به ياد پير مبارز ايراني: دکتر محمد مصدق(به مناسبت 14 اسفند)
سید محمد صدرالغروی: دو ماهنامه چشم انداز ایران، اسفند ۱۳۸۷ و فروردین ۱۳۸۸، شماره ۵۴، صفحه ۱۳۵.
دکتر مصدق يکي از توانمندترين، خدمتگزارترين و صديقترين سياستمداران ايران زمين است. او ضمن يک دوره ديرنده ستيزههاي پارلماني که با هنرمندي شگفتانگيزي دنبال کرد، سرانجام جنبش ضد استعماري را از گذرگاه نفت، رو به جلو برد. او شيوههاي مبارزه پارلماني را خوب ميشناخت و ميتوانست با مانورهاي مناسب، نمايندگان مجلس را مات کند.
دکتر مصدق پروسه معرفت را از دستها و نه از لبها آغاز کرد و با عمل به انجام رساند و نشان داد که بهتر است به جاي گفتارها به کردارها نگريسته شود. در عين حال بر اين نکته تأکيد داشت که در هر مبارزهاي، بايد اول راه مبارزه را شناخت و هيچ تجربهاي نيست که تئوري در آن موج نزند. او حلقه اصلي را يافته بود: نفت، و بيشک ابتکار بزرگ او اقتصاد بدون نفت بود.
مشي و سياست دکتر مصدق و دولت او دستيابي به آزادي و استقلال ايران بود. دکتر مصدق بر اين عقيده بود که انسانها، خودشان تاريخ خويش را ميسازند و مردم ميبايد در تصميمهايي که به زندگي آنها مربوط ميشود، سهيم باشند و بر تأمين حقوق کامل سياسي و نمايندگي براي همه قشرهاي جامعه، پاي ميفشرد. اما نظامهاي اقتدارگرا هيچوقت تمايلي به اجراي خطمشيهايي که منجر به باز شدن فضاي سياسي و آزاديهاي اجتماعي بشود، ندارند و سرانجام نيروهاي ضد جنبش دروني و بيروني، آشکارا و پنهان بر عليه جنبش نفت و پيشوايش واردعمل شدند.
دکتر مصدق سياستي ملي و ضد امپرياليستي داشت که تا پايان آن را دنبال کرد و در مدت دو سال و پنج ماه آن همه افتخارات براي مبارزات ضد استعماري نه تنها ايران، بلکه جهان به يادگار گذاشت. او توانست دست امپرياليسم انگلستان را از ايران کوتاه کند و به امپرياليسم امريکا امکان نشستن به جاي استعمار انگليس را ندهد. به واقع اگر مبارزه با امپرياليسم در آن زمان پرچمي داشت، اين پرچم، افراشته در دست دکتر محمد مصدق بود که هرگز آن را به زمين نگذاشت.
احمدآباد نه آن غمکده بستهست/ آن قفس نيست که مردي در آن ميتابيد/ تنها ميرفت/ تنها ميآمد/ و عصاي او/ همره و تنها همپایش بود/ و شعر آزادی/ آوایش بود/ محشری برپاست/ اینک آن دهکده را غوغاست/ همه یارانش اینجا/ همگانش اینجا/ ملی و دینی/ توده در اینجاست/ امروز احمد آباد تو آغوش است / احمد آباد مصبّ همه شط هاست/ خلقی اینجا همه در جوش است/ احمد آباد تو ایران است/ وطنت باغ گل از خون شهیدان است/ روی برگ و گل و خون می خوانیم/ در کنار تو و با توست که میرانيم/ سخن از آزادی. «سیاوش کسرایی: از آوا تا هوای آفتاب، کتاب نادر، تهران، 1384»
سياست تنشزدایی و مناسبات همزيستی مسالمتآميز
سید محمد صدرالغروی: دو ماهنامه چشم انداز ایران، آبان و آذر ۱۳۸۷، شماره ۵۲، صفحه ۱۵۹.
همزيستي مسالمتآميز، مناسبات بينالمللي نويني است که براي تمام دوران گذار سرمايهداري در مقياس جهاني، يگانه سياست بيبديل است. همزيستي مسالمتآميز نحوهاي از مناسبات بين دولتهاست؛ نه درون کشورها و نه درون طبقات اجتماعي. همزيستي مسالمتآميز حفظ وضع موجود به مقياس جهاني و يا حفظ نظامهاي گوناگون اجتماعي به صورت کنوني آنها نيست. همزيستي مسالمتآميز تبليغات توسعهطلبانه را به غرض فقط وضع موجود قلمداد ميکند. همزيستي مسالمتآميز مرزهاي بين کشورها، تماميت ارضي و حق حاکميت آنها را محترم ميشمارد ولي ابداً مُهر تثبيت نظامهاي اقتصادي ـ اجتماعي درون کشورها نيست. همزيستي مسالمتآميز جنگ بين دولتها را مردود ميداند و حل اختلافات را از طريق مذاکره، ممکن و لازم ميشمارد، جنبشهاي اجتماعي را نه فقط نفي نميکند، بلکه آنها را از حقوق حقه ميشمرد. نظر به اين که همزيستي مسالمتآميز حق تعيين سرنوشت را متعلق به مردم هر کشوري ميداند، مخالف دخالت دولت بيگانه در امور داخلي کشورهاست.
همزيستي مسالمتآميز و انترناسيوناليسم لازمه يکديگرند. تنشدايي، جو سياسي بين کشورهاي داراي نظامهاي اقتصادي ـ اجتماعي گوناگون را براي همزيستي مسالمتآميز مساعد ميسازد. تنشزدايي يا تخفيف تنش، سياستي است در برابر سياست جنگي و يگانه دگرگزين يا آلترناتيو آن است. به نسبتي که سياست جنگي شکست ميخورد، سياست تنشزدايي به همان نسبت پيروز ميشود. سياست تنشزدايي سياستي است که به استقرار مناسبات بينالمللي نوين همزيستي مسالمتآميز بين دولتهاي داراي نظامهاي اقتصادي ـ اجتماعي گوناگون ميانجامد. جنگ اگر در گيرد به ناچار در آن صدها، هزاران و ميليونها انسان همراه با گنجينههاي تمدن بشري نابود ميشود. سياست جنگي راهپيمايي به سوي جنگ جهاني است و يگانه سياست خنثيکننده آن، تنشزدايي است که حاصل آن هم همزيستي مسالمتآميز است. تنشزدايي و همزيستي مسالمتآميز سياست منفعل و تماشاگر نيست. سياست فعالي است به سود مردم جهان، به سود ترقي و آزادي اجتماعي آنها، به سود صلح و در نتيجه به زيان توسعهطلبان.
جنبه ديگر همزيستي مسالمتآميز همکاري متقابل اقتصادي، فرهنگي، فني و علمي بين همه دولتها بر مبناي حقوق برابر است. از اين رو ارزيابي و برخورد همه محافل توسعهطلبي با سياست تنش زدايي و مناسبات همزيستي مسالمتآميز يکسان نيست. محافل سرمايهداري واقعبينتر به نسبت واقعبيني خود طرفدار پرهيز از سياست جنگي، گرويدن به سياست تنشزدايي و سرانجام استقرار مناسبات همزيستي مسالمتآميز هستند، زيرا از اين رهگذر سود ميبرند. سرمايه اگر از سويي فطرتاً متجاوز است، از سوي ديگر در پي کسب سود است. تجاوزکاري او نيز در آخرين تحليل براي کسب سود است. اگر در تجاوزکاري خود زيان ببيند که محافل واقعبينتر آن را درک ميکنند، آن گاه به خاطر کسب سود، به فکر پرهيز از خطر خودکشي ميافتد. يکي از دلايلي که در جبهه توسعهطلبان شکاف به سوي پذيرش تنشزدايي و همزيستي مسالمتآميز پيدا شده، همين است.
مرز بين تنشزدايي و جنگ ميان طرفداران و مخالفان، به مقياس جهاني ميگذرد. سياست تنشزدايي و مناسبات همزيستي مسالمتآميز بين کشورهاي داراي نظامهاي اقتصادي ـ اجتماعي گوناگون، سياستي است پاسخگوي حرکت قانونمند جهان به سوي استقرار صلح استوار و ترقي ملل.
۵ خرداد ۱۳۸۷
علت اصلی اعتیاد
سید محمد صدرالغروی: دو ماهنامه چشم انداز ایران، تیر و مرداد ۱۳۸۷، شماره ۵۰، صفحه های ۱۵۴ و ۱۵۵.
در محله های محروم شهرها مردمی را می بینیم که در اثر اعتیاد به مواد مخدر، قوای فکری و جسمی شان را از دست داده و در بدترین وضعیت اجتماعی به سر می برند. این ها بیش تر قربانی آزمندی های سلطه جهانی شده اند. اعتیاد در محله های اعیان نشین شهر نیز به گونه ای دیگر وجود دارد. ثروتمندان چون همراه مصرف این مواد، مقوی ترین غذاها را نیز می خورند، قوای جسمی شان دیرتر از معتادان تهیدست تحلیل می رود.
رادیو، تلویزیون و مطبوعات در مورد اعتیاد و اثرات مخرب آن بسیار سخن گفته اند، اما از علت اصلی اعتیاد که یک بیماری اجتماعی است، سخنی به میان نیاورده اند،برای نمونه نمی گویند در مسئله اعتیاد همه چیز بر مدار سرمایه اندوزی است و این بیماری اجتماعی در عصر سلطه جهانی به اوج خود می رسد. در عصر سلطه جهانی انحصارات بزرگ صنعتی و مالی در رشته تولید مواد مخدر سرمایه گذاری می کنند و با به وجود آوردن شبکه های بین المللی تولید، توزیع و قاچاق مواد مخدر، دامنه سود اندوزی خود را گسترش می دهند.
سلطه جویان و سرمایه داران که در تولید مواد مخدر سرمایه گذاری های کلانی می کنند، برای جلب بازار مصرف، تبلیغات مسمومی را شروع می کنند و خیل بیکاران را به دایره تولید، توزیع و مصرف کالای خود می کشند و به این ترتیب نیروی عظیمی از اردوی کار را از دایره تولید صنعتی و سازندگی اجتماعی خارج کرده و در شبکه های پیچیده قاچاق و مصرف مواد مخدر، انسان های از هستی تهی شده ای را به وجود می آورند که تجسم زنده ای از انحطاط هستند.
علاوه بر این زمینه مادی که عامل اصلی اعتیاد است، عامل ذهنی و فرهنگی نیز در کشیده شدن نیروهای اجتماعی به سمت این بیماری اجتماعی موثر است. تاکنون بلندگوهای تبلیغاتی سلطه جهانی این گونه تبلیغ کرده اند که اعتیاد یک میل باطنی و یک خواست و اقدام شخصی است و نه اجتماعی. بسیار مشخص است که شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه است که شخصیت افراد آن جامعه را شکل می دهد. اعتیاد اکتسابی است. اگر در دنیا مواد مخدر وجود نداشته باشد و کسانی نباشند که آن را بسازند و بفروشند، اعتیاد رقم نمی خورد.
فشارهای عصبی و روانی ای که در اجتماع بر افراد وارد می آید، زمینه را برای اعتیاد فراهم می کند. انسان ها می خواهند بار سنگین مشکلات روزانه را دمی به فراموشی بسپارند و از این رو به دام اعتیاد می افتند. از سوی دیگر بخشی که دائم در معرض خطر بیکاری و عدم امکان تامین معاش اولیه خود قرار دارد، برای گذران زندگی به قاچاق مواد مخدر روی می آورد. آموزش های فرهنگ سرمایه داری نیز افراد جامعه را در جهت فساد سوق می دهد و با اشاعه فرهنگ مسموم کننده، خلاقیت نیروهای اجتماعی را در جهت های انحرافی به کار می گیرد، به این ترتیب تمام امکانات تباهی نیروها و استعدادها آماده می شود.
کمبود امکانات بهداشتی و درمانی نیز زمینه ای است برای اعتیاد. نمونه های زیادی از معتادان وجود دارند که در اثر گرفتاری به دردهای مزمن و علاج ناپذیر و در اثر کمبود دارو و امکانات پزشکی، جهت تسکین، به مواد مخدر روی آورده و به تدریج درجه اعتیادشان بالا می رود.
در عصر سلطه جهانی تمام آن چه که انسان ها را به تباهی می کشاند در وجود مناسبات تولیدی مبتنی بر سود جویی خلاصه می شود و راه حل اساسی اعتیاد و سایر اشکال انحطاط، جایگزینی سیستمی است که در آن اثری از بهره کشی و سوداندوزی نباشد. در چنین شرایطی همه چیز در جهت رشد توانایی ها و استعدادهای انسانی به کار گرفته خواهد شد.
اقداماتی برای محدود کردن دامنه اعتیاد
در شرایط کنونی باید راه هایی برای پیشگیری از گسترش اعتیاد و تولید مواد مخدر به کار بست. بیکاری حادی که اینک وجود دارد عامل بسیار مهمی است در رواج بازار قاچاق و مصرف مواد مخدر و علاوه بر این ها اقدامات در زمینه ترک اعتیاد نیز به دلیل عدم رسیدگی به وضع معتادان، عملا عقیم مانده است. پیگیری نکردن و عدم توانایی در مبارزه اصولی با تولید، توزیع و مصرف مواد مخدر نه تنها دامنه اعتیاد را محدود نکرده، بلکه شاهد گسترش روز افزون ابعاد آن بین نیروهای جوان هستیم.
در شرایط کنونی این اقدامات را برای محدود کردن دامنه اعتیاد می توان انجام داد: ایجاد کار و جذب نیروها به مراکز صنعتی و کشاورزی، ایجاد مراکز بازآموزی و اشاعه فرهنگ سالم و توضیح علل و ریشه های این بیماری اجتماعی، ایجاد مراکز تفریحات سالم، پرورش هنر و ادبیات، ایجاد مراکز درمانی رایگان برای ترک اعتیاد تحت مراقبت پزشکان، ایجاد تامین برای آینده معتادانی که معالجه می شوند جهت بازگشت آن ها به کار در موسسات تولیدی و اداری.
۴ خرداد ۱۳۸۸
حقوق کودکان؟!
سید محمد صدرالغروی: دو ماهنامه چشم انداز ایران، اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۷ ، شماره ۴۹ ، صفحه ۱۵۶.
اخبار تکاندهندهای که از کودکان منتشر میشود و آنچه بر آن نام کودک آزاری نهادهاند، چیزی نیست جز شکنجه جسمی و روحی روزمره میلیونها کودکی که جزئی از مایملک سرپرست خانواده به شمار میآیند. بر این موارد باید سوء استفاده جنسی از کودکان توسط باندهای سازمان یافته را نیز افزود. در بسیاری از کشورها قوانینی تصویب شده که در مورد جنایات جنسی علیه کودکان، محدودیت مرزهای ملی را از جلوی راه پیگرد قانونی برمیدارد و چنین جنایاتی در هر جا روی دهد، در برخی از کشورها قابل تعقیب است.
نقض روزمره حقوق کودکان در نظام آموزشی و فقدان هر گونه حمایت از کودکان در برابر بدرفتاری در خانه، استثمار از نیروی کار کودکان و بسیاری از نمونههای دیگر از تبعات قوانینی است که نیاز به دگرگونی اساسی دارد. کارگران خردسال در کورهپزخانهها، کارگاههای قالیبافی، کارگاههای کوچک صنفی و کارهای دشواری از قبیل باربری کار میکنند. برای کودکان کار قانونی وجود ندارد، زیرا اساس کار آنها مبتنی بر احتیاج است و کارفرمایان از این نیروی ذخیره پایانناپذیر، بیشترین سود را میبرند. آنها را به کار میگیرند، نیروی کار آنها را ناچیز میخرند و تا آخرین درجه ممکن جان و توان آنها را فرسوده میکنند.
دسترنج کارگران خردسال، بیشترین سود را نصیب کارفرما میکند، زیرا برای کودکان مزایایی وجود ندارد. آنها مطلقاً بیمه نیستند و نمیتوانند باشند، چراکه کار آنان رسمیتی ندارد. تنبیه جسمانی نیز در مورد آنان به طور گسترده اعمال میشود و از نظر توهین و بدرفتاری، جای توضیح باقی نمیماند. ساعات کار با هیچ چارچوبی محدود نمیشود. محیط کار آنان بهداشتی نیست. بسیاری از این نونهالان بار مخارج بیش از پنج نفر را بر عهده دارند، اما دستمزد آنان در برابر کار مساوی با بزرگسالان، دستکم پنج برابر کمتر است.
جنایاتی که علیه کودکان روی میدهد از نظام اقتصادی سرمایهداری جهانی سرچشمه میگیرد که دامن همه کشورهای جهان سومی را گرفته است و کار و گدایی کودکان خیابانی، فروش کودکان به بیماران جنسی و فرسودن روح و جسم کودکان در کارگاههای تاریک را به ارمغان آورده است. فرهنگ عقبمانده حاکم بر بخشی از جوامع نیز روزگار را بر میلیونها کودک دشوار میکند. مقابله با این فرهنگ ضد کودک، کاری درازمدت است که نیازمند همیاری و همفکری همه کسانی است که فجایع نام برده، قلبشان را میآزارد.
هنر انسانگرایانه چاپلین
سید محمد صدرالغروی: دو ماهنامه چشم انداز ایران ، اسفند ۱۳۸۶ و فروردین ۱۳۸۷ ، شماره ۴۸ ، صفحه ۱۵۴.
چاپلین چهره محبوب همه دورانهاست. هنر چاپلین به خاطر سرشت انسان دوستانهاش پا به پای آرمانهای اصیل جامعه بشری، زنده خواهد ماند. از این رو بیمورد نیست که کارنامه پربار زندگی او را ورق بزنیم. چارلز اسپنسر چاپلین در 16 آوریل 1889 در یکی از محلههای لندن پا به جهان گذاشت. کودکی او در تیرهروزی گذشت. خود او یادآور شده است که فضای سیاه آثار نویسنده بزرگ مورد علاقهاش چارلز دیکنز را در کودکی تجربه کرده است و به دلیل محرومیت، از تحصیل محروم ماند. مادرش بازیگر تئاتر بود و چاپلین با راهنمایی او راه خود را به دنیای نمایش باز کرد و در تئاترهای خیابانی با حرکات ظریف، استعداد بیمانندی از خود نشان داد. در سال 1908 به همراه گروههای تئاتری در اروپا به سفر پرداخت و سرانجام به امریکا رفت و در امریکا هنر بازیگری خود را بویژه در عرصه کمدی به نمایش گذاشت. چاپلین از سال 1914 خلاقیت خود را بروز داد و به نگارش فیلمنامه و کارگردانی پرداخت. در اواخر همین سال بود که تیپ معروف " چارلی " را آفرید که با عصای نازک، سبیل باریک، شلوار گشاد و کفشهای بزرگش به ماندگارترین نماد سینما بدل شد. از همین تاریخ حرکات نرم و ماهرانه او، الگویی پایدار در سینما به جا گذاشت. با فیلم های کوتاهی که در سال های 1915 و 1916 تهیه کرد، به شهرت فراوان دست یافت. فیلمهای " کار جدید او "، " قهرمان "، " فقیر "، " بانک " و " پلیس " از جمله آثار او در این دوره هستند. در سال 1917 با پشتوانه اعتباری که استقلال هنری بیشتری را برای او به ارمغان آورده بود، فیلمهای " مأمور آتشنشانی"، " مهاجر " و " خیابان آرام " را ساخت. از این زمان ثابت کرد کمدی او تنها هنری سرگرم کننده نیست، بلکه خنده در دست او حربهای برای دفاع از محرومان است. با پیشرفت استیل بازیگری و مهارت فیلمسازیاش، بر ژرفبینی اجتماعی او نیز افزوده میشد. از سال 1917 به بعد تمام فیلمهای او آشکارا سیاسی بود. او بیش از هر چیز در برابر تضاد طبقاتی حساس بود و به زودی خود را به عنوان یار دلسوز زحمتکشان معرفی کرد. در سال 1918 با دو فیلم " زندگی سگی " و " پیش فنگ " دید اجتماعی او به اوج شکوفایی رسید. چاپلین در سالهای بعد، فیلم های " پسر بچه "، " طبقه بیکاره "، " روز حقوق " و " زائر " را تهیه کرد. چاپلین در سال 1924 اولین فیلم بلند خود " جویندگان طلا " و طی چند سال بعد " سیرک " و "روشناییهای شهر " را کارگردانی کرد. از این پس او علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، به تصنیف موسیقی فیلمهای خود نیز پرداخت. فیلم " عصر جدید " که چاپلین آن را در سال 1934 به اتمام رساند یکی از شاهکارهای اوست و در فیلم بعدی خود به نام " دیکتاتور بزرگ " حماقت همه دیکتاتورها را عیان ساخت. پس از پایان جنگ جهانی دوم، موجی از خفقان امریکا را فرا گرفت. نیروهای مترقی جامعه تنها به جرم عدالتطلبی مورد تعقیب قرار گرفتند. در چنین جوی بود که فیلم بعدی چاپلین به عنوان " مسیو وردو " به امریکا رسید. فیلم توقیف شد و خود چاپلین از سوی دادگاه به اتهام فعالیتهای " ضد امریکایی " به دادگاه احضار شد. چاپلین که برای تهیه فیلم خود به فرانسه رفته بود، به عنوان اعتراض به سرکوبهای دولت امریکا، به این کشور باز نگشت و تا 25 سال بعد پا به امریکا نگذاشت. فیلم بعدی او " لایم لایت " نیز در امریکا به نمایش در نیامد و تنها بیست سال بعد بود که امریکا به عنوان ژستی " دموکراتیک " فیلم را به روی پرده برد و به آن جایزه اسکار داد. چاپلین به عنوان واکنشی به حق کشیهای حاکمیت امریکا در سال 1956 فیلم ارزنده " سلطانی در نیویورک " را ساخت و در آن صریحاً مقامات امریکایی را متهم به دیکتاتوری کرد. اربابان " وال استریت " به عنوان انتقام گیری، کارزار تبلیغاتی بیرحمانهای علیه چاپلین به راه انداختند و در این رهگذر تا تعرض به زندگی خصوصی او پیش رفتند. چاپلین در سال 1977 درگذشت. هنر فناناپذیر چاپلین را باید با دید ژرف تری نگریست. کمدی شاد فیلمهای اولیه او به تدریج به طنز عمیق "زائر " و " جویندگان طلا " میرسد و سپس به هجوم تلخ " مسیو وردو " و " لایم لایت "میانجامد. قدرت آفرینش چاپلین به خاطراندیشههای اجتماعی آن بود. هر یک از آفتهای جامعه در آثار او، نمودی مؤثر و گیرا یافته است. در " پسر بچه " و " زندگی سگی " ماهیت زشت تهیدستی را به نمایش گذاشت. در "جویندگان طلا " و " روشناییهای شهر " فاجعه شکاف طبقاتی را نشان داد. در " مهاجر " و " عصر جدید" فریب دموکراسی بورژوایی را افشا کرد. در " زائر " و " طبقه بیکاره " انحطاط روحانیون کاتولیک را رسوا نمود. در " پیش فنگ " و " دیکتاتور بزرگ " نقاب از چهره قدرتمندانی برداشت که با شعارهای حیلهگرانه فرزندان محرومان را در میدانهای جنگ قربانی اهداف خود میکنند و سرانجام در " مسیو وردو" و " سلطانی در نیویورک " تسلط فاشیسم را بر سیستم اجتماعی و نظام حقوقی امریکا باز نمود. چاپلین در زندگی پر بار خود تنها هنرمندی آزاده نبود. او در عین حال منادی خستگی ناپذیر پیشرفت اجتماعی بود. چاپلین در سراسر زندگی خود از هواداران پیگیر صلح ملتها بود. امپریالیسم ویارانش نیز از فیلمهای او هراس دارند، زیرا به خوبی میدانند دردهایی که چاپلین با آن صداقت و شجاعت از آنها سخن میگفت، همچنان برجا هستند.
قدرت در جوامع خودبسنده
سید محمد صدرالغروی: دو ماهنامه چشم انداز ایران، آبان و آذر ۱۳۸۶ ، شماره ۴۶ ، صفحه های ۱۵۷ و ۱۵۸.
با بررسی تاریخ جوامع شرقی مشخص میشود زمانی که حکومتی متمرکز وجود دارد، مؤسسات آبیاری، ساخته و ترمیم و بازسازی میشود، در نتیجه تولید کشاورزی افزایش مییابد. حکومتهایی که تولید را مدیریت میکنند، قدرت مییابند و روابط بسته این جوامع را در طول زمان باز تولید میکنند. در شرق، حکومت عمدهترین وظایف تولیدی را به عهده دارد. عمدهترین وسیله تولید، آب است. نیاز احداث شبکههای وسیع آبیاری، حکومتهای متمرکز شرقی را به وجود آورد. دولتهای شرقی با در دست داشتن تأسیسات آبیاری، درجه قدرت را وابسته به نزدیکی با حکومت میکردند.
در جوامع شرقی شهرها تحت سیطره حکومت مرکزی قرار داشت. شهرهای شرقی روستاهایی بودند که بزرگ شده بودند. شهرها در شرق از روستا استقلال نداشته و بسیاری از اراضی به حکومت تعلق داشت. در جوامع شرقی تمرکز شدید و بخش بزرگی از تجارت به دست حکومت مرکزی انجام میگرفت و مالکان زمین، عوامل حکومتی بودند. شهرها اغلب وابسته به روستاها بودند. مبادله پولی بسیار نادر و در بیشتر موارد در زمینهای زراعی – اجاری، اجاره بها با محصول پرداخت میشد. مشکل آبیاری و به دنبال آن شکل حکومت در شرق به گونهای خاصی بوده است و زمانی که حکومت مرکزی ضعیف شده، مؤسسات آبیاریرو به خرابی رفته، قحطسالی زیاد میشود، از این رو ضرورت ایجاد مؤسسات آبیاری باعث قدرت یافتن بیش از حد حکومت مرکزی است.
کشورهای نفتی از منظری همانند کشورهای شرقیاند. اگر تمدنهای شرقی تأسیسات آبیاری را در دست داشتند، کشورهای نفتی هم مهمترین عامل اقتصاد یعنی چاه های نفت را در دست دارند. در اینجا تأسیسات نفتی جانشین تأسیسات آبیاری شده است و حکومت شرقی، ادامه وجود خود را نه در آب بلکه در عامل نفت یافته است.
ازدواج موقت
سید محمد صدرالغروی: دو ماهنامه چشم انداز ایران، شهریور و مهر ۱۳۸۶ ، شماره ۴۵ ، صفحه ۱۲۵.
تحولات کنونی، اکنون بر محور سنتگرایی و نوگرایی استوار است که اگر بر آن وضعیت جهانی، نقش حساس ایران در منطقه و رقابت سنتی انگلستان و امریکا در کشورهای نفت خیز را هم اضافه کنیم، در برابرمان منظره کاملتری قرار میگیرد، منظرهای که بحث را تا چالشهای تاریخی ارتقا میدهد و آرایش قوای اجتماعی، نقش اصلی را دارد.
چالش نوین در جامعه ایران در فاصله زندگی میان اقشار پایینی جامعه که عمدتاً مزد بگیران، کارگران، کشاورزان هستند با افرادی که کوشش خواهند کرد پیوند خود را با سرمایه داری جهانی تقویت کنند،است. اگر از این عمق فاصله گرفته و بخواهیم به صحنه سیاسی باز گردیم، واقعیتهایی را در برابر ما قرارمیدهند: سنتگرایان و نوگرایان، اکنون پیرامون دو سنگر سامان یافتهاند که هر دو سنگر به دلایل و شرایط اجتماعی – سیاسی ایران وضعیت دوگانهای دارند.سنتگرایان که به سنتیترن شیوه ها متکی هستند، به دلیل ریشههای مستحکم اجتماعی – اقتصادی، میتوانند دارای قدرت اجتماعی کارآمدی باشند. قدرت و توان اقتصادی سنت گرایان و سازمان یابی آنها، در کنار سنتهای ریشهدار در جامعه، همچنان در خدمت آنها جریان دارد و احتمال گسترش آن نیزمیرود. در عین حال پایگاه گسترده اجتماعی نوگرایان در ایران چنان است که به این آسانی نمیتوان از وحدت سازمانی آنها سخن گفت. این طیف در نخستین گام باید مرزهای خودی و غیرخودی را پشت سر بگذارد.
در حالی که دنیا در پی موج سوم فمینیسم است، ما در ایران هنوز در تب و تاب نگاه جنسیتی هستیم. مشکلات جامعه ایرانی، قبل از این که مشکلات جنسیتی باشد، مشکلات اخلاقی است. در ایران امروز ازدواج موقت بناست به اهرمی برای حل مشکل ازدواج جوانان بدل شود. آن که از راه حیله ورزی ثروت فراهم آورده ، چه عنوان ازدواج موقت باشد، چه نباشد، همواره کار خود را به انجام میرساند. مشکل جوانان، با بروز یافتن آنها در صحنه اجتماع حل میشود. جوانان اجازه و مجال بروز تواناییها و استعدادهای خود را در مملکت خودشان میخواهند. در سال های اخیر تنها جوانانی به چرخه مدیریتی راه یافتهاند که رابطه سببی و نسبی داشته اند. معضل ازدواج موقت، نه معضل جوانان که مشکل ثروتمندان را حل میکند!