تبليغاتX
علوم سیاسی

21 بهمن 1385

شیوه ی تولید آسیایی و استبداد ایرانی ما

هوشنگ ماهرویان: تبار شناسی استبداد ایرانی ما، نشر بازتاب نگار، تهران، 1381، صفحات 23 تا 47.

 

حدود یک قرن و نیم پیش، مارکس توانست علل استبداد در جوامع شرقی را بیابد. مارکس می گوید: تضاد عمده ی اجتماعی در شرق، تضاد بین توده ها و حکومت است. تولید کشاورزی محتاج آبیاری مصنوعی ست و این تنها از حکومت متمرکز ساخته است. این ضرورت باعث دخالت مستقیم حکومت در تولید می شود، پس تمرکز حکومت افزایش می یابد که استبداد شرقی نام می گیرد.

اصطلاح استبداد شرقی ( Oriental Despotism ) به وسیله ی استوارت میل به کار برده شد. مونتسکیو می گوید در استبداد شرقی همگان برابرند و تساوی شان در ترس و ناتوانی در برابر قدرت حکومت است. مونتسکیو می نویسد: « در ایران وقتی پادشاه کسی را محکوم کرد، دیگر نمی توان به او در این باب حرف زد، ولو این که فرمانش در حال مستی صادر شده باشد، باید فورا اجرا شود. در غیر این صورت، قانون را که امر شاه است نمی توان نقض نمود. این طرز فکر در ایران، همیشگی بوده است. » (1) و در بخشی دیگر اضافه می کند: « تجارت شغلی است که باید اشخاص بالسویه از آن بهره مند گردند. در میان کشورهای استبدادی، بی نواتر از همه آن کشوری است که پادشاهش بازرگان باشد. » (2)

ویتفوگل در کتاب استبداد شرقی حکومت استبدادی را که از مشخصه های پیش مدرن است، وابسته ی نوعی سرمایه داری می کند و سرمایه داری استبدادی می نامد. ویتفوگل معتقد است، در شرق تضادهای اجتماعی زیادی یافت می شود، در صورتی که مبارزه ی طبقاتی دیده نمی شود. این تضاد های اجتماعی عبارتند از:

1- تضاد بین مردم بخش های مختلف

2- تضاد بین مردم و حکومت

3- تضاد بین افراد حکومت

ویتفوگل می گوید که در شرق، در درون هیئت حاکمه نیز استبداد فردی موجود است.

 

علل تاریخی استبداد ایرانی ما و ارتباط آن با اقتصاد

زمانی که حکومتی متمرکز و مستبد وجود دارد، موسسات آبیاری، ساخته و ترمیم و بازسازی می شود و در نتیجه تولید کشاورزی افزایش می یابد. بر عکس زمانی که حکومت مرکزی ضعیف است، موسسات آبیاری رو به خرابی رفته و قحط سالی زیاد می شود. حکومت هایی که تولید را مدیریت می کنند، قدرت می یابند. قدرت مستبدی که به قول مارکس، بر جوامعی خود بسنده تسلط یافته است. جوامعی که مرتبا روابط بسته شان را در طول زمان باز تولید می کنند.

در مورد ایران تاریخ را باید دوباره خوانی کرد تا بتوان استبداد ایرانی، علل آن و چگونگی تغییرات آن در طول زمان را یافت.

 

خصوصیات عام تاریخ شرق

حکومت عمده ترین وظایف تولیدی را به عهده دارد. مالیات های دولتی وسیله ی عمده ی بهره کشی است. عمده ترین وسیله ی تولید، آب است. مالکیت آب اهمیتی به مراتب بیش تر از مالکیت زمین دارد. نیاز احداث شبکه های وسیع آبیاری، حکومت های استبدادی شرقی را به وجود آورد.

 

خصوصیات سیستم برده داری در شرق

در شرق برده داری به صورت پدر سالاری دیر زمانی بر جا می ماند. از این رو برده بیش تر به شکل خانه گی است. در نتیجه حکومت مرکزی اکثر برده ها را، که به روی زمین های وسیع دولتی کار می کنند، در اختیار دارد.

 

خصوصیات سیستم فئودالی در شرق

در شرق شهر ها اغلب وابسته به روستا ها هستند. اقتصاد این جوامع عمدتا طبیعی است. مبادله ی پولی بسیار نادر است. در اکثر موارد در زمین های زراعی – اجاری، اجاره بها با محصول پرداخت می شود. مشکل آبیاری و متعاقبا شکل حکومت در برده داری شرق به گونه ی خاصی بوده است. این مشکل، یعنی کم بود آب و عدم توزیع مناسب و طبیعی آن، در دوران زمین داری هم ادامه یافته است و فئودالیسم شرقی را هم به رنگ خود درآورده است. مشکل آبیاری در ایران به حکومت ها شکل استبدادی داد. ندیدن این مشکل، ندیدن این استبداد، یعنی ندیدن تاریخ.

------------------------------------------------------

(1) مونتسکیو، روح القوانین، ص 159.

(2) همان، ص 159.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

20 بهمن 1385

مقدمه ای بر تبار شناسی استبداد ایرانی ما

هوشنگ ماهرویان: تبار شناسی استبداد ایرانی ما، نشر بازتاب نگار، تهران، ۱۳۸۱، صفحات 11 تا 22.

 

تهاجم به فردیت و کوشش در نابود کردن آن از ویژه گی های اصلی استبداد بوده است و نو اندیشی، نیازمند استقلال و شجاعت فکری ست و خرد مدرن، زاده ی تفکر فردی ست. مارکس با ممارست و تفکر و ابزاری که شرایط تاریخی به او داده بود، به الگوهای خود دست یافت. الگوهایی منسجم و با ساختارهای دقیق که امر تغییر در آن نهفته بود. اگر روش را از مارکس بیاموزیم، ساختن الگوهای جدید ادامه ی مارکس است و نه ضدیت با او. ایمره لاکاتوش چه درست می گوید که:« وقتی نظریه از واقعیت ها عقب بماند، ما با برنامه ی تحقیقاتی رو به انحطاطی مواجه خواهیم بود. » (1)

ما همه ی وقایع گذشته را نه می توانیم ببینیم و نه می توانیم بنویسیم. تاریخ به معنی باز آفرینی کل گذشته نیست، تاریخ بستگی دارد به نوع نگاه تاریخ نویس و الگویی که بر می گزیند. توماس کوون (2) معتقد است نمی توان داوری ها و سلایق را از تحقیقات علمی حذف کرد. تاریخ یعنی دانش انسانی و معقول ما نسبت به گذشته و این دانش معقول و انسانی در هر زمان با بینش و نگاه و الگوهای ما شکل خاصی به خود می گیرد.

در علم و معرفت بشری به قول هگل با عناصر پایان پذیر و محدود روبه رو ایم، بنابراین تمامی الگوها، چه در علوم تجربی و چه در علوم اجتماعی از جمله تاریخ، قاصر از در بر گیری و تبیین تمامی حقایق اند. الگوها با اصطلاح هگلی پایان پذیر و محدودند و واقعیات بی کرانه اند. هر الگویی که تاکنون انسان ساخته است و بعد از این خواهد ساخت توانایی تبیین بخشی از حقیقت را خواهد داشت. پوپر معتقد بود بسیاری از نظریه های علمی اثبات پذیر نیست.

هر مورخی توصیفی از تاریخ دارد، از این رو روایت یکه از تاریخ وجود ندارد. مارکس نیز در نامه ای که در نوامبر 1877 به زاپیسکی و هم چنین در نامه ای که هشتم مارس 1881 به ورا زاسولیچ نوشت، این تئوری را که همه ی جوامع از مراحل متوالی می گذرند را رد کرده است. (3)

---------------------------------------------------

(1) ایمره لاکاتوش ( Imre Lakatos )، « علم و شبه علم »، دیدگاه ها و برهان ها، ص 114.

(2) ( Kuhn )

(3) این نامه را دکتر خنجی ترجمه کرده و در ماهنامه ی اطلاعات سیاسی – اقتصادی چاپ شده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

19 بهمن 1385

انسان بودن و انسان را دوست داشتن

علیرضا ثقفی: ماهنامه ی نقد نو، شماره 10، دی و بهمن 1384، صفحات 17 تا 19.

 

وقتی از دامنه کوه با شیبی تند بالا می روی و هدفت آن است که به قله برسی، تمام تلاش خود را به کار می بری تا قله را فتح کنی. به خصوص اگر رسیدن به این مقصد، برایت آن چنان اهمیت داشته باشد که حاضر باشی همه مشکلات را با آغوش باز استقبال کنی و به خصوص اگر دانسته باشی که در چه راه پر پیچ و خمی قدم می گذاری، هر مشکلی را که پشت سر می گذاری با نیرویی دو چندان به حل مشکل بعدی می پردازی. بارها و بارها خطر  سقوط را مشاهده می کنی اما راه است و باید رفت و ادامه داد تا به قله رسید. حال اگر از این مسیر به قله برسی و یا فرصتی به دست آید که بتوانی به پشت سر نگاه بیاندازی، آن گاه بهتر می توانی اشکال های خودت را در این راه دشوار بیابی. اما تو دیگر همان فردی نیستی که در آغاز راه بودی. تو فرد جدیدی هستی با تجربه ای جدید. دیگر هرچه بکنی به آن زمان شروع باز نمی گردی. قضاوت تو هم قضاوت قبلی نیست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |