تبليغاتX
علوم سیاسی

30 بهمن 1385

زنان و كار دستمزدی: سرمايه داری و مرد سالاری

جين فريدمن: فمينيسم، ترجمه فيروزه مهاجر، تهران، انتشارات آشيان، 1381، صفحات 76 تا 82.

 

دو سؤال مهم كه تحليل های فمينيستی از شركت زنان در كار دستمزدی كوشيده اند پاسخی برای آن ها بيابند عبارتند از: چرا بازار كار به شيوه ی جنسيتی جدا شده؟ و چرا زنان به طور متوسط هنوز كمتر از مردان درآمد دارند؟ جواب اين دو سؤال مسلماً به هم ربط دارند: زنان تا حدی يا در كل به اين دليل كمتر از مردان مزد می گيرند كه به آن بخش هايی از بازار كار كه اعتبار كمتری به آن ها داده می شود و كم در آمدترند، رانده شده اند. اما چرا و چگونه اين اتفاق افتاده است؟

برخی فمينيست ها كوشيده اند به اين سؤال از طريق تحليلی مفصل از آن چه كه فعلاً در شركت های تجاری بزرگ روی می دهد پاسخ دهند. رُوزابت موس كَنتر (1977) با تحقيقی درباره ی كاركنان زن و مرد شركت های بزرگ در ايالات متحده، شيوه های آسيب پذير بودن زنان در اين شركت ها را نشان داد. او می گويد، نظام اخلاقی مديريت در وهله ی نخست مذكر است، و همچنين شركت ها به روابط محفلی مردانه كه زنان در آن راه ندارند پر و بال می دهند. اين نوع تحليل به دل بسياری از زنان كه در چنين شركت هايی استخدام شده اند می نشيند، البته اين ديدگاه انتقاداتی هم دارد، من الجمله: سيلويا والبی می گويد كه تحليل كَنتر وجود يك ساختار نابرابر جنسيتی را در جامعه ی گسترده تر مسلم می گيرد.

ساير فمينيست ها مسائلی مانند آزار جنسی در محل كار را به مثابه ی تو ضيحی برای شغل پايين تر و دستمزد های كم تر  زنان در كار دستمزدی مورد بررسی قرار داده اند و فمينيست هايی مانند استانكو (1988) می گويند كه آزار جنسی يكی از عوامل در توضيح جداسازی شغلی است، چنان كه احتمالش بيش تر است كه زنان شاغل در بخش های به طور سنتی مردانه ی بازار كار، گزارش آزار جنسی بدهند تا زنانی كه محل كارشان به طور سنتی زنانه است. بنابراين احتمالش بيش تر است كه در وهله ی نخست طالب يا جذب شغل هايی شوند كه به طور سنتی زنانه محسوب می شوند و خطرات آزار جنسی در آن ها به مراتب كم تر است.

فمينيست های ماركسيست، در تلاش برای اين كه جای زن در بازار كار را از طريق بررسی نظام توليد سرمايه داری توضيح دهند، تحليل های پر دامنه تری از تقسيم جنسی كار و از جای زنان در بازار كار به عمل آورنده اند. يكی از اين تحليل های ماركسيست فمينيستی نظريه ی ارتش ذخيره ی كار است. ماركس می گفت كه سرمايه داری، برای آن كه نگذارد كارگران توان مطالبه ی دستمزد های بالا تر و شرايط كاری بهتر را پيدا كنند، از يك ارتش ذخيره ی كار بهره می گيرد. هر وقت تقاضا برای نيروی كار آن قدر زياد بود كه احتمال بالا رفتن دستمزدها  را پيش می آورد، كارفرماها می توانستند به اين ارتش ذخيره روی آورند تا كارگران تازه نفسی را وارد كنند  و به اين ترتيب در مقابل همه ی مطالبات كارگران موجود بايستند.

تحليل  هايی كه بر اساس نظريه ی نظام های دوگانه از مشاركت زنان در بازار كار صورت می گيرد تلفيق تحليل طبقاتی ماركسيستی از توليد سرمايه داری با يك شرح فمينيستی از روابط جنسيتی زير لوای مرد سالاری است. آن ها می كوشند چگونگی پيوند بين دونظام سرمايه داری و مرد سالاری را توضيح دهند و به تحليل شيوه هايی بپردازند كه زنان و مردان را به اجرای نقش های اقتصادی متفاوت در اين دو نظام می كشاند. برای نمونه، هارتمان می گويد كه سرمايه داری و مرد سالاری به هم مربط اند، اما مرد سالاری تقدم دارد و منحصر به جوامع سرمايه داری نيست. از نظر او، تقسيم جنسی كار است كه در فرودستی زنان، نقطه ی تعيين كننده محسوب می شود و اين تقسيم كار در جوامع  غير سرمايه داری اتفاق می افتد. بنابراين مرد سالاری و سرمايه داری مستقل اما مرتبط اند. آن ها دو نظام متمايز اما در هم تنيده شده اند كه با ايجاد وابستگی متقابل و همبستگی بين مردان، به آن ها اجازه می دهد بر زنان مسلط شوند. شالوده های مادی اين سلطه در كنترلی است كه مردان بر كار زنان اعمال می كنند. مردان زنان را از دستيابی به كار دستمزدیِ بهتر محروم می كنند و به اين ترتيب آن ها را در وضعيت نا مطلوبی نگه می دارند.

منتقدان در مقابل گفته اند كه اين تقسيم يادآور راه و رسم فلسفه ی سياسی سنتی در فاصله ايجاد كردن بين حوزه های عمومی و خصوصی است و به هيچ تحليلی مترقی ای ياری نمی رساند. از سوی ديگر، نظريه ی نظام های دوگانه فاقد اين حسن است كه اذعان كند فقط يك توضيح فراگير برای سركوب زنان وجود ندارد. والبی (1990) می كوشد با كند و كاو در تنش ميان سرمايه داری و مرد سالاری و تمركز بيش تر روی طريق تعامل نژادپرستی، با هر دوی اين نظام ها كار هارتمان را بيشتر بسط دهد. والبی همچنين بر اهميت تأثيرات روابط بين المللی بر  روابط جنسيتی در استخدام تأكيد می كند. با وجود اين كه برخی فمينيست های سوسياليست مانند اليسن جگر (1983) عليه نظريه ی نظام های دوگانه دليل می آورند و در پی يافتن توضيحی فراگير برای سركوب زنان هستند ـ جگر اين كار را از طريق مفهومی كه می تواند مبنی بر روش بينی های ماركسيسم در عين فراتر رفتن از تحليلی بر مبنای طبقه باشد و در بر گيرنده ی عناصر توضيحی ديگری مانند روانكاوی، برداشت فمينيستی راديكال از احساسات جنسی و جز آن ـ بحث من اين است كه بكوشد سركوب زنان را از طريق مفهومی فراگير توضيح دهد، با خطر كوچك جلوه دادن اهميت تفاوت های عملی ميان زنان به خاطر وحدت نظری رو به رو است. نظريه ی نظام دوگانه در جهت وسيع تر كردن و نه محدود تر كردن دامنه ی جستجو برای مبنای سركوب زنان حركت می كند. با توجه به گوناگونی تجربه های زنان از بازار كار جنسيتی شده و تقسيم جنسی كار در سراسر جهان، بسيار مهم است كه فمينيست ها در جهت گسترش دامنه ی جستجو برای يافتن توضيح درباره ی كنترل مردان بر كار زنان پيش بروند و شكل های بسياری را كه اين كنترل ممکن است به خود بگيرد و طی قرن ها و در جاهای مختلف به خود گرفته، از نظر دور ندارند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

27 بهمن 1385

تاریخ ایران و الگوی جوامع ابتدایی، برده داری و فئودالیسم

هوشنگ ماهرویان: تبار شناسی استبداد ایرانی ما، نشر بازتاب نگار، تهران، 1381، صفحات 201 تا 238.

 

در تاریخ فلسفه سه انقلاب مهم در شناخت شناسی صورت گرفته است. اولین انقلاب متعلق به کسانی است که می گفتند مفاهیم فقط در ذهن هستند و وجود خارجی ندارند. آن ها مقولات و اسامی عام و کلی هم چون خوبی، بدی و غیره را ذهنی و غیر واقعی می دانستند و اعلام می کردند: کلیات، وجود بیرون از ذهن ندارند. کلیات فقط واژه هایی هستند که بر اساس مشخصات مشترک دسته یی از پدیده ها در ذهن به وجود آمده اند. (1)

دومین انقلاب در شناخت شناسی با طرح کردن معرفت از پیشی و احکام تحلیلی و ترکیبی، نقش درخور به سوژه داد. کانت معتقد بود که انسان در عقل محض، عقل عملی و قوه ی حکم یعنی اخلاق و زیبایی شناسی با مبانی پیشینی خود با جهان رو به رو می شود. پس در تمامی این زمینه ها واقعیت را در ذهن خود شکلی انسانی می بخشد.

در علوم انسانی معرفت، فرهنگ، منافع مادی و طبقاتی در امر شناخت مهم و اساسی هستند و نمی توانند حذف شوند. این خواست انسانی ماست که علوم را بدین شکل در آورده است. (2) کانت می گوید تمامی علوم به شکل ترکیبی پیشینی ذهن انسان در می آیند و شناخت شکل انسانی به خود می گیرد.

سومین انقلاب در شناخت شناسی در قرن بیستم به وقوع پیوست. توماس کوون تاریخ علم را دوره بندی کرد. نگاه قبل از کوون معتقد بود فقط یک علم درباره ی جهان واقعی وجود دارد که مرتبا تکامل می یابد و به جهان واقعی نزدیک می شود. یان هکینگ می نویسد قبل از کوون عقیده بر این بود که عمل علمی کوششی ست در جهت یافتن و نزدیکی به جهان واقعی. این نگاه می پذیرفت که علوم دارای وحدت هستند چون همگی بازتاب جهان یگانه اند. (3) بعد از تحولی که کوون در شناخت شناسی انجام داد، می توانیم از توماس کوون هم فرا رویم آن چنان که پوپر می گوید اسیر چارچوب دوره ی خود نشویم. به زبان دیگر با سود جستن از انقلاب در شناخت شناسی توسط کوون بتوانیم از الگوها به شکلی متوسع تر سود جوییم. انقلاب کوونی در شناخت شناسی و تاریخ علم عملا ما را به جایی راه می نماید که آن چیزی نیست جز پلورالیسم.

انتخاب الگویی خاص برای مطالعه ی تاریخ به معنی بر گزیدن روش مطالعهی تاریخ است. مسلم است که وقتی تاریخ دانی الگوهای مارکسیستی را برای مطالعه تاریخ بر می گزیند، مقید به روش های خاصی از مطالعه می شود. در الگوی تاریخ مارکس، مباحث اقتصادی از وضوح برخوردار هستند. آن ها که به الگوها سخت پایبند می شوند و آن ها را واقعیات مستقل بیرونی می دانند، نمی توانند از الگوها گریز زنند. از این رو الگوها برایشان به سلول های زندان تبدیل می شود.

ما با الگوهایی که می سازیم یا انتخاب می کنیم نقشی تعیین کننده در روی کردمان به جهان داریم، چنان که این انتخاب، عمل ما را در قبال جهان و زمانه مان تعیین و راهبری می کند. مثلا سمیر امین انقلاب های سوسیالیستی قرن بیستم را عملی برای خروج از عقب افتادگی کشورهای پیرامونی می داند. (4) سمیر امین تضاد جبهه ی سوسیالیسم و سرمایه داری در قرن بیستم را عملا تضاد کشورهای پیرامونی با مرکز می داند. سمیر امین با چنین رویکردی عملا به سوسیالیسم آینده امید می بندد.

 

مطالعه ی تاریخ ایران

آثاری از زندگی انسان به دست آمده که گویای دوره های شکار ورزی و گرد آوری خوراک در ایران است. آثاری که در خوزستان به دست آمده مربوط به دوران نو سنگی است. بر طبق استدلال گریشمن، در این دوران روابط مادر سالاری برقرار بود و زن بر مرد تفوق داشته است. (5) با گذشت زمان ابزارها تکامل یافته، مس کشف می شود و ابزارهای مسی ساخته می شود. حیوانات را اهلی و گندم و جو کشت می کنند. تمدن عیلام یکی از قدیمی ترین تمدن های کشاورزی در آسیا است. در عیلام مالکیت خصوصی به وجود آمد و بعد از چندی دولت شکل گرفت.

 

جامعه ی ماد

در ایران فاصله ی زمانی بین ایجاد نابرابری های اجتماعی و تشکیل دولت بسیار کم است. از این رو بسیاری از خصوصیات قبیله یی و پدر سالاری به زندگی خود ادامه دادند و سالیان دراز پا برجا ماندند. مسئله ی آب نیز به خصوصیات پدر سالاری مدد می رساند. در زمان حکومت ماد، اسرایی که به برده تبدیل می شوند در کنار افراد آزاد کار می کنند و هنوز به اصطلاح ماکس وبری به ابزار سخن گو در نیامده اند. مادها با تسلط بر آشور قدرت اقتصادی خود را افزودند. پیروزی ماد بر آشور سبب رشد برده داری در ایران شد. ولی در این زمان اغلب امر کشاورزی در دست جماعات آزاد بود. این جماعات به وسیله ی مالیات های دولت استثمار می شوند. حکومت ماد با فتوحات خود توانست زمین های زیادی به دست آورد. پادشاه خود مالک زمین های به دست آمده بود. در زمان مادها برده داری همراه با نظام عشیره یی وجود داشت و هنوز تقسیمات قبیله یی حفظ شده بود.

 

هخامنشیان

کورش به کمک اشراف بر مادها پیروز شد. کورش حکومتی مقتدر و وسیع به وجود آورد. مشکل عمده ی حکومت کورش حملات قبایل صحرا نشین است. در زمان هخامنشیان بیش تر امور کشاورزی به دست افراد جوامع اشتراکی انجام می شد.

کمبوجیه جانشین کورش به مصر لشکر کشید. قصد از لشکر کشی های فوق به دست آوردن اراضی جدید و برده بوده است. در این زمان نارضایی هایی بر علیه کمبوجیه به وجود آمد.

در آغاز سلطنت داریوش شورش ها و مقاومت هایی ایجاد شد. این شورش ها در بابل، عیلام، آشور، مصر و ماد به وجود آمده بود. در زمان داریوش نظام مالیاتی منظم شد و برای نواحی مختلف مقدار ثابتی مالیات تعیین شد. دکتر همایون کاتوزیان می نویسد جامعه ی ایران استبدادی ست و هیچ قانون نوشته و نانوشته یی بین حاکم و مردم وجود ندارد. (6)

بعد از داریوش خشایارشاه به سلطنت رسید. در زمان او جنگ با یونان که مقدمات آن در زمان داریوش ریخته شده بود شدت یافت. بعد از خشایارشاه حکومت هخامنشیان رو به ضعف نهاد. زمین هایی که پادشاهان هخامنشی در اثر فتوحات به دست آورده بودند و ملک شخصی آنان بود، اغلب زمین های زراعی را تشکیل می داد. در اواخر حکومت هخامنشی زمین های پادشاه کاهش یافت.

اقوامی که تحت حکومت هخامنشیان قرار داشتند بی شمار بودند. آن ها در سطوح مختلف رشد تاریخی بودند. در زمان هخامنشیان کشاورزی بر پایه ی آبیاری مصنوعی رشد زیادی یافت. در این زمان از برده استفاده می شد. برده اختیاراتی داشت و در کنار اشخاص آزاد کار می کرد. برده داری در ابتدا، صورت خشن دوره های بعدی را ندارد. شروع برده داری آمیخته ای از روابط پدر سالاری قبیله یی و برده داری ست.

بوروکراسی حکومتی و اقتدار آن را در زمان هخامنشیان می توان از گفته ی گزنفون دریافت. ماموران مالیاتی و ماموران نظامی، نظام سلطانی را استمرار می بخشیدند و از استقلال شهرها و تکامل آن ها به صورت شهر مستقل برده دار جلوگیری می کردند و تمرکز حکومت مرکزی و قدرت آن را شدت می دادند. به قول هگل در این جا یک تن خدایگان است و همگی بنده اند. پس فردیت و خرد، به وجود نمی آید. اگر خردی باشد خرد جمعی و اسطوره یی ست. در ایران زمان هخامنشیان پدر سالاری هم چنان حکم فرما بود و ازدواج میان محارم معمول بوده است. افسانه ی ویس و رامین دلیلی بر وجود این رابطه در ایران باستان است.

 

اشکانیان

با اتحاد یونان به دست فیلیپ مقدونی، توجه یونان به فتح ایران معطوف شد. اسکندر به ایران حمله کرد. او شهرهایی را که فتح می کرد مستقل اعلام می داشت، به این ترتیب از زمان اسکندر تعداد شهرهای مستقل ایران افزایش یافت. با ایجاد حکومت سلوکیان تعداد شهر – دولت ها زیاد شد و به این ترتیب برده داران از حکومت مرکزی استقلال بیشتری یافتند.

در زمان پارت ها نظام برده داری به اوج خود رسید. در زمان پارت ها استبداد حکومتی، با قدرت یافتن شورای بزرگان خاندان و شورای مغ ها محدود شد. این دو شورا جانشین پادشاه را انتخاب می کردند. با این همه در این زمان اراضی وسیعی متعلق به پادشاه بود. شهرهای مستقل در زمان پارت ها افزایش یافت. در این شهرها همیشه مقامات حکومتی وجود داشتند. از این رو تمرکز حکومتی محفوظ مانده بود و استبداد ایرانی خود را باز تولید کرده بود.

در دوره ی اشکانیان اغلب امور تولیدی به دست جماعات روستایی انجام می شد. برده ها در امر تولید نقش مهمی داشتند. در این زمان اشخاص مقروض که نمی توانستند بدهی خود را بپردازند به برده تبدیل می شوند. مالکیت خصوصی زمین و برده نیز افزایش یافت. قسمت عمده ی مالیات از جماعات روستایی کسب می شد. در این زمان هنوز ازدواج با محارم مرسوم بود، همان طور که فراات با مادر خویش موزا ازدواج کرد.

در اواخر حکومت اشکانیان کشور ایران عملا به دست عده یی از سرکردگان ایالات مستقل اداره می شد و امپراتوری، به تعدادی ایالات مستقل تقسیم شده بود. (7) صاحبان ایالات دارای اختیار زیادی بودند. زمین های واگذاری، که نطفه ی فئودالیسم است، افزایش یافته بود و بالاخره اشراف رشد یافته بودند. ایران شاهد فئودالیسم رو به رشد است و دیگر شهرهای مستقل اهمیت سابق را ندارند. به قول لوکونین: سده ی سوم میلادی دوران انحطاط برده داری به ویژه به شکل حاد آن در ایران بود. اقتصاد آن روزگار ایران دست خوش آشفتگی عمیقی گشت. (8) در اواخر حکومت اشکانیان، ایران به دویست و چهل حکومت محلی تقسیم شده بود.

عملا نظام اجتماعی مادها، هخامنشیان و اشکانیان را برده داری دانستیم. با در نظر گرفتن ویژه گی های استبدادی شان، در الگوی برده داری قرار دادیم.

 

ساسانیان

در اواخر دوره ی اشکانیان قدرت های کوچک محلی در هر ناحیه یی حکومت می کردند. ابزار تولید تکامل یافته بود و برده داری دیگر قادر به ادامه ی حیات نبود. با ایجاد حکومت ساسانی و شکل یافتن آیین زرتشتی به صورت شریعت، فئودالیسم در ایران آغاز شد. دین عضوی از اعضاء توجیه کننده ی حکومت شد و روحانیون قسمتی از قدرت حکومت را در دست گرفتند. (9) دین و شاهی در هم آمیخت و موبدان از بزرگان حکومت ساسانی شدند.

در زمان ساسانیان سلسله مراتب اشرافی به وجود آمده بود و حدود طبقات کاملا مشخص شده بود. خاندان های اشرافی به وجود آمده بود که بسیاری از مشاغل در درون این خاندان ها موروثی بود. در قرن پنجم میلادی عناصر فئودال تقویت گشته تمایلات تجزیه طلبانه شان افزایش یافت، از این رو مبارزه ی تجزیه طلبان با حکومت مرکزی شدت گرفت. دست آخر یزدگرد به دست اشراف کشته شد. اشراف بعد از یزدگرد نگذاشتند هیچ کدام از فرزندان او به سلطنت رسند و خسرو را به پادشاهی بر گزیدند. بزرگان ساسانی شاپور پسر یزدگرد را که مدعی سلطنت شده بود کشتند. در ایران با تمام شرایط اقلیمی و خصوصیات آسیایی آن مثل کم بود آب، قدرت اشراف به جایی می رسد که پادشاهی را می کشند و دقیقا در تعیین پادشاه بعدی دخیل اند.

بهرام پسر دوم یزدگرد وقتی از خبر مرگ پدر و برادر مطلع شد به جنگ با اشراف پرداخت و در این جنگ بر اشراف پیروز شد. ولی پیروزی او همراه با دادن امتیازاتی به اشراف بود. با به سلطنت رسیدن بهرام، قدرت به دست اشراف و مالکین افتاد. در این دوران با مسیحیان ایران شدیدا بد رفتاری می شد چون روحانیون زردشتی قدرت زیادی به دست آورده بودند.

یزدگرد دوم پسر بهرام پنجم نیز سیاست بهرام را ادامه داد. در زمان او اشراف دارای قدرت بودند و روحانیون زردشتی در موقعیت خود مستحکم قرار داشتند. بعد از یزدگرد دوم، فیروز سیاست یزدگرد دوم را ادامه داد. او فئودال های محلی و اشراف را به طرف خود جلب کرد. در زمان او خشک سالی به وجود آمد و قحطی باعث مرگ و میر بسیار شد به طوری که قباد مالیات ها را لغو کرد. با به سلطنت رسیدن قباد سیاست سابق تغییر کرد. قباد با قدرت بیش از حد اشراف مبارزه کرد ولی او نتوانست در مقابل قدرت آن ها و موبدان موبد ایستادگی کند.

با روی کار آمدن انوشیروان، اشراف و روحانیون قدرت سابق را یافتند. در زمان انوشیروان اصلاحاتی در امور مالیاتی انجام گرفت. در زمان انوشیروان مالیات بر زمین که در زمان قباد به وجود آمده بود مرسوم شد. در این زمان مالیات هنوز به صورت جنسی وصول می شد. این شکل وصول مالیات که مارکس به آن اشاره کرده است، سبب می شود تا روابط پولی، تجاری و متعاقب آن طبقه ی سودا گر به وجود نیاید. به جز مالیات بر زمین، مالیات سرانه نیز وصول می شد. این مالیات از کسانی وصول می شد که در جرگه ی اشراف، نظامیان و روحانیون نبودند.

انوشیروان با اصلاحات خود، تمرکز حکومتی به وجود آورد و توانست تا حدودی قدرت اشراف را تضعیف کند. بعد از انوشیروان هرمز چهارم به سلطنت رسید و باز مبارزه بین اشراف و فئودال ها و حکومت مرکزی آغاز شد و هرمز به دست اشراف افتاد و کور و سپس کشته شد.

بعد از مرگ هرمز چهارم، خسرو پرویز با کمک امپراتور روم بر بهرام پیروز گردید. بعد از خسرو پرویز بسیاری از ایالات به استقلال کامل رسیده بودند. از هم پاشیدگی فئودالی چنان بود که ظرف یک سال چندین شاه عوض شد.

در زمان ساسانیان کشاورزان آزاد عمده ترین نقش را در تولید کشاورزی داشتند. با توسعه ی سیستم فئودالی، زمین های جوامع آزاد روستایی به مالکیت مالکین خصوصی در آمده، بسیاری از این جوامع از هم پاشیدند. با این همه تعداد زیادی از آن ها باقی ماندند، به طوری که تا زمان صفویه، حتا قاجاریه، نمونه هایی از این جوامع دیده می شوند.

در نظام فئودالی مذهب به صورت رسمی است و جنبه ی تحکم دارد. با ایجاد حکومت ساسانی، مذهب زردشتی حافظ نظام اجتماعی زمین داری شد. اغلب جنبش های زمان فئودالی به شکل مذهبی هستند. تضاد عمده ی جامعه ی فئودالی تضاد توده های کشاورز و رنجبران شهری با اشراف و وابستگانشان است. جنبش مزدک طرفدار توده ها و بر علیه اشراف بود.

ساسانیان در دو قرن اول حکومت خود تمرکز را حفظ کردند، از این رو حکومت مرکزی با قدرت زیاد حکومت می کرد. شهرها، چه در مرحله ی تمرکز و چه در مرحله ی پاشیدگی، از روستاها مستقل نشدند و در زیر یوغ اربابان روستا ماندند. جماعات آزاد روستایی نیز مدتی مدید دوام آوردند که حتا تا دوران معاصر می شد آن ها را دید. تولید کالایی توسعه نیافت و اغلب مالیات ها به شکل محصول گرفته می شد.

از قرن پنجم میلادی به بعد هرم قدرت فئودالی شکل گرفت و سلسله مراتب اشرافی پایه ی روابط هیئت حاکمه شد. در این موقع تمایلات تجزیه طلبانه افزایش یافت و در تضاد با حکومت مرکزی قرار گرفت. با این همه شهرها مستقل نشدند و تولید کالایی و تجارت، نقش مهمی نداشتند. جماعات آزاد روستایی هم وجود داشت.

وقتی نظام فئودالی به مرحله ی دوم خود می رسد، پاشیدگی شروع می شود. این موقع قومی دیگر از پاشیدگی سود جسته و حکومت را منقرض نموده، خود به حکومت می رسد. با تغییر حکومت، اشراف تازه به دوران رسیده به وجود می آیند. با سر کار آمدن حکومتی دیگر باز تمرکز شدت می گیرد و پس از چندی پاشیدگی زمین داری به وجود می آید و بار دیگر قومی دیگر با حمله، به حکومت می رسد و این دور تسلسل هم چنان ادامه می یابد و فئودالیسم جان سخت ایرانی را به وجود می آورد.

در ایران جامعه با گسست مداوم رو به روست. این جا این تکه تکه بودن تاریخ، امکان تداوم تاریخی را سلب می کند و فئودالیسمی ایجاد می کند که عمری هفده قرنه دارد. (10)

در این نوشته کوشیدیم تاریخ ایران قبل از اسلام را با الگوی تحولی برده داری فئودالیسم تبیین کنیم و در ضمن ویژه گی های تاریخی مان، یعنی مسئله ی آب، تهاجم مفسدین و استبداد حکومتی را در این الگو بگنجانیم. واقعیت خارجی از جمله تاریخ را نمی توان به طور کامل در هیچ الگویی جای داد. واقعیت ها همیشه پیچیده تر از آنند که الگوها توانایی تبیین کامل آن را داشته باشند. درست به دلیل همین ناتوانی ست که مرتبا الگوها تغییر می کنند تا توانایی بیش تری برای تبیین واقعیت به دست آورند.

------------------------------------------------------

1- هوشنگ ماهرویان: مدرنیته و بحران ما، نشر همراه، تهران، 1378، ص 53.

2- هوشنگ ماهرویان: آیا مارکس فیلسوف هم بود، آتیه، تهران، 1379، ص 57.

3- Ian Hacking: Scientific Revolution, Oxford, 1981, PP 1-5.

4- Samir Amin: Capitalism In The Age Of Globalization, The Management of Contempary Society 1997, London.

5- رومن گریشمن: ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه ی محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1349.

6- محمد علی کاتوزیان: دولت و جامعه در ایران، ترجمه ی حسن افشار، نشر مرکز، تهران، 1379، ص 10.

7- ویدن گرن: مانی و تعلیمات او، ترجمه ی نزهت صفای اصفهانی، ص 10.

8- لوکونین: تمدن ایران ساسانی، ترجمه ی عنایت الله رضا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1350، ص 54.

9- نامه ی تنسر، به سعی مجتبی مینوی، چاپ مجلس، تهران، 1311، ص 22.

10- کاظم علمداری: چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت، نشر توسعه، تهران، 1379، ص 42.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

26 بهمن 1385

تبارشناسی استبداد ایرانی

هوشنگ ماهرویان: تبار شناسی استبداد ایرانی ما، نشر بازتاب نگار، تهران، 1381، صفحات 157 تا 200.

 

آبادانی ایران در طول تاریخ بر دو بند بوده است. بند بر آب و بند بر بادیه نشینان مهاجم. این دو بند را دولت مستبد مرکزی می ساخت و اداره می کرد. استبداد در تاریخ ما دو جنبه ی درونی و برونی داشته است. جنبه ی بیرونی آن حکومت مستبد است و جنبه ی درونی آن در دل های ما جا داشته است و این امری مهم در فرهنگ ماست. در ریشه های دیرینه ی استبداد ایرانی مان، برای استبداد مشروعیت قائلیم و در مقابل حاکم مستبد، صبور و خویشتن داریم.

استبداد ایرانی مان می تواند به نوعی ریشه های خود را در استبداد شرقی بیابد، حتی وقتی که ضرورت جنبه ی بیرونی و مادی استبداد، دیگر وجود نداشته باشد. فرهنگ استبدادی ما در دیرینه های تاریخی خود بهبود کشاورزی و امنیت را از حکومت متمرکز و قوی استبدادی انتظار داشت. این استبداد برای ما سکون و بی تحرکی آورد. به قول هگل، جهان شرقی جهانی ساکن و بی حرکت شد. شرق از نظر هگل به مقطعی از تکامل رسیده و در همان مقطع مانده و در جا زده است. از نظر هگل در شرق فقط یک تن آزاد است و او شخص فرمان روا است. در مقابل این فرمان روا، دیگران همه بنده اند و از خود اراده یی ندارند. این یعنی استبداد شرقی، یعنی نبود آزادی در شرق که عامل شکل نگرفتن فردیت است. در شرق عشیره ی ایرانی چنان سازمان بندی شده که جایی برای بروز فردیت نگذاشته است.

در ایران امر آبیاری کار دسته جمعی می طلبید. جمع هرچه قوی تر می شد، آبیاری به سامان تر بود و مقابله و پایداری در برابر عشایر مهاجم هم این تمرکز را تقویت می کرد. پس مشکل کشاورزی دست به دست مشکل تهاجم داده، جمع را قدرت می بخشید و به عکس به فرد اجازه ی نشو و نما نمی داد. پس در تاریخ ایران این « ما » بود که اصل و اساس بود. مای قبیله و ایل و عشیره و قوم و لا غیر. ظلم حکومت آن چنان بود که جمع قبیله یی را یک پارچه می کرد. از این رو انسان فقط در درون جمع ایل و قبیله و عشیره بود که معنی می یافت و بدون جمع هیچ بود.

مارکس می گوید اگر ما در جامعه ی سرمایه داری کنونی، نطفه های مادی تولید و توزیعی را نیابیم، تمام تلاشمان برای نابود کردن روابط سرمایه داری، عملی دون کیشوت وار خواهد بود. (1)

برای ساختن اکنون و آینده مان، نیازمند کنکاش در گذشته ایم. حتا اگر در این گذشته هرچه بنگریم سخت جانی استبداد باشد. بدون نقد گذشته ها، بنیادهای فرهنگی کار خود را خواهند کرد و ظواهر مرنیته بدون هیچ ریشه یی مرتبا می آیند و روح سرگشته ی ما را سرگشته تر خواهند کرد. برای رهایی از این سرگشتگی، ریشه یابی در بنیادهای فرهنگی، امری حیاتی ست.

 

خصوصیات عام تاریخ ایران

1- آبیاری مصنوعی

2- حملات اقوام خارجی

 

اقوام ایرانی در هزاره ی دوم پیش از میلاد به آسیای میانه وارد شدند و با تمدن های بومی در آمیختند. تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که در فاصله ی هزاره ی چهارم و سوم پیش از میلاد، آبیاری مصنوعی در آسیای میانه وجود داشته است. دیاکونوف می گوید: از دوران بسیار کهن و عصر حجر، هر جا که استفاده از آب های کوهستانی مقدور بود زراعت پدید آمد. (2)

کم بود آب و تقسیم نا مساوی آن بین مناطق، باعث به وجود آمدن آبیاری مصنوعی شد. بیش تر تاسیسات آبیاری ایران در دشت ها قرار دارد. زیرا مناطق کوه پایه معمولا به اندازه ی کافی آب در اختیار دارند. شاردن می گوید در ایران چهار گونه آب وجود دارد: دو قسم آن در روی زمین و دو نوع دیگر چاه ها و مجاری تحت الارضی که ایرانیان کهریز می نامند. (3)

دولت هخامنشیان اقداماتی برای ارتقای سطح زراعت و به کار بستن آبیاری مصنوعی در کشاورزی به عمل آورد. بارتولد معتقد است که دولت هخامنشیان ساختن سدها و بندها و تاسیسات آبیاری را به عهده می گرفت و در عوض از مردم اجرت ویژه دریافت می کرد. (4) بنابراین حکومت وظیفه ی طبقه ی حاکمه را انجام می دهد و جلوی رشد طبقه ی حاکمه ی مستقل از حکومت را می گیرد. اما با گذشت زمان آرام آرام مالکیت خصوصی زمین رشد می یابد.

در تمام طول تاریخ، آب در ایران مسئله یی حیاتی بوده است و تا امروز کشاورزی همیشه با آبیاری مصنوعی صورت می گرفته. در زمان اشکانیان کارهای پر دامنه یی در زمینه ی آبیاری مصنوعی انجام شد. کارهای باستان شناسان فرانسوی نشان می دهد که در ایران حکومت همیشه کوشا بود تا تاسیسات آبیاری را در دست خود گیرد. این امر قدرت استبدادی حکومت را افزایش می داد. (5) به حکومت قدرت می بخشید تا بتواند با بهره – مالیات های خود، مردم را بیش تر چپاول نماید.

آب چنان نقش مهمی در اقتصاد داشت که ماموران آبیاری دارای ارج و احترام بسیار بودند. شاردن می نویسد: میر آبی شغل بسیار پر سودی است، قدرت میر آب پیوندی ناگسستنی با استبداد ایرانی دارد. برخی حتی استبداد ایرانی را دیکتاتوری میر آب ها هم خوانده اند. (6)

مالکین آب و زمین در اغلب موارد از هم جدا بوده اند و این تا دوران معاصر هم ادامه یافته است. (7) املاک کشاورزی خصوصی کم اند، در عوض زمین های بسیاری متعلق به حکومت است. با شدتی بیش تر تاسیسات آبیاری و نتیجتا آب متعلق به حکومت مرکزی ست. مردم مجبور بودند که در امور آبیاری شرکت کنند و نیروی کار و حیوانات بارکش و سایر احتیاجات را در اختیار دولت بگذارند. در اواخر حکومت اشکانیان مالکیت خصوصی زمین به شدت رشد یافت و این زمان ضعیف شدن حکومت است.

فن آبیاری در زمان ساسانیان به پیشرفتی عظیم نایل آمد و روس ها از دیدن این تاسیسات به شگفت آمدند. هنوز هم تعداد زیادی قنات شناسایی شده اند که از آن دوران ساسانیان است. در اواخر حکومت ساسانیان به علت به وجود آمدن ملوک الطوایفی و عدم تمرکز شدید، اداره ی تاسیسات آبیاری مختل گردید. در قرن پنجم میلادی حکومت ساسانی شاهد مرحله ی دوم فئودالیسم است. مرحله یی که تمایلات تجزیه طلبانه ی کشاورزان ظاهر و عیان می شود و میان قدرت حکومت مرکزی و اشراف صاحبان زمین، مبارزاتی شروع می شود. آن چنان که یزدگرد را به نحوی مرموز می کشند. این دوران عصر از هم پاشیدگی فئودالی ست و سیستم آبیاری نابود شده است. در این زمان چند پادشاه در زمان کوتاهی توسط اشراف به حکومت رسیده و باز به وسیله ی آن ها خلع می شوند و این ملوک الطوایف باعثی بر قحط سالی شد.

مشکل آب امروز هم برای روستائیان ما مطرح است. در تمام نقاط آباد ایران به جز سواحل خزر و کوه پایه ها، روستائیان با قنات سر و کار دارند. کسانی که در ضرورت امر تاسیسات آبیاری تردید دارند، می توانند سفری به رشت نمایند که از خطه ی شمال است و کانال های آب را که در گذشته برای رساندن آب به شالی زارها ساخته شده است ببینند. نیروی کاری که به روی قنات های ایران به کار رفته بیش تر از نیروی کاری ست که برای ساختن اهرام مصر به کار رفته است. شاردن می نویسد در فن اکتشاف و هدایت آب، هیچ مردمی در جهان به پای ایرانیان نمی رسد. به طور مثال طول قنات گناباد هفت کیلومتر تخمین زده شده است.

تا زمان طاهریان و سامانیان، وضع سیاسی ایران دارای نظمی نبود و ایران حکومت متمرکز و قوی نداشت. از این رو تاسیسات آبیاری رو به ویرانی رفت.

تیمور با حکومت مستبده یی که ایجاد کرد توانست نهرهایی در ماوراء النهر ایجاد کند. تیموریان به بهای ویرانی نقاط مختلف ایران، نواحی ماوراء النهر و آسیای میانه را رونق بخشیدند. تیمور در آسیای میانه هم کشتارهای بسیار کرد، ولی با این همه چون حکومت او توانست به امر آبیاری آسیای میانه نظمی بخشد و تولید کشاورزی را سامانی دهد، نارضایتی مردم کمتر شد، حتا به قول بارتولد از او به خوبی یاد می کردند و این علت وجود حکومت های استبدادی در شرق و به درازا کشیدن عمر آن ها است.

در زمان حکومت های مقتدر، کشور پر جمعیت می شود و به عکس در زمان آشوب و هرج و مرج، مزارع از زوستائیان خالی می گردد. به این ترتیب ما رابطه ی دقیق تمرکز با تاسیسات آبیاری و کشاورزی را در می یابیم و ضرورت تمرکز را که به وجود آورنده ی دولت های مستبده ی شرقی ست مشاهده می کنیم. مردم شرق خوب می دانند که حکومت مرکزی قوی برابر است با بهبودی وضع آبیاری از یک سو و تامین امنیت از سوی دیگر. در شرق آتش جنگ طبقاتی هم چون غرب شعله ور نیست. در زیر خاکستری پنهان است که فقط گه گاه شعله می کشد. شاید این دلیل بسیار مهمی است بر سخت جانی استبداد و در جا زدن شرق. دلیلی بر ماندگاری فئودالیسم ایرانی.

بارتولد می گوید مسئله ی آبیاری مصنوعی تا به حدی مهم و حیاتی ست که گاه وجود روستا در فلان منطقه دلیل وجود نهر و آبیاری مصنوعی ست. با نابسامانی اوضاع سیاسی، آبیاری مصنوعی در ایران محدودتر شد. علت این امر را باید در موارد زیر جستجو کرد:

1- عدم وجود حکومت متمرکز و طویل مدت

2- پاشیدگی و ملوک الطوایفی

3- تهاجمات ویران کننده ی صحرا نشینان

 

نقش آب در فرهنگ ایران

شکل آب در ایران و پی آمد آن یعنی استبداد ایرانی چنان ویژه گی دارد که حتا انگلس زمانی مصمم می شود تا زبان فارسی را بیاموزد و به مطالعه ی تاریخ ایران بپردازد. اهمیت آب در ایران آن قدر است که جای خشک و خالی از سکنه بی آبان ( بیابان ) خوانده می شود و جای مسکون و با رونق آبادان ( دارای آب ).

 

حملات اقوام خارجی

چند قومی بودن کشور ایران و تفاوت سطح تکامل اجتماعی آن ها باعث می شود که در هر زمانی قومی بر اقوام دیگر پیروز شود. حملات مداوم قبایل مختلف، محیطی ایجاد می کند که اموال غیر منقول ارزش می یابند و اموال منقول که بیش تر در حیطه ی عمل بورژوازی تجاری ست، کم ارزش می شود. این نا امنی باعث می شود که سرکردگان حکومتی و زمین داران بزرگ، خود امر تجارتی را با استفاده از موقعیت خود انجام دهند.

------------------------------------------------------

1. Karl Marx, Grundirsse, Tr. with a Forward by Martin Nicolavs, 1973. Ronald House Inc, P 159.

2- دیاکونوف: تاریخ ماد، ص 110.

3- شاردن: سیاحت نامه ی شاردن، ترجمه ی محمد عباسی.

4- واسلی ولادیمیرویچ بارتولد: آبیاری در ترکستان، ترجمه ی کریم کشاورز.

5- دیاکونوف: تاریخ ایران باستان، ص 156.

6- شاردن: سیاحت نامه ی شاردن، جلد 4، ص 306.

7- عجمی: شش دانگی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

25 بهمن 1385

نگاهی به تاریخ جوامع ابتدایی – برده داری – فئودالیسم

هوشنگ ماهرویان: تبار شناسی استبداد ایرانی ما، نشر بازتاب نگار، تهران، 1381، صفحات 129 تا 156.

 

تاریخ رشته ی به هم پیوسته و در واقعیت جدایی ناپذیر است. ما برای مطالعه آن را تقسیم بندی های گوناگون می کنیم. یکی از این تقسیم بندی ها از آن مارکس است. ما اگر روایت مارکس از تاریخ را در کنار دیگر روایات بخوانیم، مارکسیسم را به سیستمی باز و متحول تبدیل می کنیم. نگاهی که روایت مارکس را روایتی در کنار دیگر روایت ها می بیند، جریان اندیشگی که با تحولات فکری متحول می شود را رشد و تکامل می دهد. الگوهای تاریخی در ضمن مطالعه ی تاریخ و به وسیله ی حقایق تاریخی اند که شکل می گیرند. ذهن سر نهاده به الگوهای از پیش ساخته، متمایل به ساختن الگو نیست. بل که متمایل به مصرف کردن الگوهاست و از ساختن الگوهای جدید هراسان است. تاریخ تمدن به هم شباهت های بسیار دارند. این تاریخ ها در ضمن داشتن ویژه گی های خود، دارای اشتراکات بسیار با هم هستند. با این همه نمی توان تاریخ هیچ تمدنی را به عنوان الگویی برای کل تاریخ ملل برگزید.

الگوی مارکس نظر به طبقات دارد و مبارزه ی طبقاتی در طول تاریخ را مهم ترین رکن الگوی خود قرار می دهد. مارکس بر مبنای رشد ابزار تولید و مناسبات تولید، تاریخ را به مراحل گوناگون تقسیم کرد. هر یک از الگوهای تاریخی مارکس در ضمن تبعیت از قوانین عام تاریخ برای خود قوانین خاص آن مرحله ی تاریخی را دارد.

جی. ای. کوهن طبقات تولید کننده در تاریخ و ارتباطشان را با وسائل تولید و کارشان در جدولی این چنین نشان می دهد. (1)

 

مالکیت وسایل تولیدی که از آن

 سود می جویند

مالکیت قدرت کارشان

 

ندارد

ندارد

برده

کمی دارد

کمی دارد

سرف

ندارد

تماما دارد

پرولتاریا

تماما دارد

تماما دارد

تولید کننده ی مستقیم

کوهن در این جدول، طبقات تولید کننده در تاریخ را در ارتباط با مالکیت کار خودشان و ابزار کارشان از هم تفکیک کرده است. با چنین تقسیم بندی در تاریخ بعد از پیدایش طبقات، سه الگوی طبقاتی وجود دارد، برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری. با چنین الگو سازی از تاریخ داریم:

جامعه اشتراکی اولیه --- برده داری --- فئودالیسم --- سرمایه داری

 

جوامع اشتراکی اولیه

1- نظام تولیدی در این نظام اجتماعی بسیار ابتدایی ست. ابزار تولید طبق قانون خود تکامل می یابد.

2- عدم وجود طبقات و نا برابری اجتماعی. در این جامعه استثمار انسان از انسان وجود ندارد. طبقات ستمگر و ستمکش موجود نیست زیرا تولید اضافه بر احتیاج، که ساعت کار اضافی آن را به وجود آورد، وجود ندارد. تکامل ابزاری در حدی ست که انسان فقط می تواند به اندازه ی مصرف خود تولید کند.

3- عدم وجود مالکیت خصوصی، مخصوصا وسایل تولید. در این جوامع اموال و وسائل تولید متعلق به جمع است. مخصوصا وسائل تولید در مالکیت عمومی قبیله و طایفه است.

4- عدم وجود دولت. دولت پدیده یی ست تاریخی که زمانی به وجود می آید و زمانی شکل طبقاتی خود را از دست می دهد. در این مرحله ی تاریخی هنوز دولت به وجود نیامده است چرا که هنوز طبقات شکل نگرفته اند. به زبان انگلس، این جامعه غیر از افکار عموم، هیچ نیروی اجبار دیگری را نمی شناخت و افکار عمومی را هم عمدتا اساطیر بود که شکل می داد.

5- استفاده اشتراکی از نعمت های مادی.

6- جمع اصل است و فرد در جمع محو شده است. قبرستان ها گروهی ست و بر خلاف جوامع بعدی، قبرهای فردی با زینت آلات و وسائل مختلف، در کنار قبرهای فقیرانه یافت نمی شود.

7- در این جوامع، هنوز تک همسری به وجود نیامده است.

8- فرهنگ و مذهب. انسان ابتدایی در مبارزه ی عینی و در مبارزه ی ذهنی با شناخت و معرفت محدودش، به جادو و اسطوره پناه می برد. مذهب در این دوران صورت شریعت ندارد و برای آن تبلیغ نمی شود. انگلس می گوید دین های قبیله ای قدیمی به محض نابودی استقلال قبایل، نابود می شود.

9- سنت پرستی. تمامی روابط و مناسبات قبیله یی را سنت های قبیله شکل می دهند. رعایت نکردن سنت، مساوی از دست دادن جان است. مارکس می نویسد: نخستین شکل مالکیت، مالکیت قبیله یی است. تقسیم کار در این مرحله هنوز بسیار ابتدایی است. ساختار اجتماعی محدود به گسترش خانواده است. برده داری پنهان در خانواده فقط به تدریج با افزایش جمعیت، رشد نیازها و گسترش مراوده ی خارجی، توسعه می یابد. (2)

 

برده داری

در قبایل اولیه ابزار تولید رشد می یابد و متعاقب آن تقسیم کار اجتماعی به وجود می آید و این ها همه به جامعه اجازه می دهد که دارای تولید اضافی شود. پس در این جا یک اسیر می تواند بخشی از کار خود را برای تولید مایحتاج خود و بخش دیگر را برای تولید اضافی اختصاص دهد. از این رو دیگر اسیر جنگی کشته نمی شود، بل که اسیر به برده تبدیل می شود.

کم کم با رشد نیروهای تولیدی و رشد مبادله، مالکیت خصوصی زمین و برده آغاز می شود. تقسیم کار و تقسیم جامعه به طبقات، شیرازه ی نظام قبیله یی را از هم می گسلد و کم کم دولت جانشین آن می شود. این مقدمه ی شکل گرفتن طبقات و نابرابری های اجتماعی ست.

 

خصوصیات سیستم برده داری

1- ایجاد دولت برده دار. در ابتدای تشکیل دولت، توده های بی چیز از دولت و تشکیل آن در مقابل اشراف قبیله یی جانب داری می کنند و این به شکل گیری سریع دولت کمک می کند. ایجاد دولت متمرکز برده دار، هم زمان با نابودی سازمان قبیله یی ست. مارکس می نویسد: شکل دوم مالکیت اشتراکی و دولتی باستانی است که از اتحاد چند قبیله، داخل یک شهر با توافق یا با فتح و غلبه آغاز می شود. تمامی ساختار جامعه بر مالکیت جمعی استوار است و با آن قدرت مردم به نسبتی که مالکیت خصوصی توسعه یابد، رو به زوال می رود. (3)

دولت برده دار دو وظیفه ی عمده دارد:

الف- کمک به استثمار خلق های داخلی، و اسارت و سرکوبی شورش آن ها.

ب- به راه انداختن جنگ برای غارت و به بردگی کشیدن توده های خارجی. از این رو دولت برده دار اغلب دارای شکلی نظامی ست.

2- استفاده از ابزارهای فلزی در کشاورزی.

3- ایجاد ارتش دائمی که حامی دولت و برده داران است و در مقابل شورش برده ها و حملات خارجی، به دفاع اقدام می کند.

4- طبقه ی ستم دیده، همانند کالا خرید و فروش می شود و ملک مطلق ارباب است. در دوران برده داری، کار کالا به شمار نمی رود و از طریق هیچ قراردادی جز زور به دست نمی آید.

5- هم زمان با تشکیل دولت برده دار، جوامع اشتراکی اولیه تبدیل به جوامع اشتراکی هم جوار می شوند.

6- به وجودن آمدن شهرهایی با دژ و حصار. شهر مرکز تجمع استثمارگران به شمار می رود. (4)

7- مذهب در دوران برده داری حالتی دو گانه دارد. در تمام حکومت های برده دار، مذهب حکومت و اشراف با مذهب مردم اختلاف دارد و یک نظام فکری و دینی معینی دیده نمی شود.

در ایران قبل از دوران اشکانیان، مذاهب مختلف وجود دارد و یک مذهب رسمی موجود نیست. به موازات مذهب اهورا مزدا، مذهب خدایان آناهیتا و میترا رواج دارد. در زمان هخامنشیان، اجبار مذهبی وجود ندارد و لذا در بابل که زیر سلطه ی هخامنشیان قرار دارد، همان خدایان بابلی پرستیده می شوند. در دوران برده داری مذهب شریعت مدار نیست. مسیحیت نیز در دوران فئودالیسم است که دارای شریعت می شود.

8- تضاد اصلی جامعه، تضاد بین برده داران با برده ها و توده های آزاد رنجبر است.

9- سازمان نو ظهور دولت بر پایه ی منطقه یی و نابرابری اجتماعی مستقر می شود.

شیوه ی تولید برده داری ناگهان به وجود نمی آید بل که نظام اشتراکی ابتدایی، مراحلی را طی می کند تا جامعه به برده داری می رسد. در ابتدا برده داری اشتراکی ست و بعد دولت عالی برده دار به وجود می آید. این فاصله در غرب سریع طی می شود در صورتی که در شرق برده داری خانگی خیلی دیر به دولت عالی برده داری می رسد.

 

ویژه گی های فئودالیسم

مارکس می نویسد: سومین شکل مالکیت، فئودالی یا ملک داری است. در طی دوران فئودالی، مالکیت عبارت بود از زمین دار با کار زارع وابسته و کار شخصی که با سرمایه ی کوچک خود بر کار استاد کاران تسلط داشت. در اوج شکوفایی فئودالیسم، از تقسیم کار چندان خبری نبود. تضاد شهر و ده در ذات هر کشور بود. گروه بندی سرزمین های گسترده تر در قلمروهای فئودالی برای اشراف زمین دار و هم چنین شهرها، امری ضروری بود. بنابر این سازمان طبقه ی حاکم و اشراف، همه جا پادشاهی در راس خود داشت. (5)

1- ابزار تولید در سیستم فئودالی در مقایسه با ابزار تولید در دوران برده داری، پیشرفته تر است و بهره دهی کار افزایش یافته است.

2- ظهور دینی که نوید دهنده ی جهان دیگر است: ادیان که بر شریعتی مبتنی می باشند، موازینی معین و لا یتغیر دارند و تخطی از این عقاید را کفر و بد دینی اعلام می دارند. (6) اغلب، ادیان در جامعه ی برده داری به وجود آمده اند و در جامعه ی فئودالی صورت شریعت و نظام فکری به خود گرفته اند. مثل مذاهب زرتشتی، بودایی و مسیحی. در اواخر دوران اشکانیان است که مذهب زرتشتی صورت شریعت مدار به خود می گیرد. در نظام فئودالی، کلیسا هم در درون حکومت است. روحانیون به هر شکل در هرم قدرت جای دارند.

3- در سیستم فئودالی طبقه ی ستم کش بخشی از ابزار تولید و بخشی از کار خود را در تصاحب دارد. ولی هنوز اجبارهایی نظیر وابستگی به زمین و بیگاری برای ارباب وجود دارد.

4- تضاد عمده ی جامعه، تضاد مالکین و اشراف و وابستگان آن ها از یک طرف با سرف وابسته به زمین، زحمتکشان شهری و صاحبان صنایع از طرف دیگر است.

5- اغلب جنبش های اجتماعی در دوران فئودالیسم به شکل مذهبی مغایر با مذهب رسمی شکل می گیرد. مانی دارنده ی مذهبی ست متفاوت با مذهب زرتشتی مسلط که به وسیله ی موبدان موبد تبلیغ می شود. از این رو مانویان سرکوب می شوند و مانی را پوست از تنش می کنند و به کاه آکنده کرده بر در شارستان می آویزند. مزدک نیز مذهبی دیگر می آورد و مذهب موجود را نفی می کند، پس در قیر گداخته قرارش می دهند.

ماکس وبر معتقد است که در شرق به جای فئودالیسم غربی نظام و حکومت سلطانی برقرار بوده است که یکی از خصوصیات بارز آن، تمرکز قدرت سیاسی در دستان سلطان است. هگل درباره ی شرق می گوید: شرقیان نمی دانند که روح انسان به طور کلی آزاد است و چون این را نمی دانند خود نیز آزاد نیستند. فقط می دانند که یک تن یعنی فرمان روا آزاد است.

وقتی فئودالیسم را به دو مرحله تقسیم می کنیم و می گوییم مرحله ی اول در شرق طولانی تر شده است، این تقسیم بندی و طبقه بندی ها کار ذهن ماست برای فهم و درک بهتر تاریخ و ما به این دلیل فئودالیسم را به دو مرحله ی آغازین و احتضار تقسیم می کنیم. الگوهای تاریخی و جامعه شناختی حاصل تلاش ذهنی آدمی اند، پس قابل تغییر و دگرگونی هستند و نباید به آن ها به شکلی جزمی و تغییر ناپذیر نگریست. تاریخ ایران را با مرحله ی اول فئودالیسم بهتر می توان توضیح داد و مرحله ی دوم فقط در مقاطع کوتاهی خود را نشان داده است.

 

الف – مرحله ی اول

در این مرحله:

1- حکومت مرکزی با قدرت زیاد حکومت می کند و اغلب زمین ها دولتی و دیوانی است.

2- شهرها هنوز از روستاها مستقل نشده اند و در برابرشان قرار نگرفته اند.

3- وجود جماعات آزاد روستایی مثل بنه در ایران. این جوامع که یادگاری از جوامع پیشین هستند در مرحله ی دوم فئودالیسم رو به نابودی می روند. اغلب، زمین هایشان به املاک خصوصی، دولتی و مذهبی تبدیل می شوند. در این جوامع نابرابری اجتماعی موجود است.

4- تولید به صورت خود مصرفی ست. از این رو استثمار یا به وسیله ی کار در زمین ارباب است و یا تقسیم محصول.

روند تکامل طریقه ی استثمار در فئودالیسم سه مرحله را طی می کند.

1- سرف مقداری در زمین خود و مقداری روی زمین ارباب کار می کند.

2- محصول تولید شده بین سرف و سینیور تقسیم می شود. در ایران محصول بر پایه ی مزارعه و عوامل پنجگانه ی زمین، آب، بذر، کار و گاو تقسیم می شده است.

3- سرف به عوض محصول به سینیور پول پرداخت می کند.

 

ب- مرحله ی دوم فئودالیسم

1- طبقه ی اشرافی کاملا شکل گرفته و هرم قدرت به وجود آمده است.

2- فئودالیسم به مرحله ی پاشیدگی خود رسیده و خود مختاری تشدید شده است. خود مختاری در تضاد با تمرکز طلبی حکومت مرکزی است.

3- شهرها از روستاها جدا شده و صاحبان اصناف رفته رفته حاکمان شهرها می شوند و با حاکمان روستاها ( فئودال ها ) به ستیز بر می خیزند.

4- تولید کالایی رشد زیادی می کند. در این مرحله مالیات ها و استثمار به صورت پولی ست.

5- جماعات آزاد روستایی رو به نابودی می روند و زمین هایشان به وسیله ی غصب و غارت  به مالکیت های فئودالی نظیر زمین های دیوانی و وقفی و اربابی در می آیند.

در غالب سیستم های اجتماعی گوشه هایی از سیستم های گذشته وجود دارند که به زندگی خود در کنار سیستم جدید ادامه می دهند. مثلا در دوره ی ساسانیان هنوز از برده استفاده می شد و این به عقیده ی استرووه یکی از ویژه گی های فئودالیسم ساسانی ست. (7) در این دوران غلام های بسیاری در دربار انوشیروان وجود داشتند.

جوامع مختلف با وجود اشتراک در قوانین عام تاریخ، ویژه گی هایی از آن خود دارند که تاریخ این جوامع را از تاریخ دیگر کشورها مشخص می کند. عواملی معین به تاریخ جوامع صورتی خاص می بخشند. در جامعه یی که مسئله ی آب به عنوان مشکلی حیاتی مطرح است، کم بود آب، جامعه را مجبور به ساختن تاسیسات آبیاری می کند. برای این کار به حکومت های قوی و متمرکز نیاز است. باید بدانیم که تقسیم بندی جامعه ابتدایی --- برده داری --- فئودالیسم، یک نوع تقسیم بندی تاریخی ست و نافی تقسیم بندی های دیگر تاریخی نیست.

------------------------------------------------------

1. G. A. Cohen. Karl Marx Theory of History a Defence, Oxford, 1998, P 65.

(2) کارل مارکس: لودویک فویرباخ و ایدئولوژی آلمانی، ترجمه ی پرویز بابایی، نشر چشمه، تهران، 1379، ص 289.

(3) همان، ص 290.

(4) دیاکونوف: تاریخ ماد، ترجمه ی کریم کشاورز، ص 232.

(5) کارل مارکس: ایدئولوژی آلمانی، ص 293.

(6) دیاکونوف: تاریخ ماد، ص 68.

(7) استرووه ( مقاله ): Ancient Mesopotamia.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

24 بهمن 1385

ویژه گی های تاریخ شرق

هوشنگ ماهرویان: تبار شناسی استبداد ایرانی ما، نشر بازتاب نگار، تهران، 1381، صفحات 104 تا 128.

 

پژوهشگران غربی با سفر به شرق، استبداد شرقی را کشف کردند. نوع استبداد شرقی با حکومت های مستبده ی غربی متفاوت بود. در شرق به زبان ماکس وبر، استبداد مشروعیت داشت. تولید کشاورزی و ضرورت وجود تاسیسات آبیاری برای تولید، علت استبداد شناخته شد. یعنی این که استراتژیک ترین وسیله ی تولید در دستان حکومت قرار داشت و در قدرتی ما فوق جامعه قرار می گرفت.

حکومت های استبدادی غربی نمی توانند با ثبات باشند زیرا به قول وبر مشروعیت ندارند. ولی حکومت مستبد شرقی دارای مشروعیت است. مشکل آب و کشاورزی و ضرورت وجود تاسیسات آبیاری، این مشروعیت را ایجاد کرده است. مردم فقط زمانی به استبداد تن می دهند که دلائل مشروعی برای استبداد بیابند و الا بر علیه آن طغیان می کنند.

در غرب شهرها استقلال داشتند. در صورتی که در جوامع شرقی شهرها تحت سیطره ی حکومت مرکزی قرار داشت. شهرهای شرقی روستاهایی بودند که بزرگ شده بودند. بخش بزرگی از تجارت به دست حکومت مرکزی انجام می گرفت و مالکان زمین، عوامل حکومتی بودند و قوانین عرفی همراه با قوانین مقدس قرار داشتند.

زمانی که حکومتی قوی و متمرکز وجود دارد، موسسات آبیاری شاخته و ترمیم و بازسازی می شوند و نتیجتا تولید کشاورزی افزایش می یابد و زمانی که حکومت مرکزی ضعیف است، موسسات آبیاری رو به خرابی رفته، قحط سالی زیاد می شود. لذا ضرورت ایجاد موسسات آبیاری باعث قدرت یافتن بیش از حد حکومت مرکزی است، که آن را استبداد شرقی نامیده اند.

وظایف حکومت اغلب جوامع شرقی آن چنان که انگلس می گوید بر سه قسم بود:

1- دریافت مالیات ( غارت مردم به دست حکومت استبدادی ). مجریان این امر ماموران مالیاتی بودند.

2- وظایف عمومی که عمده ترین اش امر آبیاری بود که به کمک جماعات روستایی و بردگان انجام می شد.

3- غارت خلق های بیگانه که به وسیله ی ارتش انجام می گرفت.

بنا بر گفته ی انگلس، جوامع اشتراکی قدیمی، در هر کجا که وجود داشته است، از هزاران سال قبل خشن ترین شکل دولت یا استبداد شرقی را تشکیل می داده اند. در این حکومت ها، دولت خود بزرگ ترین و یا شاید رهبر استثمار کنندگان خلق هاست. به قول مارکس، کلید کشف مالکیت شرقی، عدم وجود کامل مالکیت خصوصی است، به عبارت ساده تر در تولید آسیایی، زمین در دست رئیس حکومت است.

شهرها در شرق از روستا استقلال نمی گیرند. در این جوامع برده داری به شکل برده داری خانگی ست. دولت، خود بزرگ ترین برده دار هاست و بسیاری از اراضی به حکومت تعلق دارد. در جوامع شرقی، تمرکز شدید است و عامل عمده ی استثمار مردم، بهره – مالیات است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

23 بهمن 1385

الگو سازی های تاریخی

هوشنگ ماهرویان: تبار شناسی استبداد ایرانی ما، نشر بازتاب نگار، تهران، 1381، صفحات 72 تا 103.

 

انسان ابتدا کوشیده است تفسیری از تاریخ داشته باشد و برای گذشته و آینده ی خود منطقی بیابد. گاه این علل با اسطوره های او بیان می شده است، گاه با مذهب اش و گاه با ساختن فلسفه های گوناگون.

ویکو به سه مرحله در تاریخ معتقد است: 1- عصر خدایان 2- عصر قهرمانان 3- عصر خرد. در فلسفه ی تاریخ کانت، انسان از توحش به طرف روشنگری می رود و این امری جهان شمول است. در فلسفه ی تاریخ هردر، ما نمی توانیم از منظر تمدن خود به تمدن های دیگر بنگریم. اسوالد اشپلینگر معتقد است فرهنگ ها به دنیا می آیند، قوی می شوند، ضعیف می گردند و می میرند. این روند در بعضی از فرهنگ ها سریع تر و در بعضی کند تر صورت می گیرد. از نظر اشپلینگر هر فرهنگ تاریخ خود را می سازد. (1) آرنولد توین بی معتقد است انسان این قدرت را دارد که مسیر آینده را تغییر دهد.

مارکس معتقد است، ما تاریخ انسان را بر خلاف تاریخ طبیعت، خود می سازیم، در صورتی که در تاریخ طبیعت نقشی نداریم. مارکس معتقد بود که انسان خود تاریخ اش را خواهد ساخت. مارکس می گوید تاریخ کلیه ی جوامعی که تاکنون وجود داشته تاریخ مبارزه ی طبقاتی است و برای گسترش خرد ورزی، باید از جامعه ی طبقاتی سرمایه داری گذر کرد. سرمایه داری از نظر مارکس نظامی تاریخی ست که تولدی دارد و مرگی. مارکس قوانین حاکم بر جامعه ی سرمایه داری را امری گذرا می دانست.

مارکس تغییر دادن را گریز از جبر و قدم نهادن به محدوده ی آزادی و انسان را سازنده ی زندگی خود و آینده ی خود می دانست. جامعه ی اید آل مارکس جامعه یی بود که فرد بتواند توانایی های خود را پرورش دهد. بسیاری از مفاهیم مارکسیستی قابل تحول و تغییر با مفاهیم دیگرند.

مارکس تحلیل علمی را با حرکت خود واقعیت یکی نمی گرفت. این که برای مطالعه ی تاریخ ایران از نظریه ی شیوه ی تولید آسیایی سود جوییم یا برده داری و فئودالیسم، بستگی به کارآیی این الگوها در تبیین واقعیت تاریخ ایران دارد.

 

مقایسه ی تاریخ شرق و غرب، مارکس و انگلس را به طرف طرح شیوه ی تولید آسیایی کشاند. انگلس در سال 1853 در نامه یی به مارکس می نویسد: تاریخ سیاسی شرق در عدم وجود مالکیت زمین نهفته است. در این جا آبیاری مصنوعی اولین پیش شرط کشاورزی است که مسئولیت آن هم به عهده ی حکومت های مرکزی است.

غربیان فقط کافی بود در پیشینه ی تاریخی شان کشاورزی را کشف کنند، ولی شرقیان باید آبیاری را هم کشف می کردند. در پی چنین کشفی بود که حکومت های عریض و طویل را هم کشف کردند و تاریخ خود را با استبداد سیاسی آمیختند.

جوامع انسانی با وجود داشتن وجوه مشترک با هم، دارای تفاوت هایی هستند. این تفاوت هاست که تاریخ جوامع را مشخص می سازد و هر جامعه را دارای تاریخ مخصوص به خود می کند. در هر سیستم اجتماعی، نیروهای مولد به اضافه ی مناسبات مردم در جریان تولید، توزیع و مبادله، صورت خاص خود را دارا است. مارکس در کتاب های جنگ داخلی در فرانسه و هیجدهم برومر لویی بناپارت، بعضی دولت ها را فرا طبقاتی می نامد. دولت در نظریه ی شیوه ی تولید آسیایی دولتی فرا طبقاتی است.

فرنان برودل اولین بار از مفهوم تاریخ کوتاه مدت و تاریخ بلند مدت سود جست. در تحقیقات باستان شناسی وقتی به قطعه سفالی بر می خوریم، می توانیم مقطع تکاملی آن جامعه را تعیین کنیم و بیش تر برای تحلیل های بلند مدت تاریخی کارآ است و در تاریخ معاصر نمی توان آن را راهنمای خود کرد. اندیشه ها و فرهنگ ها با صورت بندی های اقتصادی و اجتماعی در ارتباطند، ولی دارای تاریخ مستقل اند. فرنان برودل می گوید، تاریخ را می توان از سه زاویه نگریست.

زاویه ی نگاه از نزدیک. زمان های کوتاه و گذرا. حوادث لحظه یی.

زاویه ی نگاه با فاصله. فاصله ی به اندازه ی دهه، دو دهه، ربع قرن و حداکثر نیم قرن.

زاویه ی نگاه از دور و طویل مدت. بحث صورت بندی های اقتصادی، اجتماعی مارکس و شیوه های تولیدی او را در این زاویه می توان جا داد. (2)

مسئله ی مهم مارکس، تقابل طبقات است. حال اگر طبقه یی بر اساس منافع طبقاتی خود عمل نکرد و منافع طبقاتی در مقابل عرق ملی و دینی و قومی رنگ باخت، گذرا و کم دوام است. این طبقه با اصطلاح مارکسی هنوز طبقه ی در خود است و منافع طویل مدت تاریخ خود را نیافته است و با گذشت زمان و یافتن آگاهی، از طبقه ی در خود به طبقه ی برای خود تبدیل می شود. مارکس دو مفهوم در خود و برای خود را از تحلیل کوتاه مدت به تحلیل دراز مدت ارجاع می دهد.

ابن خلدون می گوید: عادات و رسوم و شئون زندگانی ملت ها در نتیجه ی اخلاقی است که در شیوه ی معاش خود پیش می گیرند. (3) به زبان مارکس، فرهنگ، سیاست، هنرها، حقوق و موسسات مربوطه ی آن ها یعنی رو بنا تحت تاثیر و تبعیت از شیوه ی تولید حاکم بر جامعه است.

برای مطالعه و تبیین یک مسئله ی تاریخی، می توان از منظرهای مختلف به آن نگریست. مثلا یک قضیه ی تاریخی را می توان از نزدیک نگریست و همان قضیه را از دور نگاه کرد. به زبان پست مدرنیستی لئوتار، هیچ کدام از روایت ها را نمی توان بر سکوی فرا روایت نشاند. چرا که هر روایت بنا بر کاربری معینی ساخته شده است. آن ها را نمی توان کنار هم چید و گفت کدام بر دیگری ارجح است. برای مطالعه ی تاریخ باید از روایت های مختلف استفاده کرد.

------------------------------------------------------

1. Ronald H. Nash , Ideas of History , 1969 , E.P.DUTTON , P 141.

2. Michael Stanford , An Introduction to the Philosophy of History , Blackwell Publishers , 1988 , P 79.

(3) مقدمه ی ابن خلدون، ترجمه ی پروین گنابادی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1336، ج 1، ص 231.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

22 بهمن 1385

نظریه ی شیوه ی تولید آسیایی در ایران

هوشنگ ماهرویان: تبار شناسی استبداد ایرانی ما، نشر بازتاب نگار، تهران، 1381، صفحات 48 تا 71.

 

دکتر محمد علی خنجی می نویسد: « تئوری های اجتماعی عبارتند از کلیات، یعنی بیان مشخصات اساسی پدیده های اجتماعی. در بررسی های تاریخی – اجتماعی، حد استفاده از کلیات را باید رعایت کرد و پیوسته مراقب بود بر جای هیچ یک از موارد خاص ننشیند. هر اجتماع بر طبق شرایط خاص خویش و متناسب با مقتضیات محیط از طریقی مخصوص به خود سیر تکامل را می پیماید. این طریق خاص نافی قوانین کلی نیست بل که موید آن است. آنان که بر یک سان بودن تحولات تاریخی در اقالیم حکم می کنند، اراده ی مختار بر جای قانون می نشانند. باید بپذیریم قوانین کلی نمی تواند در شرایط نا مساوی به طور مساوی عمل کند. مراحل تکاملی تاریخ در مورد هر جامعه، تحت تاثیر قوانین عمومی، به علت اختلاف شرایط محیط، صورت های خاص به خود می گیرد.» (1)

جوامع مختلف را می توان به گونه های مختلف طبقه بندی کرد. این طبقه بندی امری است انتخابی. پژوهشگر تاریخ، طبقه بندی می کند و در این طبقه بندی به حقایقی دست می یابد. آن چه مهم است حقایق تاریخ است.

مارکس می گوید: « آدمیان هستند که تاریخ خود را می سازند ولی نه آن گونه که دلشان می خواهد یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند، بل که در شرایط داده شده.» (2) مارکس هیچ گاه بر آن نبوده که با گفته ها و نوشته های خود صحبت را تمام کرده است و باید از این پس آن را تقدیس کرد. مارکس برای تاریخ حرکتی از پیش قائل نبود که انسان ها هم چون پیچ و دنده ی آن باشند. آن چنان که می گوید: « این تاریخ نیست که از بشر به عنوان وسیله سود می جوید تا به اهداف اش برسد. تاریخ چیزی به جز فعالیت انسان برای دست یابی به اهداف اش نیست.» (3) مارکس سرمایه داری را مرحله ی اجتناب نا پذیر در تاریخ ملل مختلف نمی داند.

دکتر محمد علی خنجی برای یافتن تفاوت های شرق و غرب با مدد گرفتن از تئوری مارکس به مطالعه ی تطبیقی شرایط شرق و غرب پرداخت. خنجی معتقد است تولید آسیایی، مرحله ی گذار از جامعه ی اولیه به جامعه ی باستانی است که به صحبت موریس گودلیه نزدیک است. خنجی می نویسد: « مارکس وجه تولید آسیایی را نه چون یک مرحله ی استثنایی و محدود به یک قلمرو جغرافیایی، بل که به عنوان یکی از دوره های تکامل تاریخی به شمار آورد که پس از انحلال جماعت بدوی نخستین، مرحله ی تحول را تشکیل می دهد.» (4)

بنابراین از نظر خنجی بعد از جماعت بدوی – چه در غرب و چه در شرق – وجه تولید آسیایی را داریم. با این تفاوت که در شرق به دلیل استبداد راکد شرقی، جامعه در وجه تولید آسیایی می ماند و در غرب از آن عبور می کند. خنجی می گوید: «  نظریه ی وجه تولید آسیایی، جوهر حقیقت را در خود داشت و از آن جا که حقیقت، زنده ی جاوید است، هنوز هم توان آن را دارد که انبوه تیرگی های تاریخ شرق را بشکافد و در ظلمت آن، راهی به سوی سر چشمه ی حقیقت بگشاید.» (5)

موریس گودلیه معتقد است که با کشفیاتی که در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم شده است، تولید آسیایی چه در غرب و چه در شرق مرحله یی از تاریخ است. با این تفاوت که در غرب از شیوه ی تولید آسیایی به دوران باستان و بالاخره به تولید برده داری رسیده است، در صورتی که در شرق از تولید به فئودالیسم. گودلیه معتقد است فقط فئودالیسم غربی شرایط ظهور صنعت و تجارت را ایجاد می کند.

محمد علی کاتوزیان معتقد به استبداد ایرانی است. ایران کشوری کم آب است و به واسطه ی کوه ها و کویرها دارای جمعیتی پراکنده. دولت، فوق جامعه و طبقات است. او معتقد است که ما در ایران دچار سستی و ناپایداری تمامی اشکال ثروت و مالکیت خصوصی (6) هستیم. ایران 2500 سال به شکل استبدادی اداره شده است و استبداد شرقی، نظام حاکم بر آن بوده است.

کشورهای نفتی از منظری همانند کشورهای شرقی اند. اگر تمدن های شرقی تاسیسات آبیاری را در دست داشتند، کشورهای نفتی هم مهم ترین عامل اقتصاد یعنی چاه های نفت را در دست دارند. اگر دولت های مستبد شرقی با در دست داشتن تاسیسات آبیاری، درجه ی قدرت فئودال ها را وابسته به نزدیکی شان با حکومت می کردند، دارایی ثروتمندان در کشورهای نفتی هم وابسته به نزدیکی شان به حکومت هاست. این حکومت ها هستند که رانت های اقتصادی را به کسانی می بخشند و به بخش هایی نمی بخشند. نزدیکی به حکومت یعنی داشتن رانت های بیش تر. در این جا تاسیسات نفتی جانشین تاسیسات آبیاری شده است و حکومت مستبده ی شرقی، ادامه ی وجود خود را نه در آب بل که در عامل نفت یافته است.

------------------------------------------------------

(1) محمد علی خنجی: رساله یی در بررسی تاریخ ماد و منشا نظریه ی دیاکونوف، طهوری، تهران، 1358، ص 92.

(2) کارل مارکس: هیجدهم برومر لویی بناپارت، ترجمه ی باقر پرهام، نشر مرکز، تهران، 1377، ص 11.

Marx and Engels , The Holy Family , Moscow . P 125.  3.

(4) ماهنامه ی اطلاعات سیاسی – اقتصادی، شماره 84 – 83، ص 30.

(5) همان، ص 30.

(6) محمد علی کاتوزیان: اقتصاد سیاسی ایران، ترجمه ی محمد رضا نفیسی و کامبیز عزیزی، مرکز، تهران، 1373، ص 50.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |