهد با این وسایل امنیت برقرار کند.
قانون در رابطه با تعهد معنی پیدا می کند و این تعهد نیز قبل از این که بتواند به ضرب تیر و تفنگ و دشنه بر مردم حاکم شود، در مردم ایجاد می گردد و زمانی که از داخل روابط متقابل مردم بجوشد، خود موثر ترین ضامن اجرای آن خواهد بود. دومین ضامن اجرای آن خود فرد است، فردی که به صورت خلاق در خلق روابط اجتماعی سهیم بوده است. سومین و آخرین ضمانت اجرای قانون، اجبار دولتی است و این از غیر موثر ترین و کم ارزش ترین ضامن های اجرای قانون است.
در کشورهایی که امنیت به معنی فوق وجود نداشته باشد و آن را بیشتر به صورت وارداتی تلقی کنند، وضع به گونه ای دیگر است. در این گونه کشورها که بافت بوروکراسی اداری با فرهنگ اجتماعی مردم انطباق دارد، خود نظام بوروکراسی که مسئول تحقق آرمان های قانون است، فرار از آن را تسهیل می کند. روابط و اعتقادات جوامع با یکدیگر فرق می کند و قانونی که بر روی کاغذ درج شده باشد، مبنای اجتماعی کارایی ندارد. وجود و حضور امنیت به اعتبار جامعه شناسی آن، از لوازم فعالیت اقتصادی است. معمولا در کشورهایی مشابه کشور ما، این امنیت تحقق نیافته است.
23 اسفند 1385
مقدمه ای بر جامعه شناسی نخبه کشی
علی رضا قلی: جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1385، صفحات 23 تا 28.
عمل اجتماعی عمل ساخت یافته ای است که در یک نظام روابط متقابل شکل می گیرد. از راه یک بررسی تحلیلی می توان به کارکرد و تغییرات یک نظام اجتماعی واقف شد. برخورد تحلیلی، مشکل تر از برخورد عوامانه ی ساده است که با مسائل اجتماعی می شود. با کار تحلیلی عمیق می توان علل عدم توفیق یک فرهنگ در به دست آوردن حقوق فردی و اجتماعی جدید ناشی از تحولات جدید و صنعتی شدن را فهمید.
اندیشه ی مرسوم جامعه ی ما ناخود آگاه خود را تبرئه می کند و گناه جنایات را در استعمار خلاصه می کند. این در حالی است که در معنی دقیق خواسته های خود و قالب های اجتماعی و چگونگی رشد و نمو واقعیات عینی اجتماعی تامل نمی کند.
برخورد تحلیلی دقیق، کار فکری سنگینی می طلبد و چون به قول اینشتین « فکر کردن مشکل ترین کارها نیز هست » و این از فرهنگ ناتوان و غیر مولد بر نمی آید، پس بهترین چاره این است که همه ی گناه عقب ماندگی و کم کاری در زمینه های مختلف را به گردن استعمار بیندازیم.
وظیفه ی یک تحلیل علمی جامعه شناختی، بیان منطقی و تبیین و تفسیر روابط اجتماعی است. تصور جامعه در کل و فهم کارکرد آن، کاری پیچیده تر از نگرش یک بعدی است و کار سهل و ساده ای، آن چنان که فرهنگ های قبیلگی می پندارند، نیست. این فرهنگ عادت دارد برای تحلیل های خود از اوضاع اجتماعی، ملی و بین المللی از مدل های سطحی و عامیانه استفاده کند.
نیاز به بازسازی فکری و داشتن تحلیل منطقی و مدل های تحلیلی واقعیت اجتماعی، حداقل برای روشنفکران این جوامع بیش از همیشه مورد نیاز است. روشنفکرانی که بارها در جنگ علیه نظام های پوسیده ی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شرکت کرده اند و دوباره بعد از یک دوره ی کوتاه، طناب را به گردن خود دیدند.
یکی از نشانه های پیشرفت فکری و علمی جامعه، قطع رابطه با تحلیل های عامیانه، به نفع تحلیل های دقیق تر و عقلانی تر است. شرط اصلی تحلیل منطقی از واقعیت اجتماعی، این است که واقعیت اجتماعی مورد مطالعه دارای ویژگی های زیر است:
« 1- واقعیت، متشکل از عناصری است که با یکدیگر ارتباط متقابل دارند.
2- کلیت، متشکل از مجموع عناصر قابل تبدیل به جمع عناصر نیست.
3- ارتباط متقابل عناصر و کلیتی که از آن منتج می شود، تحت قوانین و ضوابطی
جریان دارند که می توانند با تعابیر منطقی بیان شوند. » (1)
یکی از علل وجود استبداد و استعمار، دانش طبقه ی متفکر جامعه ای است که خودش به نوبه ی خود مبارزه با استبداد را مشکل می کند. بررسی پدیده ی اجتماعی استبداد، به صورت مجرد و ذهنی امکان پذیر نیست، همان طور که با این شیوه به جنگ استعمار نیز نمی توان رفت. این هر دو پدیده بر سر ضعف فرهنگ و عناصری از آن به وجود آمده و تا زمانی که اجزاء نظام اجتماعی ما اقدام به طرد عناصر استبداد پذیر و استعمار پذیر نکند، این دو پدیده، در لباس ها و شکل های مختلف، حیات اجتماعی ما را تهدید می کنند. هم چنان که تاریخ گذشته گواهی می دهد، هر بار که تنها با ظاهر این دو پدیده برخورد شده، چون بستر زایش آن وجود داشته، دوباره هر دو پدیدار شده اند.
مجموعه های فرهنگی تصادفی به وجود نمی آیند. استبداد، استعمار، نا هنجاری هایی مانند بی قانونی و هرج و مرج، به علت نیاز بخشی از عناصر اجتماع به وجود آمده اند و اگر مسیر رشد یا موضوع آن ها تغییر یابد، موجب تغییر در نوع حاکمیت سیاسی یا بافت اقتصادی می گردند.
------------------------------------------------------
1- Guy Rocher: Introduction a la Sociologie Generale, Edition HMH, 1968, t2, p 157.
22 اسفند 1385
شورش علیه عقل
هوشنگ ماهرویان: مدرنیته و بحران ما، نشر اختران، تهران، 1383، صفحات 107 تا 125.
اکتاویو پاز می گوید: « ملل سنتی غرقه در گذشته ی خویش می زیند بی آن که آن را به سوال گیرند. نا آگاه از سنت های خود، با آن ها و در آن ها زندگی می کنند. » (1) به قول اکتاویو پاز « گذشته ی انسان اولیه، پیش از آن که مقوله ای از زمان باشد، واقعیتی ورای زمان است. » (2) وقتی آن ها را بررسی کردیم و در آرشیوهای ذهنیت جمعی مان جا سازی شان کردیم، قابل دسترسی می شوند. هر لحظه می توانیم به آن ها رجوع کنیم و در ساختن آینده از آن ها مدد جوییم.
اگر به تاریخ درست ننگریم، جوانی و نجابت و طراوت زندگی را زیر ناشناخته های تاریخی قرار می دهیم و نوزایی هستی را از آن سلب می کنیم و اگر به تاریخ درست بنگریم و آن را بشناسیم، با تاریخ، تفکر را غنی می کنیم. به تاریخ نمی توان بی اعتنا بود. ما نمی توانیم بر خاطرات جمعی تسلط یابیم مگر آن توان را بیابیم که از دور به آن بنگریم. چیرگی بر تاریخ مستلزم توان جدا شدن از تاریخ است و برای یافتن این توانایی باید تاریخ را شناخت. به قول اکتاویو پاز « با هم دست شدن با خرد، خود را محکوم کرد که همیشه دیگر بود و تنها با نفی مدام خود، به خود دوام بخشید. » (3)
خرد مدرن
نظام معرفت شناسی نقادانه، از دستاوردهای فلسفی این دوران است. با این نظام، انتقاد مهم ترین اصل شد و تحول و تغییر، خود را به ثبت رسانده بود. در صورتی که شرق هنوز این نقد را انجام نداده و به آن نپرداخته بود. پس در تمامی زمینه ها به التقاط می رسید.
باید تفاوت ها شناخته می شد تا توان نقد ایجاد شود. ولی ما مرتبا این دو را خلط می کردیم. سید حسین نصر به درستی فرق بین علم جدید و حکمت قدیم را بیان کرده و اذعان می کند:
« علم جدید از نظر فلسفی به نحوی اساسی با همه ی علوم سنتی متفاوت است. علم جدید بر نگرش فلسفی خاصی مبتنی است که عوامل جهان مادی یعنی فضا، زمان، ماده، حرکت و انرژی را واقعیت هایی می داند که مستقل اند. این نگرش فلسفی خاص، جهان مادی را قابل تحول به مناسبات و معادلات ریاضی و کمی می داند. بنا بر این نگرش، ذهن که این جهان را مطالعه می کند، همانا شعور فردی بشر است که چیزی جز قدرت استدلال نیست. بدون این زمینه و پیشینه ی خاص فلسفی، نه انقلاب نیوتونی هرگز امکان تحقق می یافت و نه علم جدید. درست است که علم جدید در نتیجه ی توفیفات چشم گیرش در زمینه های ریاضی و فیزیک به مقبول ترین صورت دانش یا معرفت تبدیل شده و فلسفه به تدریج به خدمتکار آن بدل گردیده است، اما خود این علم از بطن و متن یک نگرش فلسفی خاص بر آمده است. علم جدید بر مفروضات یعنی در باب ماهیت واقعیت مادی مبتنی است که از جمله شامل خصلت منطقی قوانین حاکم بر جهان مادی، استقلال واقعیت مادی از سایر نظم های واقعیت، امکان پرداختن تجربی به جهان مادی، کمیت پذیری نتایج مشاهدات و آزمایشات و امکان پیش بینی کنش های واقعیات مادی بر اساس مطالعه ی ریاضی جهان مادی می گردد. » (4)
خرد مدرن خود را سازنده ی سرنوشت می داند. به قول هگل « اخلاق فردی آمیخته به تفکر، پدیده ای بیش تر مخصوص به روزگار نوست. » (5) خرد مدرن ریشه در سلول های مغز دارد، به خود متکی است. خرد انسان مدرن را با خودش می شناسیم. خود این خرد است که به تشریح تمامی باورهای پیش از خود می پردازد. از سوال های علمی است که جواب ها و احکام می آیند. احکام علمی که از خرد مدرن به دست می آیند، نسبی هستند. در احکام علمی همیشه پرسش و شک وجود دارد. به این ترتیب، انسان بعد از رنسانس در تمامی یقین ها شک می کند و اگر یقینی دارد، یقین در شک کردن است و لا غیر.
بدون مفاهیم نمی توان به هیچ تفکری پرداخت، هر موضوع علمی، اعم از تجربی یا اجتماعی، نیازمند مفاهیم ویژه ی خود است. خرد مدرن دارای مفاهیم بسیاری است. به بیان دیگر، مفهوم ساز است. خرد مدرن حاصل سوژه شدن آدمی است. با خرد متکی به خود است که می توان جهان را تغییر داد.
دو رویکرد
رویکرد اول دستاوردهای مدرنیته را زیر سوال می برد و از اساس در مقابل آن قرار می گیرد. رویکرد دوم، در مقابل، فاشیسم و تبعات آن مثل داخائو و آشویتس را نه نتیجه ی مدرنیته، بلکه معلول نا تمامی این پروژه می داند. هابر ماس در دکترین « پروژه ی نا تمام مدرنیته » ی خود، در عقلانیت و خرد، روشنگری بالقوه ای می بیند که با بالفعل شدن شان، بسیاری از مشکلات جامعه ی کنونی نظیر بی عدالتی و استثمار و نابرابری حل خواهد شد. رویکرد دوم در تلاش برای تبیین جدید از جهان جدید بعد از شکست هاست. در پی تفسیر جدید جهان برای تغییر آن است و بر خلاف رویکرد اول به وضع موجود جهان تن نمی دهد. رویکرد دوم در پی خرد گستری و نقد پیشرو و متحول است.
دو رویکرد و ما
وقتی این دو قرائت از مدرنیته به کشورهایی نظیر کشور ما می آیند، دو پی آمد مختلف دارند. در این جا خرد مدرن قبل از شکل گیری، مورد حمله واقع شد و توان شکل گیری نیافت و به این علت، توسعه ی اقتصادی، تفکر علمی و اندیشه ی سیاسی جدید که وابسته به این خرد بود شکوفا نشد. نتوانستیم عقلانی شدن در تولید را تجربه کنیم. مرتبا نقدها و عوارض این عقلانی شدن را می خواندیم و می خوانیم. خواندن های بدون نگاه شخصی به خودمان سبب تشدید غیر عقلانی بودن مان در اقتصاد، تولید و سیاست شد.
ما که در فضایی انباشته از بی خردی های بی شمار می زیستیم، گفته های خسته از خرد ورزی غربی ها را سریعا جذب می کردیم و خود نمی دانستیم که سرچشمه ی این شوق، بنیادهای خرد ستیز و تاریخی ماست. نمی دانستیم که اسیر ذهن خرد گریز و استبداد زده چندین صد ساله ی خودیم.
در مدرنیته مبنای خرد چشم است. مدرنیته زندگی هر فرد را یگانه و منحصر به فرد می داند و همین دالان منحصر به فرد بود که حقوق مدنی و آزادی های فردی مثل آزادی اندیشه و بیان و کلا دموکراسی را آفرید.
ما در دنیای مدرن می زیستیم. بنیادهای فرهنگی و تاریخی مان را نقد نکرده بودیم، حتی به ضرورت این نقد هم نرسیده بودیم که اندیشه های تازه که آزادی و خرد را زیر سوال برده بودند هم وارد می شدند و با بنیادهای مان پیوند می یافتند تا در سرکوب مولفه هایی همچون خرد و آزادی، شرکت جویند.
------------------------------------------------------
(1) اکتاویو پاز: کودکان آب و گل، ترجمه احمد میر علایی، انتشارات آزاد، تهران، 1361، صفحه 19.
(2) اکتاویو پاز: کودکان آب و گل، ترجمه احمد میر علایی، انتشارات آزاد، تهران، 1361، صفحه 20.
(3) اکتاویو پاز: کودکان آب و گل، ترجمه احمد میر علایی، انتشارات آزاد، تهران، 1361، صفحه 37.
(4) سید حسین نصر: جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسعدی، انتشارات طرح نو، تهران، 1375، صفحه 267.
(5) هگل: عقل در تاریخ، ترجمه حمید عنایت، انتشارات دانشگاه صنعتی، تهران، 1356، صفحه 127 – 126.